تبلیغات
داستانهای کوتاه از تاریخ
با تاریخ همیشه یک گام جلوتر از دیگرانید !!

کتاب شناسی توصیفی سفرنامه های عصر قاجار

تاریخ:یکشنبه 20 دی 1394-10:48 ق.ظ

آپلود عکس" alt="" />این کتاب بر آن است که اطلاعات اولیه و کتاب‌شناسی توصیفی ابتدایی از سفرنامه‌ها و دیگر آثار نویسندگان خارجی عصر قاجار را از1782 تا 1925م ( ۱۱۹۵ - 1344 ﻫ.ق) ارائه کند. بدین منظور با مراجعه به فهرست‌های کتاب‌شناسی موجود و نیز سایت‌های معتبر علمی که اطلاعات کتاب‌شناختی موثقی را ارائه می‌کنند تلاش شده است تا حد امکان فهرستی کامل از این آثار با جداول و نمودارهای مرتبط ارائه گردد.به جهت تکمیل فایده و افزایش اعتبار و وثاقت علمی، آثار برخی از کسانی که پیش از این اقدام به انتشار فهرستی از سفرنامه‌های مرتبط با ایران کرده بودند هم مورد بررسی قرار گرفته است. با مطالعة این فهارس می‌توان دانست که در دورة قاجار مجموعاً و با تأکید ویژه بر قید «تا کنون» چند سفرنامه نوشته شده است؟ به چه زبان‌هایی بوده است؟ چند مورد ترجمه شده است؛هرکدام مربوط به کدام دوره زمانی ومکانی است و موارد مشابه دیگر.

سفرنامه‌های معرفی‌شده در این کتاب عمدتاً اروپایی است اما در میان آنها چند عنوان از سفرنامه‌های ژاپنی نیز وجود دارد.در بخش اول کتاب نمودارهایی ارائهشده است که تعداد، دوره زمانی، زبان و ملیت این سفرنامه‌ها را نمایش می‌دهد.از آنجا که بیشینة آثار معرفی‌شده در این کتاب «سفرنامه» و «اروپایی» است، نام کتاب را «کتاب‌شناسی توصیفی سفرنامه‌های عصر قاجار» برگزیدم، هرچند مواردی از خاطرات، گزارش‌ها، اسناد و موارد بااهمیت تاریخی دیگر نیز در کتاب موجود است.تاریخ به‌کاررفته در متن عمدتاً میلادی است و لیکن در هرمورد به تناسب، تاریخ‌های هجری نیز ذکر شده است.

روش به‌کاررفته در کتاب‌شناسی این آثار با الگوبرداری از روش کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران است که به نظر می‌آید دارای استاندارهای علمی لازم باشد.آنچه برای پژوهشگران تاریخ قاجار اهمیت دارد آن است که هر سفرنامه دقیقاً مربوط به کدام دوره است؟ شامل کدام بخش‌ها و مناطق کشور می‌گردد؟ و مهم‌ترین موضوعات مورد بحث نویسندگان کدام است؟تلاش مؤلف بر آن بوده است که به‌صورتی دقیق به این پرسش‌ها پاسخ دهد. این پاسخ‌ها یکی از نخستین نیازهای دانشجویان و محققان تاریخ را برآورده می‌سازد.سال‌هاست که می‌بینیم دانشجویانی قصد دارند در یکی از موضوعات فرهنگی اجتماعی عصر قاجار پژوهش نمایند اما نمی‌دانند کدام سفرنامه‌ها را باید بخوانند و به چه تعداد بخوانند.کتاب حاضر بنا دارد به این دغدغه پاسخ دهد.

دوره‌های تاریخی در این کتاب بر اساس مدت سلطنت پادشاهان قاجار تعیین شده است.سفرنامه‌های هر دروه مشخص شده و بیشینة آن دارای تاریخی مشخص و قطعی است که در هر مورد ذکر شده است.همچنین به جهت تسهیل کار خوانندگان در بازیابی منابع و آگاهی از محتوای آن، در بخش ضمایم، فهرست الفبایی تمامی نویسندگان (آثار) ارائه و مشخص شده است که هر اثر مربوط به کدام دوره تاریخی است و در چه صفحه یا صفحاتی از کتاب ذکر شده است.

در کتاب حاضر 199 مؤلف (و در مواردی که مؤلف مشخص نیست، اثر) معرفی شده‌اندكه19 تن از ایشان بیش ازیک کتاب دارند[1]و در مجموع کتاب‌شناسی238 اثر عرضه شده است.از میان این آثار، 125 اثر به زبان انگلیسی، 46 اثر به زبان فرانسه، 44 اثر به زبان روسی، 19 اثربه زبان آلمانی، 3 اثر به زبان ژاپنی و یک اثر به زبان ایتالیایی است.همچنین در بخش ضمایم 71اثر دیگر تنها با ذکر نام مؤلف و نام اثر و احیاناً سال چاپ ذکر شده است که کتاب‌شناسی توصیفی آن‌ها در دست تهیه است و ان‌شاء‌الله در چاپ‌های بعدی اضافه خواهد شد.این 71 مورد جزء کتاب‌های نویافته و ترجمه‌نشده‌ای است که کمتر برای پژوهشگران شناخته شده و نسخه‌های الکترونیکی آن از کتابخانه‌های دیجیتال و آنلاین دانلود شده است.امیدوارم بتوان برخی از این آثار را در قالب طرح‌های پژوهشی یا پایان‌نامه‌های دانشجویی ترجمه و منتشر کرد.



[1]. برای نمونه: از آرتور کنت دو گوبینو 9 اثر و از جیمز فریزر 8 اثر معرفی شده است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

توسعه فرهنگی و نیک و بد ایرانیان

تاریخ:شنبه 18 مهر 1394-11:07 ق.ظ


به بهانه انتشار کتاب "نیک و بد ایرانیان در آیینه ی بیگانگان " موارد زیر را جهت روشنایی بیشتر اندیشه ها عرض می کنم :

1. این کتاب بخشی از مطالعه و یاد داشت های شخصی بنده است که از سال 1387 تاکنون بر روی سفرنامه های خارجی عصرقاجار انجام شده است.

2.تعداد سفرنامه های بررسی شده 273 مورد است ( ترجمه شده و زبان اصلی ).

3.در کتاب حاضر تنها آن بخش از سفرنامه ها که مربوط به نیمه اول سده نوزدهم میلادی است بررسی و مورد استناد قرار گرفته است ( 50 سفرنامه بررسی شده است ).

4.یافته های این کتاب "صرفا تا اطلاعیه بعدی" از نظر شخص بنده اعتبار دارد و هرآن در معرض نقد و بازبینی و تجدید نظر خواهد بود ( درود و سپاس بی پایان بر منتقدان عزیز ).

5. مهم ترین هدف کتاب آن است که خوانندگان محترم و کسانی که در مراکز تصمیم گیری و برنامه ریزی کلان کشور قرار دارند بتوانند با مطالعه آن تصویری روشن و شفاف از علل و اسباب انحطاط یا ترقی داشته باشند و لاجرم بتوانند با ایجاد علل ترقی و پیشرفت ، توسعه را به ارمغان آورند یا با امحا اسباب انحطاط چاره ایی برای عقب ماندگی بنمایند.

6.از میان تعاریف مختلفی که برای توسعه انجام می شود توجه به توسعه فرهنگی[1] در این کتاب رویکرد اساسی پژوهش را شکل می دهد . بدین منظور با استفاده از کتب مرجع مفهوم و مبانی و شاخص ها و مدل های توسعه فرهنگی تعریف شده است.این تعاریف بخش مبانی نظری کتاب حاضر را شکل می دهد.

7.توسعه فرهنگی از مفاهیم جدیدی است كه از 1980 به بعد توسط یونسكو مطرح شده و تاكید بیشتری بر نیازهای غیر مادی افراد جامعه دارد بنا بر این فرایندی است كه در طی آن با ایجاد تغییراتی در حوزه های اداركی ، شناختی ، ارزشی و گرایشی انسانها ؛ قابلیتها و باورهای جدیدی در آنها بوجود می آورد كه مناسب توسعه است و براثر آن جامعه كنترل موثری را بر محیط طبیعی و اجتماعی اعمال می كند و در این فرآیند برگشت ناپذیر ، معارف ، فنون ، دانش و تكنیك به عناصری كه از پیش وجود داشته افزوده می شود .توسعه فرهنگی به معنای بریدن و گسستن از سنتهای گذشته نیست بلكه درپی گسترش آن است از این روی سنتها و تجارب گذشته از نو و بر اساس نیازها و شرایط تازه باز اندیشی و بازسازی می شود تا جامعه خود را باور و تونائی هایش را شكوفا سازد (ازکیا ، مصطفی ، 1381 ، جامعه شناسی توسعه ، تهران ، نشر کلمه ، چ 4 ، ص  20 )

8. متون انتخابی برای ضبط داده ها ، سفرنامه های اروپائیانی است که در نیمه اول سده سیزدهم هجری قمری (نیمه اول سده نوزدهم  )از ایران دیدن کردند.این امر به دو دلیل صورت گرفته است : نخست آنکه منابع رسمی تاریخ نگاری کمتر تبیینی در باره صفات عمومی ایرانیان دارند این منابع بیشتر به تمجید و مدح از شاهان و حکام کشور پرداخته اند و خود از اسباب غفلت و جهل مرکب خوانند گانشان شده اند.دوم که پر اهمیت تر است ویژگی سفرنامه های این عصر می باشد.من این ویژگی ها را در بخش معرفی منابع با تفصیل بیشتری شرح داده ام.اما آنچه در این جا باید گفت آن است که سفرنامه های این دوران به دلیل برخورداری از ویژگی های زیر بهترین منبع برای شناخت نیک و بد ایرانیان است : تعدد نویسندگان و تفاوت دیدگاه ها ، آزادی قلم و بیان در اشاره به نکاتی که نویسندگان داخلی نمی توانستند در باره آن مطلبی بنگارند ، نگاه بیرونی به ایران و ایرانی و گرفتار نشدن در حصارهای درونی جامعه ایرانی ، بهره مندی از روش و نگرش برآمده از تمدن جدید که رویکردی خردمندانه ، علت یابانه و دانش محور به مسائل اجتماعی داشت.پرواضح است که بیان حاضر به معنای نادیده گرفتن اغراض برخی از نویسندگان و دشمنی پاره ای از ایشان با ایرانیان و مبتلا بودن به آفت قوم مداری فرهنگی و آلودگی به زشتی های خود برتر بینی نژادی نیست.

9. وجود صفات منفی در برخی از افراد و اقوام یا شهرها و روستاها به هیچ وجه به معنای تعمیم آن به تمامی اقشار و اعضای آن گروه نیست.از همین منظر در کتاب حاضر تلاش شد با حفظ امانتداری علمی تا  حد امکان از گرفتار آمدن در «دروغ سفرنامه نویسان»[2] و آوردن نام اقوام و قبایل خاص و رویکردهای نژاد گرایانه احتراز شود.چه این نقض غرض است ، زیرا انگیزه اصلی از تالیف کتاب گام نهادن در شاهراه ترقی و پیشرفت است و این با عیب جوئی و سرزنش یا تمسخر اقوام و ملیت ها بدست نمی آید.

ایرانیان به سان هر ملتی نیک و بد دارند و پذیرش این مساله نخستین گام شناخت و اقع  بینانه و پیش شرط توسعه و پیشرفت است.شناخت نیک و بد فارغ از هر گونه قوم مداری فرهنگی و آزاد از بند های تعصب و تمسخر می تواند به تقویت خصایل مثبت و باارزش کمک کند همان که ترقی و پیشرفت فرهنگی نامیده می شود و این رویکرد در موضع سلبی برای صفات منفی و بد نیز صادق خواهد بود.

10. همانگونه که در ابتدای کتاب گفته آمد : داده های تاریخی اثبات می نماید که ترقی و پیشرفت امری تصادفی یا زائیده مشیت جبر گرایانه نیست .ملت هایی که پیشرفت کردند دارای اوصاف نیکی مانند ایمان ، کار و تلاش ،  شجاعت ، تعلیم و تربیت صحیح ، هوشیاری و زیرکی ، خردگرائی ، دانش دوستی و مهم تر از همه مبتلا به «ویروس میل به پیشرفت» بودند.در نقطه مقابل نیز ملت های عقب مانده غرق در جهالت و غرور و آلوده به بی خردی و بی دانشی اند.از آموزش و پرورش کافی برخوردار نیستند و در بند خرافات و موهومات و گرفتار خود فریبی و دگر فریبی اند ، همان که از آن با نام جهل مرکب یاد می شود.چنین مللی بی خبر از دنیا آماده و مستعد استعمار و فرودستی قدرت های خود کامه می شوند و جاهلانه نام تقدیر بر آن می نهند و راه «تغییر»[3] را بر خود می بندند.

11.ترقی با تغییر مثبت آغاز می شود و لازمه این امر شناخت صفات نیک و بد خود است.نیک و بدی که با معیار ایمان ، خرد و دانش قابل شناخت است.از آنجا که نیک و بد ما یک شبه بوجود نیامده و آنی و خلق الساعه نیست ، همه ما نیازمند تاریخ هستیم تا کشف کنیم که این انباشت های فرهنگی و تراکم های مادی و معنوی ، چرا ؟ چگونه ؟ کی ؟ و به چه دلیل درست شد ؟ چه نتایج و کارکردهایی داشت ؟ و فایده و زیانشان چه بود ؟

12.کتاب حاضر پژوهشی است مقدماتی و اولیه در این باب که محدود به نیمه اول سده نوزدهم و سفرنامه های خارجی آن عصر شده است و از نظر نگارنده برای تمامی دوره های تاریخی و با نقد و سنجش دیگر منابع معتبر ضرورت انجام و تکرار دارد.

13.در این کتاب تلاش گردید به اندازه توان و دانش مولف از مدل های نظری برای تحلیل و تبیین نیک و بد ایرانی و نقش آن در «پیشرفت» یا «عقب ماندگی» سخن گفته شود.این امر نیازمند بهره گیری از مدل های نظری و کشف و ثبت داده های اطلاعاتی در موضوع پژوهش و مهم تر از همه ایجاد متنی همبسته میان تئوری و داده های تاریخی است.کاری ضروری و پرفایده و در عین حال سخت که برخی از پژوهشگران تاریخ معاصر ایران وا می دارد تا از هراس عدم توفیق پای در این راه ننهند و همچنان به توصیف و تکرار وقایع نگاری های پیشین بپردازند[4].

14.اما به نظر مولف و با وام گیری از دکارت ، کسی که از کوه بالا می رود و سقوط می کند بر کسانی که از ترس سقوط کوه نمی روند برتری دارد.

 

 



[1] . از مفاهیم جدیدی است كه از 1980 به بعد توسط یونسكو مطرح شده و تاكید بیشتری بر نیازهای غیر مادی افراد جامعه دارد بنا بر این فرایندی است كه در طی آن با ایجاد تغییراتی در حوزه های اداركی ، شناختی ، ارزشی و گرایشی انسانها ؛ قابلیتها و باورهای جدیدی در آنها بوجود می آورد كه مناسب توسعه است و براثر آن جامعه كنترل موثری را بر محیط طبیعی و اجتماعی اعمال می كند و در این فرآیند برگشت ناپذیر ، معارف ، فنون ، دانش و تكنیك به عناصری كه از پیش وجود داشته افزوده می شود .توسعه فرهنگی به معنای بریدن و گسستن از سنتهای گذشته نیست بلكه درپی گسترش آن است از این روی سنتها و تجارب گذشته از نو و بر اساس نیازها و شرایط تازه باز اندیشی و بازسازی می شود تا جامعه خود را باور و تونائی هایش را شكوفا سازد (ازکیا ، 1381:  20 )

[2] .اصطلاحی که اشاره به دریافت های نادرست سفرنامه نویسان دارد و این به دو دلیل است : نخست نا آشنایی با زیر و بم فرهنگی کشور مقصد و دریافت های سطحی و گذرا از آداب و رسوم و فرهنگ ایشان، و دیگر تعمیم های ناروا که از مشاهده چند مورد جزئی و تسری دادن آن به همه افراد یک گروه یا ملت ساخته می شود.

[3] .ترقی یعنی تغییر مثبت ، و اگر مردمی راضی به تغییر نباشند چگونه می توانند ترقی نمایند !؟

[4] .نگارنده هیچ ادعایی بر توفیق خویش در این زمینه ندارد و ارزیابی کیفیت «تمرین های» خویش در این باره را به خوانندگان نقاد و پرسشگر وا می گذارد و مصرانه خواستار بهره مندی از نظرات انتقادی همه این عزیزان است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پرسش های نقادانه در تاریخ

تاریخ:سه شنبه 14 مهر 1394-11:39 ق.ظ

پرسش های نقادانه

تقریبا به تعداد پرسشگران و منتقدان ، می توان سوالات نقادانه پرسید، عباراتی که با واژه هایی همچون : چرا ، چه ، کی ( چه وقتی ) ، کی ( چه کسی ) ، کجا ، آیا ، چگونه و ... آغاز می شود.

مولفان کتاب «راهنمای تفکر نقادانه » ( ام.نیل بروان و استوارت ام .کیلی ، 1394 ، تهران ، انتشارات مینوی خرد ) هم پرسش های زیر را برای نقد یک استدلال ارایه می کنند :

مسئله چیست و نتیجه کدام است ؟

دلایل استدلال کدام اند ؟

کدام واژه ها یا عبارات مبهم اند ؟

تضادهای ارزشی و فرض های ارزشی کدام اند ؟

فرض های توصیفی کدام اند ؟

آیا مغالطه ایی در کار نیست ؟

شواهد چقدر محکم اند ؟

آیا علت های بدیل در کار نیست ؟

آیا آمار عرضه شده فریب دهنده نیست ؟

چه اطلاعات مهمی بیان نشده است ؟

چه نتیجه یا مدعاهای معقول دیگری می توان مطرح کرد ؟

 

پیشنهاد :

همین الان یک کاغذ بردارید و هرچند تا سوال دیگر که می توانید اضافه کنید.برای تمرین علمی هم می توان یک متن تاریخی ( یک صفحه ) را انتخاب کرد و تلاش نمود تا حد امکان در باره آن پرسش هایی با استفاده از الگوهای زیر پرسید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد تاریخی

تاریخ:شنبه 11 مهر 1394-10:48 ق.ظ

نقد تاریخی

نقد واژه ایی است عربی به معنی جستجو و  «سره از ناسره جدا کردن» .معادل لاتین آن criticism است که تقریبا به همین معنا است،همراه با داوری در باره ارزش و کیفیت یک چیز (نک : http://www.oed.com/view/Entry/44598?redirectedFrom=criticism#eid )[1]. در اصطلاح، نقد به مفهوم داوری و قضاوت دوجانبه در مورد یک گزاره‌است. این واژه در لغت به معنای «بهینِ چیزی را گزیدن» هم آمده‌است.

نقد یعنی پیدا کردن خوبی ها از میان بدی ها .نقد به یک اثر کمک می کند که آن اثر اعتبار یابد.اگر از یک کار یا یک مقاله ویا... انتقاد شود باعث می شود که نقاط بد آن کار اصلاح شود.پس نقد ارتباط مستقیمی با پیشرفت دارد و از اسباب آن به شمار می آید.نقد در هر زمینه اصول و قواعد خاص خود را دارد . البته در نقد باید به دیگران و نظر انها احترام بگذاریم . نقد باید با رعایت اصول اخلاقی وبا دیدی کار شناسانه انجام شود.

نقد تاریخی به نقد : منابع ( Source  )  ، داده ها ( Data ) ، یافته ها ( Information ) ، روش ها ( Method  ) و فرضیه های تاریخی ( Historical Theory's  ) می پردازد.

پرسش بنیادی : نقد تاریخی به چه منظور انجام می شود و فایده آن چیست ؟

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سنجش خردمندی مردمان عصر قاجار وفقر منابع تاریخی

تاریخ:سه شنبه 31 شهریور 1394-01:06 ب.ظ

سنجش خردمندی مردمان عصر قاجار وفقر منابع تاریخی
منابع رسمی تاریخ نگاری ایران بیشتر شرح حال فاتحان و خونریزان است.رویکردی سیاسی دارد و دگرگونی و جابجایی قدرت و اقتدار اساس آن را شکل می دهد.آکندگی آن از اسامی دوله ها و سلطنه ها و زشتکاری های ایشان مجالی برای طرح مردمان عادی و شیوه های کنار آمدن ایشان با زندگی نگذاشته است.پژوهشگر تاریخ این دوران اگر بخواهد از چنین منابعی تاریخ اجتماعی بجوید کارش به کاشفان دنیای کهن و تلاشگران لابراتوارهای و آزمایشگاه های علوم تجربی می ماند ، مشاهده دقیق ، کشف و استخراج داده های مرتبط از زیر کوهی از اطلاعات ناخواسته کاری بس دشوار ، هرچند ممکن ، است.
خوش بختانه در کنار منابع رسمی تاریخ نگاری عصر قاجار می توان به منابع و اسنادی دسترسی داشت که امکان مطالعه و سنجش رویکردهای مردمان عادی آن عصر به زندگی ، فرصتها ومحدودیت های ایشان را فراهم آورده است.سفرنامه ها از مهم ترین منابع این بخش می باشند که فراوانی و تنوع آن امکان نقد و بررسی داده های اطلاعاتی آن را برای پژوهشگران فراهم کرده است.   
این منابع اطلاعات با ارزشی از ابعاد گوناگون حیات مادی و معنوی مردمان عصر قاجار ارایه می کنند. نویسندگان این آثار به جهت مناسبات اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی متعدد و ارتباط نزدیک و گسترده با مردمان و حاکمان آن عصر ، هریک به فراخور حال و استعداد خویش و درک و فهم ذهنی اشان تلاش کرده اند باورها و پندارهای عمومی و رفتارهای ایرانیان را مورد نقادی و ارزیابی قرار دهند.بیشتر ایشان ماموران دولتی بوده اند و با برنامه به کشور ما آمده بودند.اینکه ایشان در خدمت اهداف ملی کشورشان بوده اند و در بسیاری از موارد با قوم مداری فرهنگی ایران و ایرانی را به سخره گرفته اند دلیل نمی شود که پژوهشگر تاریخ خود را از مطالعه و نقد آثار ایشان بی نیاز بپندارد.ایشان در عین حال آنچه دیگران در زندگی روزمره با آن مواجه می‌شدند و برایشان عادی جلوه می‌نمود را با ذهن و قلم پرسشگر خویش به تصویر ‌کشیده نقد کرده اند. این سفرنامه‌ها با توجه به ویژگی خاص خود (نداشتن محدودیت در نوشتار به دلیل فشار سیاسی و داشتن دیدگاه بیرونی به ایران و ایرانی ) امکان ارزیابی عمیق‌تر و دقیق‌تری از جامعه ایران را داشته و بدین خاطر از منابع ارزشمند تاریخ هر دوره محسوب می‌شوند. 
انعکاس اوضاع و تصاویر جامعه ایران در سفرنامه‌های این سده به طور کلی آشفته و ناسازمند است و بر اساس قاعده و قانون خاصی تنظیم نشده است. بیشتر تابع ذوق و سلیقه نویسندگان بوده است و با توجه به تنوع سفرنامه‌نویسان و گوناگونی شخصیت‌های نویسندگان آن ، تفاوت سطح آگاهی و شناخت پیشینی از جامعه ایران و مردمان آن ، تفاوت مدت اقامت و گردش در کشور ، محدود یا گسترده بودن مخاطبان شان ؛ تصاویری متعدد و گاه ناهمساز و برداشت‌هایی متضاد از فرهنگ و جامعه ایران ارایه کرده اند و همین مسئله بخش دیگری از ضرورت تحقیق در چنین موضوعاتی را آشکار می‌کند.
نگارنده کتابی با نام : کتابشناسی توصیفی سفرنامه های عصر قاجار تالیف کرده است که در آن کتابشناسی توصیفی 238 سفرنامه مربوط به عصر قاجار ارایه شده است.همچنین فهرستی از 67 اثر نویافته ی دیگر در بخش ضمایم تقدیم پژوهشگران تاریخ شده است.این کتاب در دانشگاه تبریز در دست چاپ است و بنا برقول انتشارات دانشگاه تا آخر مهرماه امسال به بازار عرضه خواهد شد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ ، افسانه یا علم

تاریخ:دوشنبه 30 شهریور 1394-11:57 ق.ظ

تاریخ ، افسانه یا علم

بنیان اساسی و رویکرد غالب در تاریخنگاری ایرانیان پیش از مشروطیت وقایع نگارانه و پرهیز از تحلیل وتبیین های عقلانی و علت یابانه بوده است اما بتدریج با بهره مندی از روش های معمول در علوم تجربی و آشنایی با رویکردهای عقلانی در تاریخ نگاری عصر جدید در  ایران نیز مورخانی هویدا گشتند که با گذر از تئوری های جبری گرایانه ، مشیت الهی ، و نخبه گرایی در تاریخ به دنبال کشف علل رویدادها و پدیده های تاریخی و جایگزینی تبیین و تفسیر به جای نقل های روایی و کسالت بار گشتند. ایشان با تاثیر پذیری از روشهای متدوال در علوم جدید رویکرد متفاوتی به تاریخ نگاری ارایه کردند که شامل تبیین های عقلانی و متکی بر دلایل ، و نه صرفا علل ، و فهم و تفسیر مدلواره ایی از تاریخ بود.
در این رویکرد جستجو و گرد آوری و نقل اخبار و احادیث پیرامون رخدادهای خاص پایه تاریخ نگاری بود و از این روی مورخان ایرانی
مسلمان کمتر به تفسیر و بیان علل بروز رخدادها پرداختند .طبری بعنوان یک الگوی مسلط در تاریخ نگاری اسلامی خود معترف بود که بنیان تاریخ او به روایان بوده است نه حجت عقول و استنباط نفوس ، از این روی وجود اخبار و روایات عجیب و باور نکردنی[1] در اثرش را طبیعی می دانست و ازخود سلب مسولیت می کرد.[2] سه ویژگی اصلی چنین تاریخنگاری هایی عبارت بود از :


1- توجه به تاریخ سیاسی به جای تاریخ اجتماعی


2- تاکید بر نقل وقایع به جای تحلیل


3- آمیختگی با افسانه و داستان و فقدان نقد تاریخی[3]


این قبیل تاریخ نگاری ها متکی بر توصیفات صرف و نقل انبوهی از اطلاعات نامتجانس و آشفته بود که در آن توصیف[4]  پایه اساسی تاریخ نگاری بود این توصیف به ذکر ویژگی ها ، حالات ، علائم ، خواص و دیگر متعلقات یک رویداد تاریخی محدود می گشت و نهایتا با مجموعه ایی از گزاره هایی که می کوشید از چیستی یک شی خبر دهد تلاش می کرد تا تمایز آن چیز را از چیزهای دیگر روشن کند.[5]
به بیان دیگر تاریخ نگاری توصیفی ، رویکردی نقلی ، روایی ، و وقایع نگارانه داشت و هدف آن توصیفِ صرف رخدادها و بیان چگونگی وقوع آنها بود که صرفا به رخدادهای سیاسی و تحولات خاندانهای حکومتگر پرداخته از مسائل فرا تاریخی چون قضا و قدر و معجزات و عوامل غیر زمینی در بیان تاریخ استفاده می کرد.

 
رویکرد توصیفی چون بدنبال کشف علل رخدادها و یافتن روابط علّی
معلولی میان پدیده ها نیست ، کشف قوانین و یافتن روابط نظام مند میان متغیرها و نیز فرضیه پردازی جهت دستیابی به گزاره های کلی از آن انتظار نمی رود . محقق دخالتی در موقعیت ، وضعیت و نقش متغیر ها ندارد و آنها را دستکاری یا کنترل نمی کند وصرفا به تشریح و توصیف آن چه هست بسنده می کند .[6] چنین رویکردی به تاریخ نگاری مکانیکی می انجامد که در آن داده های تاریخی به گونه ای بازسازی و تدوین می شوند كه كمترین تاثیر جامعه بر محتوای نوشته ها و اندیشه ها دیده شود. گذشته بدون توجه به روابط علًی و معلولی بازسازی و تدوین می شود. رویدادها پدیده هایی مستقل  از هم دیده می شود كه اغلب پیوندشان در ماوراء و توسط عناصر نامریی صورت می گیرد. نقد و حضور مولف در متن بسیار كم رنگ است.متون چنین تاریخ نگاری هایی آکنده از بیان خشک داده های تاریخی است و در غیاب مولف و اندیشه او در متن ، روایت ها به انبانی از داده های تاریخی فاقد بینش و فهم تبدیل شده اند که  از شناساندن واقعیت های زمانه ناکام می مانند.در چنین متونی ، بازیگران تاریخی نمود چندانی ندارند گویی تحولات خود به خودی و بدون ایفاء نقش بازیگران روی می دهد .[7]


اما در عصر جدید پس از ظهور یک سری مناقشات بی پایان در باره ارزش علمی تاریخ[8] برخی محققان کوشیدند که با الگوبرداری از روشهای علوم طبیعی ، تاریخ را نیز به مرتبه دانشی روشمند و بهره مند از متدهای جدید ارتقاء دهند . ظهور مکتب اثبات گرایان و تلاش ایشان برای حاکمیت معیارهای تحقیق علمی متداول در علوم تجربی سرانجام نوع جدیدی از تاریخ نگاری را پدید آورد که می توان آن را پوزیتویستی[9] نام نهاد.


سیر تکاملی تاریخ منجر به آن شد که پس از دقت نظرهای زیاد ، محققان علوم اجتماعی و تاریخ با درک تفاوت این علوم و دانش های طبیعی ، روی به مکتب تاریخ گرایی[10] آورند که در آن تلاش می گردید تبیینهای تاریخی در عین بهره مندی از عقلانیت به مرحله بالاتری از درک و تفهّم[11] برسد که پیروان روش فهم  آلمانی[12] و دیگر تاریخ گرایان[13] از آن جمله اند.


در این رویکردِ جدید ، تبیین[14] رویکرد اساسی شد . تبیین به معنای آشکار نمودن چرایی یک چیز و نشان دادن علل پدیدار شدن آن و شرایط هستی اش می باشد و باید توجه داشت که در رویکردهای تبیینی به تاریخ ، توصیف از بین نمی رود یا کم نمی شود بلکه غنا می یابد. تبیین هم چنین به معنای عقل پسند کردن یک واقعه یا رویداد تاریخی  می باشد که بدین منظور حداقل دوکار مهم باید صورت گیرد نخست ایکه حادثه تعلیل شود دوم اینکه ارتباط بین وقایع هم نشان داده شود. تبیین با این اقدامات بین حوادث پراکنده ارتباط برقرار می کند و تشویش را به مدد عقل به اطمینان تبدیل می کند.[15]در تاریخ نگاری تبینی که از آن بعنوان تاریخ نگاری علمی یا عقلی هم یاد می شود ، هم بینش و هم روش تاریخنگاران تغییر می کند و موضوع آن از صرف رخدادهای سیاسی خارج وهمه عرصه های مختلف حیات اجتماعی ، فکری ، اقتصادی و ... را در بر می گیرد . در پردازش آن نیز از دستاوردهای نظری و فرضیات علوم دیگر از جمله باستان شناسی ، روان شناسی ، علوم سیاسی ، جامعه شناسی ، اقتصاد و ... استفاده می شود
دراین نوع تاریخنگاری تاریخ نه همچون عرصه مشیت الهی و برنامه و نقشه های سرنوشت بلکه به مثابه عرضه تفکر و عمل انسان شناخته می شود که در آن تحلیل رخدادها ، بیان علتها و تفسیر تحولات و یافتن رابطه علت و معلولی میان پدیده ها جانشین توصیف صرف می شود و دغدغه اصلی پژوهشگر پاسخ به چراها و چرایی هاست نه چگونگی ها زیرا تحلیل و تبین رخدادها و یا تفسیر وعلت بابی آنها بدون پرداختن به چراها ممکن نیست.[16] چنین رویکردی سرانجام منجر به تاریخ نگاری ارگانیکی می شود که باز تاب دهنده تاثیرات و تاثرات جامعه بر نوشته و اندیشه مورخ است ، تاریخ نگاری ارگانیکی تبیین علًی ارایه می دهد که در آن رویدادها ، پدیده های مستقل از هم نیستند بلكه متصل به هم هستند و این اتصال و پیوند ، امری دنیایی است نه ماورایی.این تاریخنگاری مشحون از تاملات انتقادی و حضور مولف در متن است.این حضور در دو محور خود نمایی می كند : اول این كه مورخ بخشی از حضورش را از طریق نگارش درباره مشاهدات خود نشان می دهد . بخشی دیگر را از طریق اظهار نظر ، تحلیل و تبیین تحولات بروز می دهد.یعنی همان چیزی که  ما را در درک پدیده های تاریخی یاری می رساند.می توان گفت تاریخ نگاری ارگانیکی آمیزه ایی از تبیین قصدی ( تبیینی معطوف به اراده واقدام انسانی ) و علّی را همزمان ارایه می دهد.[17]



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خلاقیت و نوآوری در پژوهش های تاریخی

تاریخ:شنبه 28 شهریور 1394-08:56 ق.ظ

خلاقیت و نوآوری در پژوهش های تاریخی

چرا تولیدات تاریخی تکراری و بی فایده هستند ؟

زیرا ما هنوز با "روش اسفنجی" کار می کنیم نه "غربالگری" ! صرفا تلاش داریم به گردآوری اطلاعات بپردازیم و شاید کمی آن را توصیف نمائیم.

درست است که در برخی از زمینه ها و موضوعات تاریخی هنوز ما به "داده" دسترسی نداریم اما تفکر خلاقانه و با فایده از جایی آغاز می شود که بیش از  جذب اطلاعات ( روش اسفنجی ) بتوانیم به نقد ( غربال گری ) آن بپردازیم.

مهم ترین و شاید سخت ترین بخش پژوهش های تاریخی ما را «بیان مساله» تشکیل می دهد هر دانشجویی کارشناسی ارشد یا دکتری هماره دغدغه آن را دارد که «بیان مساله» چیست ؟ و فارغ از آن که اساسا تاریخ ما مساله ندارد ! بدنبال بیان مساله می گردیم !

چرا تاریخ ما مساله ندارد !؟ شاید از آن روی که ما پرسش و مساله ایی نداریم !

قدری با انصاف بنگریم ! بیشینه ی آن چیزی که با نام پژوهش یا تحقیقات تاریخی عرضه می گردد کدام مجهول را معلوم می کند !؟ آیا نتایج پژوهش و تحقیقات ما همه از قبل معین نیست ؟ آیا پایان نامه های ما چیزی جز تکرار مکررات البته با شیب تند نزول کیفیت و کمیت - است ! نتایج این پژوهش ها کجا به درد خورده ؟ چه مشکلی را حل کرده ؟ و چه فایده ایی داشته است ؟

آیا می توان گفت : اهمیت و فایده بیش از بیان مساله اهمیت دارد.پیش از انتخاب هر موضوعی برای پژوهش باید پرسید : چه اهمیتی دارد ؟ چه فایده ایی دارد ؟

ما چقدر با "تاریخ نگاری فایده گرا" ("Utilitarian Historiography" ) آشنا هستیم ؟ اساسا آن را قبول داریم ؟

آیا قبول دارید که :

کنجکاوی ، سخت کوشی ، شجاعت ، فایده و اهمیت : عناصر مفقوده پژوهش های تاریخی در ایران است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرا تاریخ می خوانیم ؟ تاریخ چه فایده ایی دارد ؟

تاریخ:یکشنبه 15 شهریور 1394-09:59 ق.ظ

با سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان و سپاس بیکران از محبت های همراهان گرامی

بسان دانشجوی همیشگی تاریخ نکاتی را برای طرح بحث و استفاده از نظرات انتقادی عزیزان عرض می کنم.برخود لازم می دانم که تاکید کنم اعتبار شخصی این نظرات «صرفا تا اطلاعیه بعدی» است :

1.چرا تاریخ می خوانیم ؟ تاریخ چه فایده ایی دارد ؟

مهم ترین مساله بیشینه ی کشورهای جهان ، «توسعه است» ( به تارنمای www.undp.org  مراجعه فرمایید) و توسعه و پیشرفت بدون «تاریخ» امکان پذیر نیست ! چرا ؟

چون تقریبا در تمامی نظریات توسعه ، توجه به «فرهنگ» و توسعه فرهنگی اجتماعی ، بعنوان پیش شرط توسعه و تامین کننده پایداری آن ، مورد تاکید است.تاریخ چه ارتباطی به فرهنگ دارد ؟ فرهنگ چیست ؟

دو انسان شناس آمریکایی بنام های کروبر و کلاکن 164 تعریف و تفسیر متفاوت از فرهنگ را در کتابی بنام "مروری انتقادی بر مفهوم و معنای فرهنگ" گرد آورده اند که داریوش آشوری 93 تعریف از آن را در کتابی بنام "تعریف ها و مفهوم فرهنگ" در شش بخش ترجمه و ارایه کرده است. ( آشوری ، داریوش ، 1381 ، تعریف ها و مفهوم فرهنگ ، تهران ، آگه ، چ 2)

با کند و کاو در بسیاری از این تعاریف می توان دریافت که تبیین فرهنگ بی تاریخ امکان پذیر نیست.همانگونه که تحلیل تغییرات اجتماعی و از آن جمله مباحث مربوط به رشد و توسعه متوازن بی توجه به بنیان های فرهنگی امکان ندارد.( در فرصت مناسب برخی از این تعاریف و استدلال های خود را عرض خواهم کرد اما تا آن زمان اگر دوستی علاقمند باشد می تواند با مراجعه به کتاب «تاریخ به مثابه فرهنگ و توسعه» استدلال های بنده را به گوهر خرد و نقد بسنجد.)

2.پس از نظر بنده تاریخ وقتی علم است که به تبیین علل توسعه ملت ها و تحلیل دلایل عقب ماندگی برخی دیگر از مردمان بپردازد.چنین تاریخی فایده مند است ، ضروری است و کاربرد دارد.

3.تمامی موضوعات پیشنهاد شده توسط عزیزان قابلیت مطالعه روشمند و کرتیک را دارد.

4.ترجیح شخصی بنده آن است که در مطالعات مربوط به «توسعه» و «انحطاط» مبحث «عقلانیت» و خردگرایی ( بود و نبود آن ) در اولویت قرار گیرد.اما به انتخاب جمع احترام می گذارم و به فراخور اندک مایه علمی خویش در مباحث شرکت می کنم و فروتنانه از همگان سپاسگذارم.

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ چیست ؟ مورخ کدام است ؟

تاریخ:یکشنبه 15 شهریور 1394-09:56 ق.ظ

تاریخ چیست ؟ مورخ کدام است ؟

این روزها تصویر پیکر بی جان دخترکی پناه جو که پناهی جز آب و آرامش ابدی نیافته است افکار عمومی دنیا را تکان داده ! هزاران جمله احساسی و عاطفی گفته شده و میلیون ها همدردی ( بسان نوشدارو پس از مرگ سهراب ) ابراز شده است.

همزمان جمله ایی از آنگلا مرکل بر صفحات اجتماعی نقش بسته است : به کودکانمان خواهیم آموخت که پناه جویان مسلمان به ما پناه آوردند در حالی که مکه به آنها نزدیک تر بود !

فارغ از صحت و سقم قضایا ! و سرشار از همدردی و همراهی با هر پناه جویی ، نکته ایی که بنظرم قابل تامل تر است تبیین چرایی این وقایع است ؟

چرا مدعیان رهبری مسلمانان و خادمان حرمین شریفین ! کک شان نمی گزد ؟

چرا پناه جویان مسلمان به اروپا پناه می برند نه به کشورهای مسلمان !؟

چرا اساسا باید چنین منازعات خون باری پیکر اسلام و مسلمین را قطعه قطعه کند !؟

بسان دانشجوی همیشگی تاریخ شاید بتوان گفت :

بدلیل نبود عقلانیت !!

چون عقلانیت سیاسی نداریم حکومت هایمان برآمده از خرد جمعی نیست و اقتدار های «کاریزماتیک و سنتی» گمان می کنند  در پس پرده ای از ریا و تظاهر  و بنام مشیت الهی می توانند همه را به بهشت ببرند ! ولو با توپ و تفنگ و بمباران مردم خود ! و چه کمدی سیاهی که این امانت الهی را از طریق خون و پیوندهای قبیله ایی امثال آل سعود به مسلمانان می رساند !

چون عقلانیت اقتصادی نداریم گمان می کنیم که «نفت» ثروت است ، فارغ از آنکه تنها «ثروت ملل» کار و تولید است.آلمان ویران شده در جریان جنگ جهانی دوم به مدد کدام اکسیر معجزه آسایی در کمتر از بیست سال برترین قدرت اقتصادی اروپا شد ؟ چرا وزیر اقتصاد آلمان گاه با دوچرخه سرکار می رود اما همزمان مرسدس بنز خودروی طلا برای شیوخ عرب می سازد ؟

پناه جویان مان بدنبال «رفاه» اند نه «سعادت» ، پس به آلمان می روند نه مکه !!

و من می مانم و این پرسش همیشگی که :

تاریخ چیست ؟ مورخ کدام است ؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نیک و بد ایرانیان در آیینه بیگانگان - معرفی کتاب جدیدم

تاریخ:سه شنبه 20 مرداد 1394-06:08 ب.ظ

نیک و بد ایرانیان در آیینه بیگانگان

هر ملتی نیک و بد دارد.تنها انسانهای نادان و از خود راضی گمان دارند که تمامی خلقیات و صفاتشان خوب است.شناخت نیک و بد خودمان چاره بسیاری از نابسامانی های مان می باشد.نیک و بد ما همیشه به یک گونه نبوده است.در دوره های تاریخی مختلف صفات و خلقیات ما متفاوت بوده است.گاهی فعال و پرنشاط و زمانی خموده و افسرده بوده ایم.دوره ایی مثبت اندیش و خلاق و عهدی منزوی و منفی باف گشته ایم.هر صفتی و هر ویژگی اخلاقی حاصل انباشت های فرهنگی و ساز و کارهای اجتماعی است. ظرف این تاملات تاریخ است.تاریخ بسان دانشی کاربردی می تواند آیینه ای تمام نما از نیک و بد هر ملتی باشد. مردمان خوشبخت و ملل مترقی بیش از هرچیز نیازمند شناخت واقعی خود و صفات شان هستند. برخی از ویژگی های اخلاقی تمدن ساز و پاره ایی از عادات و صفات ویرانگر و انحطاط بار هستند. جامعه ایی که بجای کار و تلاش و نشاط و امید روی به خرافات و موهومات آورد و خرد ستیزی را جایگزین خردورزی گرداند نمی تواند سرنوشتی جز انحطاط و عقب ماندگی داشته باشد.ضعف وانفعال در برابر دشمن خارجی هنگامی کارگر می افتد که با تهی شدن درونی انسان ها از ارزش های اخلاقی ترکیب گردد.

 

نیک می دانیم که میان تراکم اخلاقی[1] و تراکم مادی پیوستگی مستقیمی وجود دارد و این امر ضرورت تبیین نیک و بد اخلاقی را برای رسیدن به توسعه و پیشرفت آشکار می کند.ویرانگری عادات و افکار ناصحیح کمتر از خانمان سوزی بلای مغول و فجایع و بلایای طبیعی و دیگر یورش های خارجی نیست.آنچه که برای هر ملتی می تواند از مهم ترین نیازهای راهبردی باشد توجه به علل ترقی و اسباب انحطاط است.این علل و اسباب از بنیان های نظری برخوردارند که علومی مانند جامعه شناسی ، اقتصاد ، روان شناسی و فلسفه عهده دار تبیین آن می باشند.اما این بنیان های نظری هنگامی کاربردی می شوند که دانش تاریخ داده ها و مواد آن را ارایه کند.

تاریخ از این حیث که هم داده ها و اطلاعات پایه ای مقولاتی مانند پیشرفت و توسعه را فراهم می آورد و هم سازه های استنباطی را برای تحلیل و تبیین پژوهشگران دیگر علوم ارایه می کند ، دانشی است کاربردی و راهبردی که بدون توجه به یافته های آن نمی توان تصور روشنی از توسعه و پیشرفت داشت.

رویکرد عالمانه به تاریخ از سویی تبیین می کند که :

ایرانیان در دوره هایی که سرآمد خرد و دانش روزگارشان بودند چه صفاتی داشتند ؟ نگرش و روش زندگی ایشان چگونه بود ؟ صفاتی که ایشان را از اقرانشان برتر می ساخت کدام بود ؟

و از سویی دیگر خلقیات و پندارهایی را که دلیل و سبب عقب ماندگی ، انفعال و انحطاط گشتند آشکار می سازد.از همین جهت است که توجه به صفات مثبت و منفی ایرانیان کاری است لازم و مهم که می تواند مقدمه ترقی و پیشرفت گردد.در واژگان علمی کاربرد ویژگی فرهنگی[2] ، انگاره های فرهنگی و مدل فرهنگی[3] ناظر به همین معانی است.

این کتاب در صدد توصیف نیک و بد ایرانیان در سده نوزدهم میلادی و آنگاه تبیین علل ترقی یا انحطاط آن می باشد.مهم ترین نتیجه مورد نظر آن است که خوانندگان محترم و کسانی که در مراکز تصمیم گیری و برنامه ریزی کلان کشور قرار دارند بتوانند با مطالعه آن تصویری روشن و شفاف از علل و اسباب انحطاط یا ترقی داشته باشند و لاجرم بتوانند با ایجاد علل ترقی و پیشرفت ، توسعه را به ارمغان آورند یا با امحا اسباب انحطاط چاره ایی برای عقب ماندگی بنمایند.

 



[1] . دوركیم معتقد است كه بین تراكم مادی و تراكم اخلاقی پیوند نزدیكی وجود دارد به گونه ای كه با افزایش تراكم مادی ، تراكم معنوی نیز افزایش می یابد یعنی با افزایش تراكم جمعیت ، شهر نشینی ، راه های ارتباطی و .... توسعه اخلاقی ، اجتماعی و فرهنگی ایجاد می شود (ازکیا ، 1381: 77-76 )

[2] .ویژگی فرهنگی ( (Cultural Trait واحدها و عناصری که وجوه اختصاصی هر فرهنگی را تشکیل می دهند ، ویژگی فرهنگی یا خاصه فرهنگی نامیده می شوند مانند آداب خواستگاری یا مهریه یا تشریفات عقد در میان ایرانیان و اقوام مختلف آن ؛ از ترکیب ویژگی های فرهنگی متجانس واحد بزرگتر و فعال تری به نام مجموعه فرهنگی Cultural Complex  درست می شود مانند زناشویی که از ترکیب خواستگاری ، مهریه ، تشریفات عقد و غیر آن در مثال قبلی بوجود می آید. ( وثوقی و علی اكبر نیك خلق ، 1380  : 180  )

[3] . با آنکه فرهنگ از ویژگی های گوناگونی ترکیب شده باز فاقد وحدت نیست و درعین کثرت از وحدت برخوردار است این اجزا با یک پیکر بندی ( configuration ) معین به هم پیوسته اند و انتظامی میان آنها برقرار است این انتظام که در همه مجموعه های مختلف فرهنگ منعکس می شود را مدل فرهنگی (culture model ) یا انگاره فرهنگی (culture pattern ) می نامند. (آگ برن و نیم كوف ، 1380 :  146 )




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ و توسعه 2

تاریخ:سه شنبه 20 مرداد 1394-12:28 ب.ظ

ادامه از پست قبل

آقای دکتر ریشه‌ی فرهنگی عدم توسعه یافتگی در ایران را در چه می دانید؟ کشورهای توسعه یافته در قیاس با کشورمان از کدام مولفه ها برخوردارند که توانسته اند راه توسعه را طی کنند؟

وقتی تاریخ را نگاه می‌کنیم می‌بینیم که سرزمین ایران مواجه با تهاجمات بسیار بزرگی بوده است. دست کم در دوره‌ی پس از اسلام شش تهاجم بسیار بزرگ به ایران انجام شده است. به پیش از آن نمی‌پردازم چرا که در تخصص من نیست. وقتی در تاریخ ایران دقت می‌کنیم می‌بینیم که تعدد اقوام، تکثرجغرافیایی و تنگناهای اقلیمی، منازعات خونبار و پردامنه‌ای را بر جغرافیای ایران تحمیل کرده است، که همه‌ی این ها مساله‌ی بزرگی به نام نا امنی را پدید آورده است که نا امنی مهم ترین مساله ی تاریخ ماست. در شرایط نا امن نیز قطعا شرایط اقتصادی به سمت روزمرگی، تامین معیشت حداقلی، پنهان‌کاری، و رویه‌های خشونت بار می‌رود.

این در شرایطی است که در جای دیگری که آب ها آن را محصور کرده است و این سرزمین به طور طبیعی در برابر تهاجمات خارجی مصونیت یافته است، مثل کشور بریتانیا، و وجه اقتصادی سنتی آن کشور که کشاورزی بوده است و هرگز در مورد تامین آب آن مشکلی نبوده است، طبقات مستقل اقتصادی شکل می‌گیرند که آن طبقات می‌توانند جلوی خودکامگی پادشاه را بگیرند، نظام قانونی پدید بیاورند و در نتیجه‌ی همین نظام قانونی امنیت لازم برای فعالیت اقتصادی فراهم شود.

متاسفانه در تاریخ ما، دست کم در دوره‌ای که بنده در آن مطالعه می‌کنم، یعنی دوره‌ی معاصر قاجار و پهلوی، آن امنیت لازم برای فعالیت اقتصادی فراهم نبوده، چرا که یکی از دو پیش شرط اساسی انقلاب صنعتی را ما نداشتیم، یعنی انباشت سرمایه. البته انقلاب صنعتی معلول علل و عوامل بسیاری است، اما دو پیش شرط اساسی دارد. اولی انباشت ثروت و سرمایه است و دومی انباشت دانش. تا این دو به وجود نمی‌آمدند انقلاب صنعتی صورت وقوع نمی‌یافت.

خوب حالا با داشتن این اطلاعات تاریخی چطور قرار است نتیجه ای در جهت یافتن مسیر توسعه یافتگی بگیریم؟

در واقع اگر امروز در کشور کسی می‌خواهد از توسعه صحبت کند باید حتما به تاریخ توجه داشته باشد. تاریخ به معنای جنگ‌ها، فتوحات، خودکامگی ها وهوسبازی های خودکامانی که نام شاه و حاکم بر خود نهاده‌اند نیست. تاریخ به معنای تبیین علل، چرایی ها و چیستی ها و چگونگی های پیشرفت و انحطاط است، که همین مساله یعنی شناخت علل توسعه یافتگی و نیافتگی.

لازم است که ما بفهمیم که چه شد که منحط شدیم و چه شد که توسعه نیافته شدیم. چه شد که ما عقب ماندیم و دچار رکود و خمودگی شدیم. از آنجا که برای ما نگاه کردن در این آینه‌ی زلال سخت است و شاید اصلا برای هر انسانی چنین است، باید در بررسی ریشه های تاریخی نیز از متخصصانی خبره استفاده کرد و از برخوردهای عوامانه دوری جست.

البته برخی از متخصصان تاریخ نیز چنان کلی گویی ها و تعمیم های ناروایی دارند که از منظر عام تاریخ را بیشتر شبیه به داستان و روایت می‌کند تا یک تبیین علمی. همین مساله نکته‌ای است که من به آن پای می‌فشارم و به آن تاکید دارم که اگر تاریخ می‌خواهد دانش باشد و فایده داشته باشد، باید با مهم‌ترین مسائل زمان خودش درگیر باشد، نه با غیبت مردگان. مهمترین مساله‌ی زمان ما هم مساله‌ی توسعه است. البته نه فقط توسعه‌ی اقتصادی، همانطور که گفتیم توسعه‌ی انسانی، توسعه‌ی فرهنگی و توسعه‌ی سیاسی و توسعه‌ی روانشناختی و همه جانبه را در بر می‌گیرد که در هر حوزه‌ای توسط متخصصان فن انجام می‌گیرد.

اگر ما بدون روش علمی و صرفا با غرق شدن در پارانویای خودفریبی بخواهیم از خودمان مدح و ستایش بکنیم، و آن را در قالب تاریخ به خورد نسل جوان بدهیم، قطعا هیچوقت توسعه پیدا نمی‌کنیم.

این فرهنگی است که ما حداقل در قرن اخیر عملا با آن زندگی کرده ایم. آیا این مساله یکی از عواملی است که راه ما را از غرب جدا کرده است؟

یکی از ویژگی‌ها و شاخصه های تمدن جدید انتقادی بودن آن است. پایه‌ی پیشرفت تمدن غربی‌ها انتقادی بودن آن است. بنیان توسعه درست از لحظه‌ای گذاشته شده است که آنها به نقد گذشته و انتقاد از همه چیز پرداخته‌اند. این انتقادی بودن همان حلقه‌ی مفقوده ی فرهنگی در کشورهای توسعه نیافته است. «رنه دکارت» در نقد تا آنجا پیش رفت که در وجود خودش هم شک کرد و قرار شد تمامی معلومات پیشینی را از اثبات خودش استخراج کند. جمله‌ی معروف «می‌اندیشم پس هستم» تلاشی در جهت همین روند است. یعنی آن چیزی که از اصل «کوژیتو» ی «دکارت» نتیجه می‌شود قابلیت نقد پذیری تمام میراثی است که فرهنگ از گذشته به ما هدیه می‌کند و تاریخ آن را بیان می‌کند. تاریخ اگر این قابلیت نقد و انتقاد را با روش‌مندی علمی پیدا کند، آنگونه می‌تواند تبیین بکند که چگونه شد که انقلاب صنعتی به وقوع پیوست و چطور شد که کشورهایی توسعه یافتند و چطور شد که کشورهایی توسعه نیافتند و دچار عقب‌ماندگی اقتصادی شدند، و در شناسائی راه حل‌ها کمک کند.

دلایل عدم توسعه‌ی متوازن در کشورهایی که روی به توسعه‌ی غربی آوردند ولی توسعه نیافتند، مثل ایران عصر پهلوی، که در آن سخن از الگوبرداری از مدل‌های کلاسیک توسعه بوده است، چه بوده است؟ چرا به رغم تمام تلاش ها و حمایت های حکومت توسعه‌ی پایدار و متوازنی به معنای واقعی کلمه ایجاد نشده است؟

در این حوزه همانطور که قبلا هم عرض کردم «ریمون بودن» و «آلن بریکو» از کسانی هستند که در این زمینه کار کرده‌اند. این نویسندگان در کتاب «فرهنگ جامعه شناسی انتقادی» این امر را بررسی می‌کنند که چرا کشورهای جهان سوم با این که الگوهای توسعه‌ی غربی را پیش می‌گیرند موفق نیستند.

یکی از تئوری‌هایی که این پژوهشگران ارائه می‌کنند این است که در کشورهای توسعه نیافته ثروت به دست آمده یا موجود به جای اینکه صرف پس‌انداز و انباشت ثروت شود و بعد در تولید به کار گرفته شود، بیشتر صرف هزینه‌های تجملاتی و تشریفاتی می‌شوند. این تئوری که به عنوان «تئوری اثر نمایش» از آن یاد می‌شود سوال می‌کند که چرا کشور ما که دارای درآمدهای نفتی است به عنوان مثال در دوره‌ی پهلوی توسعه پیدا نمی‌کند؟ و پاسخ می‌دهد که به خاطر اینکه این درآمدها صرف زیرساخت‌های تولیدی نمی‌شود. این درآمدها صرف وارد کردن موز می‌شود. صرف وارد کردن تلویزیون شصت اینچ می‌شود. صرف وارد کردن بسیاری از کالاهای لوکس و تجملاتی می‌شود، که کشورهای توسعه‌یافته از گذر تاریخی از توسعه نیافتگی به توسعه یافتگی، هیچ وقت پول‌شان را صرف خرید چنین کالاهایی نکرده‌اند.

در کشورهایی که درآمد اقتصادی دارند ولی توسعه‌ی اقتصادی ندارند، دست کم یکی از مدل‌های تبیین این است که آن درآمد‌های اقتصادی صرف امور نمایشی و به تعبیر من تجملی و تشریفاتی می‌شوند، و صرف سرمایه‌گذاری زیرساختاری و پس‌انداز و تولید نمی‌شوند.

این که چرا این سرمایه ها صرف پس‌انداز و تولید نمی‌شوند، به فرهنگ برمی‌گردد. اما چرا فرهنگ یک جامعه‌ای این را می‌پذیرد؟ به خاطر همان زمینه های تاریخی‌ای که تبیین شد. یعنی اگر همانگونه که گفتیم در طول تاریخ، جامعه‌ای نا امن باشد، این جامعه‌ی نا امن زندگی کوتاه مدت را به افراد تلقین می‌کند. در نتیجه، جامعه‌ی کوتاه مدت درست می‌شود و فلسفه‌ی دم غنیمت است باب می‌شود و افراد تمام درآمدی را که به دست می‌آورند از ترس اینکه مبادا مصادره بشود، و مبادا مورد تهاجم داخلی و یا خارجی قرار بگیرد و نابود بشود، ترجیح می‌دهند که صرف لذت‌جویی‌های آنی‌شان بکنند. به همین دلیل است که در فرهنگ ما پر است از آموزه‌هایی که تاکید بر این دارند که دم را غنیمت است. هم اکنون را دریاب، و اکنون خوش باش.

البته این مبحث که در شبکه های اجتماعی هم از منظر روانشناسی کامیابی طرح می‌شود قابل قبول است اما از منظر اقتصادی نا درست است. یعنی از منظر اقتصادی درست نیست که منی که یک استاد دانشگاه هستم از یک ماشین دویست ملیون تومانی برای رفت و آمدم به دانشگاه استفاده بکنم. عقلانیت اقتصادی حکم می‌کند که من یک پراید معمولی بخرم و بقیه‌ی پولم را در تولید سرمایه‌گذاری کنم. کشورهایی که راه توسعه را در گذر تاریخی طی کرده اند چنین روال‌هایی را طی گذرانده اند. این روال در بریتانیا، آمریکا، آلمان و فرانسه و سایر کشورهای توسعه یافته، البته با تفاوت‌هایی، به همین صورت بوده است. یعنی همان آموزه‌هایی که «وبر» از «کالوینیست‌ها» و «پیورتین‌ها» تبیین می‌کرد، در این کشورها جاری شد و تنها راه آمرزش روح شان کار سخت همراه با ریاضت شناخته شد که ثروت به دست آمده از این طریق را نیز حق نداشتند صرف لذت جویی خودشان کنند. اما این مسائل در خلا اتفاق نمی‌افتد و باید در یک بستر تاریخی رخ دهد. تاریخ کشورهایی که توانسته اند امنیت بسازند، نشان می‌دهد که ایجاد امنیت باعث ایجاد زمینه های کار و انباشت پس‌انداز و ثروت شده است.

معنای این امنیت در مفهوم اقتصادی‌اش چیست و در کدام عوامل فرهنگی و اجتماعی و تاریخی ریشه دارد؟

در تعریف امنیت گفته شده است که امنیت عبارت است از فراغت از هرگونه تهدید یا خطر، یا آمادگی مقابله با آن تهدید یا خطر. این تعریف کلاسیکی است که از امنیت ارائه شده است که البته به امنیت شخصی و جمعی، فردی، ملی و بین‌المللی، جسمی و روانی و ... نیز تقسیم می‌شود.

اما اگر بخواهیم ببینیم که خود امنیت از چه سرچشمه می‌گیرد باید به بحثی بپردازیم که در جامعه شناسی به آن تاثیر و تاثر متقابل گفته می‌شود. امنیت هم زائیده‌ی عوامل اقتصادی است. هم زائیده‌ی غنای تکنولوژی و دانش است، هم زائیده‌ی بنیان‌های سیاسی قانونی است و حتی زائیده‌ی اقلیم است. یعنی اگر اقلیمی را طبیعت با زلزله و سیل و خشکسالی ناامن کرده باشد، این خود یک ناامنی درست می‌کند.

در علوم اجتماعی گفته می‌شود که در این علوم علت و معلول از نوع علت و معلول ریاضی نیست که طی آن «الف» علت «ب» باشد و تمام. در علوم اجتماعی «الف» علت «ب» است و «ب»، «الف» را بازتولید می‌کند. یعنی به عنوان مثال همانطور که نا امنی فقر اقتصادی می‌آورد، فقر اقتصادی هم نا امنی می‌آورد.

آقای دکتر می‌دانیم که ادعای حکومت‌ها در کشور ما در طول تاریخ این بوده است که در ازای همه چیز، امنیت به مردم کشورمان داده‌اند. اگر حکومت واقعا توانسته است به مردم ما امنیت را ارزانی کند پس چرا این امنیت، به عنوان مثال در دوره‌ی پهلوی، نتوانسته است شکوفائی اقتصادی و توسعه را برای ما فراهم کند؟

چون حکومت ها درک درستی از مقوله‌ی امنیت نداشته اند. درک پهلوی اول از امنیت این بوده است که به عنوان مثال در راه ها دزد و راهزننباشد. ولی اگر قرار باشد در راه ها دزد نباشد، اما در پایتخت یک شاه دزد باشد، سرمایه‌گذار هیچ موقع نمی‌تواند سرمایه‌گذاری کند. در حالی که در کشور ما همیشه به عوامل بسیار حداقلی از امنیت پرداخته شده است، همیشه فراموش می‌شود که بزرگ‌ترین عامل امنیت‌ساز عقلانیت است. این امر به این معناست که مردم به جای نزاع و به جای اینکه خون همدیگر را بریزند، می‌نشینند و با گفت و گو و عقل مشکلات‌شان را حل می‌کنند و برای این که جامعه طوری اداره بشود که امنیت لازم برای کار اقتصادی، سرمایه‌گذاری و توسعه به وجود بیاید، همین مردم از میان خودشان نمایندگانی را، که فرض بر این است که انسان‌های درس خوانده‌ای هستند و در حوزه‌ی خودشان متخصص هستند و انسان‌های بی‌غرضی هستند، انتخاب می‌کنند و در جایی به نام مجلس گرد می‌آورند.

مجلس یا پارلمان است که نماد عقلانیت یک ملت است. مجلس یعنی محل خرد جمعی. خردهای شخصی ممکن است که در اثر اغراض شخصی باهم به تعارض و تصادم برسند. اما اگر انسان از چنان رشدی برخوردار شد که برای خودش نماینده انتخاب کرد، و این نماینده ها در جایی جمع شدند، و مقررات و قوانینی وضع کردند که به تعبیر «کاره دومالبرگ» قانون، یعنی بیان خواست اراده‌ی عمومی، را به تصویب رساندند و به این ترتیب خواست عموم مردم و منافع اکثریت را به کرسی نشاندند، آن موقع نظام قانونی درست می‌شود که مهم‌ترین بستر، شرط و لازمه‌ی امنیت است.

آیا از این گفتار نتیجه می گیریم که انقلاب صنعتی در اروپا زائیده ی مردم سالاری بوده است؟

انگلستان در انقلاب صنعتی موج اول پیشگام بود. سوال در اینجاست که چرا فرانسه در این امر پیشگام نشد؟ چرا شاهزاده‌نشین‌های آلمانی در انقلاب صنعتی پیشگام نشدند؟ به دلیل این که در بریتانیا از سده‌ی دوازدهم «ماگنا کارتا» صادر شده، پارلمان درست شده، و نظام قانونی حداقلی درست شده است که پادشاه به دلخواه خود نمی‌تواند جان و مال دیگران را تهدید و مصادره بکند. این امر است که از آن زمان تا کنون در انگلستان امنیت ایجاد کرده است. تمام این روندها در بریتانیا به این دلیل ایجاد شده اند که طبقات اقتصادی توانسته اند قدرت سیاسی را مهار کنند. این زمینه های مردم سالاریاست که در نهایت با تکمیل ماشین بخار در بریتانیا در سال 1683 توسط جیمز وات و یا دیگر نقاط عطف تاریخی متعدد زمینه را برای آغاز انقلاب صنعتی در این کشور قبل از دیگر سرزمین‌های اروپایی ایجاد کرد.

آقای دکتر ریشه‌های این مردم‌سالاری در دولت نهفته است یا ملت؟

باز اینها هم هر دو با هم در تاثیر و تاثرند. حاکمان هر کشوری از دل مردم همان کشور برمی‌آیند. میان‌پرده های بسیار کوتاهی داریم که از خارج از یک کشور کسی حاکم بر سرنوشت کشورها بوده باشد. حداقل در تاریخ ما این میان‌پرده ها بسیار کوتاه است. یعنی این امر هرگز تبدیل به رویه‌ی معمول نشده است و روال عادی این بوده است که حاکمان کشور ما از دل مردم کشورمان برخاسته اند. وقتی که یک ملت فرهنگ و تاریخش استبدادی باشد، طبیعی است که حاکمانش هم خودکامه می‌شوند. اما اینجا تاثیر و تاثر متقابل است. همان حاکمی که در یک شرایط نرمال و طبیعی بر سر کار می‌آید شرایط جامعه را به سمتی می‌برد که خودکامگی دوباره بازتولید می‌شود.

راهکار مقابله با بازتولید خودکامگیدر طول تاریخ چیست؟

آنچه که من تا امروز دریافته ام این است که شاه‌کلید رهایی از این خودکامگی در عقلانیت و خردمندی است. یعنی کدام انسان‌ها هستند که کار و تولید را ارزش می‌بینند؟ کدام انسان‌ هستند که به جای گریز، ستیز را انتخاب می‌کنند؟ کدام انسان‌ها هستند که به جای غرق شدن در مشکلات سعی می‌کنند در موج آن مشکلات سواری بکنند؟

اگر در کتاب‌های کلاسیک دانشگاهی مرتبط با توسعه نگاه کنید مبحث عقلانیت یکی از مهم‌ترین مفاهیم مرتبط با توسعه است. این امر تا آنجا مهم است که تعریفی که «وبر» از مدرنیته ارائه می‌دهد برای کلمه‌ی توسعه در زمان وی مصطلح نیست. چون «وبر» در ابتدای صده‌ی بیستم فوت می‌کند و کاربرد واژه‌ی توسعه در معنی «development » پس از جنگ جهانی دوم است. اما اصطلاح جاری و رایج که به نوعی با توسعه همپوشانی دارد و به نوعی توسعه از نتایج آن است مدرنیته است. مدرنیته و یا در اصطلاح فارسی ما «نوسازی» از نگاه «وبر» یعنی فرایند عقلانی ساختن امور.این فرایند عقلانی ساختن امور در چهار حوزه رخ می‌دهد. اقتصاد، سیاست، روابط شخصی، و کدگذاری های قانونی و حقوقی. این چهار حوزه اگر عقلانی بشود امنیت تامین می‌شود.

همینجا لازم است یادآوری کنم که توسعه امری اتفاقی نیست و به تقدیر و مشیت الهی ارتباطی ندارد. بلکه توسعه امری است انتخابی و با برنامه و با عقلانیت به دست می‌آید.

آقای دکتر نسبت احتیاط و ترس با امنیت و در نتیجه توسعه چگونه است؟

انگلیسی‌ها ضرب‌المثلی دارند با این عنوان که «تمام تخم مرغ هایت را در یک سبد نگذار». از این ضرب‌المثل امروزه به خصوص در ارتباط با سرمایه‌گذاری در بورس استفاده می‌شود به این معنی که با تشکیل یک پورتفوی متنوع از سهام شرکت های گوناگون، تمام سرمایه‌ی خود را در یکجاسرمایه‌گذاری نکنید. این همان احتیاط است وچیزی است که در چارچوب عقلانیت تعریف می‌شود و واقعی است.

حالا اگر فردی فوبیا داشته باشد و از عوامل غیر واقعی بترسد، مثل این مورد که فردی از چشم خوردن بترسد و یا با پریدن کلاغی احساس بدشانسی کند مساله تفاوت خواهد کرد. این ترس واهی در مواردی حتی تاریخ را هم دگرگون کرده است. به عنوان مثال به هنگام حمله‌ی موغولان به ایران، بیشتر این فوبیا بود که آن‌ها را در برابر ایرانیان به پیروزی می‌رساند تا توان واقعی‌شان.

ترس‌های اقتصادی نیز به همین گونه ممکن است واقعی و یا غیر واقعی باشند. هر دو نوع این ترس‌ها نیز آثار خود را بر اقتصاد می‌گذارند. به همین دلیل است که اقتصاددانان دو ویژگی را برای سرمایه برمی‌شمارند. اول این که سرمایه به شدت ترسوست، و دوم این که سرمایه به شدت فرار است.

این امنیتی که ما به دنبال برقراری آن در اقتصادمان هستیم بیشتر ریشه در کدام ترس دارد؟

بخش عمده‌ای از آن واقعی است. وقتی مردم به جای سرمایه‌گذاری مازاد درآمدشان در بورس آن را صرف خرید دلار و طلا می‌کنند، این مسائل علل واقعی دارد. این علل واقعی هم وابسته به بسیاری عوامل داخلی و بین‌المللی اقتصادی و غیر اقتصادی است. برای غلبه بر این ترس‌های واقعی و غیر واقعی باید به عقلانیت گرایید، و عقلانیت در کوتاه‌ترین تعریفش یعنی تناسب وسایل با اهداف. عقلانیت اقتصادی هم در کوتاه‌ترین تعریفش یعنی به حداکثر رساندن سود و حداقل رساندن زیان. یعنی تخصیص منابع محدود به نیازهای نامحدود با حداکثر مطلوبیت.

پس وقتی ما توسعه پیدا نمی‌کنیم به این معناست که ما نتوانسته‌ایم این امنیت را تامین کنیم؟

بله. ما نتوانسته‌ایم امنیت را تامین کنیم و در نتیجه توسعه پیدا نکرده‌ایم و تاریخ یکی از علومی است که این امر را که ما چرا نتوانسته‌ایم امنیت را تامین کنیم و به عقلانیت برسیم و توسعه پیدا کنیم.

باید با دیدگاهی تاریخی توضیح دهیم که در حالی که فرایند مدرنیزاسیون در ژاپن همزمان با ایران عهد «ناصرالدین‌شاه قاجار»آغاز شد، «موتسوهیتو» چه کرد که پس از پنجاهسال اقتصاد ژاپن توسعه یافت و این کشور مبدل به یک قدرت بزرگ صنعتی شد و توانست روسیه را در 1905 شکست بدهد و یکی از قدرت‌های درگیر جنگ در جنگ جهانی دوم شود و حتی امروز نیز از قدرت‌های صنعتی و اقتصادی بزرگ جهان باشد،چرااین روند در ایران طی نشد.


منبع: ماهنامه‌ی اقتصادی کارایی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ و توسعه 1

تاریخ:سه شنبه 20 مرداد 1394-12:27 ب.ظ

متن گفتگو با دکتر سلماسی‌زاده دانشیار و پژوهشگر تاریخ توسعه در دانشگاه تبریز

گفت و گو از: آراز ادوای

نگاه شما به عنوان یک متخصص تاریخ به پدیده‌ی توسعه چگونه است؟ 

توسعه یک پدیده‌ی تاریخی است. رواج واژه‌ی توسعه به عنوان development پس از جنگ جهانی دوم بوده است. اما اگر توسعه را به معنای پیشرفت،ترقی و بهبود بگیریم، که البته این مفاهیم با هم متفاوت هستند، ریشه های آن تاریخِ قدیمی‌تر هم دارد. از منظر اقتصادی تغییرات بهبودآمیزی که همراه با ترقیات اقتصادی بزرگ بود از قرن های شانزدهم و هیفدهم در اروپای غربی آغاز شد.

می‌دانیم که در اثر تغییر نوع معیشت اقتصادی در کنار عوامل کلان دیگری مانند اصلاحات دینی، اکتشافات جغرافیائی و مهم‌تر از همه تغییر طرز فکر و نگرش انسان به جهان، تمدن جدید پایه‌گذاری شده است. بنده در کتابی که در این مورد نوشته‌ام «تاریخ به مثابه فرهنگ و توسعه» در سه فصل اول این مساله را دقیق‌تر مورد بررسی قرار داده‌ام که برای اختصار شما را به آنجا ارجاع می‌دهم. اما چیزی که در اینجا می‌توان گفت این است که تغییر فکر و نگرش انسان نسبت به خود، جامعه و هستیباعث ایجاد تمدن جدید شده است که یک بعد آن اقتصادی است.

این تغییر اندیشه در سه حوزه‌ی پیش‌گفته از دو منظر صورت گرفته است. هم از منظر بینش (اپیستیمولوژی) و هم از منظر روش (متدولوژی). خیلی خلاصه می‌توان گفت که در حوزه‌ی بینش، انسان عقلانی شد، و در حوزه‌ی روش، متدولوژی چهره‌ای تجربی به خود گرفت و این تغییرات کلان در نهایت به ایجاد تمدن جدید منتهی شد.

این توسعه در اقتصاد چه جلوه‌هایی یافت؟

آنچه که مرتبط با حوزه‌ی اقتصاد می‌توانیم در موردش صحبت کنیم این است که  عقلانیتی که پیشتر در حوزه‌ی بینش به آن اشاره کردیم، در ذیل خود، در کنار سایر بخش‌هایش، شامل عقلانیت اقتصادی نیز می‌شود. عقلانیت اقتصادی را هم می‌توانیم هم در حوزه‌ی اقتصاد و هم در حوزه‌ی علوم اجتماعی تعریف کنیم. بنده هم نسبت به تمرکز مطالعاتم در سال‌های اخیر که تاریخ توسعه بوده است جمع بندی‌ای کرده‌ام که خدمت‌تان عرض می‌کنم.

آن چیزی که از کتاب‌های مرجع علوم اجتماعی مانند «فرهنگ علوم اجتماعی - ریمون بودن و آلن بریکو» یا فرهنگ علوم اجتماعی «آلن بیرو» حاصل می‌شود این است که عقلانیت اقتصادی یعنی به حداکثر رساندن سود و به حداقل رساندن زیان. در این نوع نگرش اساس فعالیت های اقتصادی را سود شکل می‌دهد. یعنی هر انسانی و هر کنشگر اقتصادی‌ای چون به دنبال سود است دست به فعالیت اقتصادی می‌زند. این همان نکته‌ای است که پدر لیبرالیسم اقتصادی «آدام اسمیت» در مهم‌ترین اثرش «ثروت ملل» بر آن تاکید دارد. در این نوع نگرش به اقتصاد کار و تلاش و تولید، ثروت واقعی ملت‌هاست. در آن زمان فیزیوکرات‌ها، معتقد به اصالت زمین به عنوان محور ثروت بودند و مرکانتیلیست‌ها معتقد به اصالت نقدینگی و طلا به عنوان منشا ثروت بودند. اما آدام اسمیت در برابر این نظریات معتقد بود که کار و تولید منشا ثروت واقعی است و کار و تولید هم سود محور است. در نتیجه دولت نباید در عرصه‌ی اقتصاد دخالت کند. در واقع آشفتگی ظاهری بازار در نهایت تبدیل به مکانیزم عرضه و تقاضا می‌شود که به تعیین قیمت‌ها و کمک به تولید خواهد شد. اگر دولت بخواهد به بهانه‌ی تعیین قیمت‌ها در اقتصاد دخالت کند، منجر به پرداخت بهای بیشتری از سوی مردم می‌شود. چون رانت های دولتی در عرصه‌ی اقتصاد و وارد کردن کالاها به بهانه‌ی تنظیم قیمت ها، موجب کناره‌گیری تولید کننده‌ی داخلی از تولید خواهد شد چراکه توان رقابت با کارفرمای بزرگ، یعنی دولت را نخواهد داشت. پس در واقع این نگرش جدید یک بعد اقتصادی و یک بعد تاریخی و اجتماعی دارد.

منظور از بعد اجتماعی توسعه چیست؟ نگرش تاریخی به توسعه در این نوع تبیین از توسعه چه جایگاهی دارد؟

«ماکس وبر» از جامعه شناسانی است که با گذشت بیش از صد سال از وفاتش هنوز هم نظریاتش از بنیان علمی کافی برخوردار بوده و قابل استناد است. ایشان در مهم‌ترین اثرش «روح سرمایه‌داری و اخلاق پروتستانی» بر همین نکته تاکید دارد که روح تمدن جدید، سرمایه‌داری است. سرمایه‌داری متاثر از اخلاق پروتستانی است که خود متاثر از آثار «کالوین» و «پیورتین» ها، چنین فرهنگی را ساخت که تنها ملاک آمرزش و تعالی روح انسان کار زیاد و سخت و پس انداز سود حاصل از آن است. اینگونه بود که این زمینه‌ی فرهنگی بستر انقلاب فرهنگی را فراهم آورد.مفهوم این امر این است که وقتی قرار است من به سختی کار بکنم و تولید و در نتیجه ثروت ایجاد کنم، و قرار نیست که آن ثروت را هزینه بکنم، در نتیجه پس‌اندازی به وجود می‌آید که از آن به عنوان انباشت ثروت یاد می‌کنیم.

بنا بر نظر مورخانی که در حوزه‌ی انقلاب صنعتی کار می‌کنند انقلاب صنعتی دو زمینه‌ی عمده داشته است. انباشت ثروت و انباشت دانش. پس در واقع چنین رویکرد فرهنگی‌ای، یعنی کار سخت و زیاد و پس‌انداز کردن، زمینه‌ی بزرگ‌ترین تحول اقتصادی قرون جدید شده است که همان انقلاب صنعتی است، که یکی از ارکان تمدن جدید را شکل داده است.

در حوزه‌ی تاریخ ایران هم بنده معتقدم که اگر ما می‌خواهیم مطالعات مان کاربردی، با فایده و دارای اهمیت باشد باید چنین رویکردهای کلانی را پیگیری کنیم. برای نمونه ببینیم چرا در یک دوره‌ی تاریخی به کار به عنوان یک ارزش تاکید می‌شود و در دوره‌ی دیگری چنین نیست. از نظر بنده یکی از علومی که با متدولوژی علمی می‌تواند به تبیین این مساله کمک کند و در عین حال به گسترش فرهنگ کار منتهی شود تاریخ است.

جایگاه فرهنگ در نگرش به توسعه در کجاست؟

همانطور که می‌دانید فرهنگ مفهومی است پیچیده که به عبارتی برابر با تمدن انگاشته می‌شود. حتی تعاریف پیشینی از تمدن بیشتر بر فرهنگ استوار بود. این فرهنگ به یکباره و خلق‌الساعه ایجاد نمی‌شود و حاصل زندگی اجتماعی است. زندگی اجتماعی در کنار آموزه هایی که یا منشا وحیانی دارند، یا منشا عرفی و اجتماعی دارند، در گذر سال ها و ایام و روزگاران فرهنگ را پدید می‌آورند.

اما در حوزه‌ی اقتصاد نکته‌ای که به نظر من از آن غفلت شده است و باید تاکید ویژه‌ای بر آن داشته باشیم، این است که ببینیم فرهنگ اقتصادی ما چه بوده و چگونه بوده است. برای دریافت این مساله و تبیین فرهنگ اقتصادی ما باید از تاریخ کمک بگیریم و می‌دانیم که تاریخ علمی، حکم کلی صادر نمی‌کند. به مانند آموزه های پست مدرنیته یک فراروایت کلان از هر چیز وجود ندارد، بلکه در هر دوره‌ای و در هر عصری، مطالعه‌ی دقیق تاریخ آن عصر می‌تواند بگوید که چطور شد که فرهنگ اقتصادی از کار و تلاش و تولید و پس‌انداز، به سمت قناعت، پنهان کردن دارائی های اقتصادی، عدم استفاده از دارائی ها در تولید، و به عبارت دقیق تر بلوکه کردن ثروت پیش رفت. اینها معلول شرایط تاریخی‌ای هستند که فرهنگ را ساخته اند.

اگر بخواهیم مثالی در این زمینه بزنیم می‌توانیم به این مساله اشاره کنیم که به استناد یافته های تاریخی ما در عصر «ناصرالدین شاه» قاجار «حاج حسین امین الضرب» از تعداد زیادی از ثروتمندان اروپا ثروتمندتر بود؛ اما چرا نمی‌توانست ثروتش را در مسیر تولید به کار بگیرد؟ برای اینکه شرایط تاریخی ناامنی‌ای را به وجود آورده بود، که مهم‌ترین انگیزه‌ی کنشگر اقتصادی یعنی سود را تهدید می‌کرد. در عصر مورد اشاره، یعنی نیمه‌ی دوم سده‌ی نوزدهم، متاسفانه ناامنی هایی که در اثر عوامل گسترده تشدید شده بود امکان فعالیت اقتصادی آزاد سود محور را نمی‌داد. این بود که بسیاری از کسانی که دارای ثروت بودند ترجیح می‌دادند آن را پنهان کنند.

چرا در ایران این همه گنجینه و دفینه پیدا می‌شود؟ چرا در نزد محافظه‌کاران اقتصادی ما حتی همین امروز، چنین آموزه‌ای وجود دارد که بهترین ثروت زمین است؟ چرا بخش زیادی از جامعه‌ی ما نقدینگی های خودشان را به جای اینکه ببرند در سازمان هایی مانند بورس و یا تولید تولیدات اقتصادی سرمایه‌گذاری کنند ترجیح می‌دهند آن را تبدیل به طلا بکنند؟

به این ترتیب نه تنها امروز که در دوره‌ی تاریخی‌ای که عرض کردم اساس بر این بوده است که ثروت بلوکه بشود، تبدیل به طلا بشود و در نهایت آن طلا خاک شود. چون امنیتی نبوده است که «حاج امین الضرب» از ثروتش استفاده‌ی بهتری بکند. البته درست است که او با استفاده از ارتباطات گسترده‌ای که داشت توانست اولین کارخانه‌ی برق را در تهران تاسیس کند، اما این کار به نسبت توان اقتصادی او بسیار محدود بوده است.

اما اگر از یک منظر دیگر وارد بحث فرهنگ اقتصادی بشویم، باز هم می‌توانیم مقایسه‌ای بین غرب و شرق و یا به طور ملموس‌تر بین اروپا و ایران انجام دهیم. حالا باید ببینیم که اگر ما آموزه های «وبر» در «ثروت ملل» را ملاکی نسبی قرار دهیم، آیا در دوره‌ های تاریخی گوناگون در فرهنگ ما، کار زیاد و سخت ارزش است یا نیست؟ آیا فرهنگ کار کردن وجود دارد یا ندارد؟ آیا ما صرفا در اقتصاد معیشتی روزمره ماندگار شده‌ایم یا اینکه توانسته‌ایم از آن عبور کنیم؟ فکر می‌کنم در این بحث باید از آموزه های فرهنگی، ادبیات تعلیمی، و از مطالعات تاریخی بهره بگیریم، و هم از یافته‌های علم اقتصاد.

آیا این فرهنگ اقتصادی در تاریخ ما مستند است؟ چه کارهایی در این زمینه انجام شده است؟

بله. در یک دوره‌ای در ادبیات تعلیمی ما دیدگاه غالب این بوده است که «ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند/ تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری». این اقتصاد، اقتصاد سنتی‌ای است که معنای آن میانه‌روی در هزینه است. کلمه‌ی اقتصاد نیز کلمه ای است عربی از باب افتعال از قصد، که معنای میانه‌روی دارد. چنین اقتصادی را اقتصاد بازدارنده و محدود کننده می‌نامیم. یعنی اساسا هدف از فعالیت اقتصادی به دست آوردن تکه نانی است که آن هم نباید به غفلت خورده شودو ای بسا تلقی بسیاری از اندیشمندان ما این بوده است که اگر آن تکه نان بشود دو - سه تکه نان، موجب غفلت انسان‌ها خواهد شد و به این ترتیب تولید انبوه در فرهنگ ما جایی پیدا نمی‌کند.

اتفاقا چنین تلقی‌ای در میان کاتولیک های اروپایی هم وجود داشت که فعالیت های اقتصادی و سود و پول انسان را از خدا دور می‌کند، چرا که باعث هوسبازی می‌شود. در قرون وسطی در اروپا چنین وضعیتی بود و آرای پاپ و کلیسای پاپی بر این مساله تاکید داشت که رفتن به سمت فعالیت اقتصادی روی کردن به دنیاست و روی آوردن به دنیا روی گردانی از آخرت است. در حالی که آن انقلابی که «کالوین» ایجاد کرد این بود که شما به فعالیت اقتصادی بپردازید اما حق ندارید سود به دست آمده را صرف هوا و هوس و تشریفات و تجمل کنید، بلکه آن را باید پس‌انداز کنید و دوباره در تولید به کار بگیرید.

یکی از کارهایی که بنده در این سال‌های اخیر انجام داده ام این بوده است که به استناد برخی از منابع دست اول تاریخی، و به صورت خاص سفرنامه های اروپائیانِ دیدار کننده از ایران، چنین مساله‌ای را بررسی کرده ام. در این تحقیق، به استناد پنجاه سفرنامه، بررسی شده است که آیا در نیمه‌ی اول سده‌ی نوزدهم آیا ما فرهنگ کار داشته‌ایم و یا نداشته‌ایم؟ یافته های به دست آمده در این تحقیق، به روش تحلیل محتوا، یک وضعیت پارادوکسیکالی را نشان می‌دهد. از سویی تعدادی از این سفرنامه نویس‌ها، مثل «سر جان مالکم» که در ابتدای سده‌ی نوزدهم سه بار به ایران آمد و کتاب مشهور و مهمی را به نام «تاریخ ایران» نوشت، تاکید دارند که ایرانی ها بسیار سخت‌کوشند. یا فرستاده‌ی آلمانی‌الاصل امپراتور روسیه «کوتسه بوه» تاکید دارد که بر خلاف آنچه که ما تصور می‌کردیم ایرانیان مردم زحمت‌کشی هستند. یا فرستاده‌ی هیات مدیره‌ی انقلاب فرانسه «اولیویه» که در سال‌های پایانی صده‌ی هجدهم به ایران آمد معتقد است که مردم ایران با توجه به اقلیم سختی که در آن زندگی می‌کنند، بسیار انسان‌های پرتلاشی هستند که در چنین تنگناهای محیطی قادرند آب به دست آورده و با اقتصاد کشاورزی ادامه‌ی حیات دهند. به قول «مالکوم» همین که مردم ایران هستند و گدا کم است و عدانی ناس (طبقات پائین جامعه) می‌توانند زندگی کنند نشانه‌ای‌ست از تلاشگری ایرانیان. از کسان دیگری مثل «ژوبر»، «لایارد» و دیگران هم نقل قول‌هایی در سختکوشی ایرانیان وجود دارد.

اما در تعداد دیگری از این سفرنامه‌ها، به نتبلی و بیکاری ایرانیان اشاره می‌شود. به عنوان مثال در آثار «موریه» و «فریزر» که در آنها گفته می‌شود در شهرها مردم بیکاره و تنبل و عیاشی وجود دارند که فقط مزاحمت ایجاد می‌کنند.

دلایل این پارادوکس چیست؟

با کمی دقت می‌توانیم این پارادوکس را توضیح دهیم. در واقع در زمان مورد بررسی یک فرهنگ واحد در ایران وجود نداشته است. تعدد اقوام در حیطه‌ی جغرافیائی ایران، باعث ایجاد خرده فرهنگ های متفاوتی می‌شده است. آنچه که از سیمای کلی این سفرنامه ها بر می‌آید این است که اگر بیکاری و تنبلی وجود دارد اختصاص به بخشی از مردمان شهری دارد، و در آن زمان تنها حداکثر بیست درصد جمعیت ایران در شهرها زندگی می‌کنند. بیش از پنجاه درصد در روستاها و حدود سی درصد در ایلات و عشایر زندگی می‌کنند. تمامی این سفرنامه ها تاکید دارند که مردمان روستاها و ایلات و عشایر مردم سختکوشی هستند؛ و نکته‌ی جالب این است که بر خلاف تصور اولیه‌، بسیاری خانم ها و زنان در تولید، نقشی همپایه‌ی مردان دارند، که متاسفانه کمتر به این مساله پرداخته شده است.

حال باید با تحدید مسائل به بررسی تک تک موضوعات مربوط به این حوزه پرداخت. به عنوان مثال می‌توان فرهنگ کار، تولید و پس‌انداز، و میل به پیشرفت و ترقی را ، در ایلات و عشایر، روستائیان و شهرنشینان بررسی کرد که در این مساله در نهایت به روشن شدن بنیان‌های توسعه یافتگی و یا توسعه نیافتگی در ایران خواهد انجامید.

تفاوت غرب با ما چه بود که راهی چنین متفاوت را پیمودیم؟

بینش غربی ها در قرون جدید نسبت به ذات جهان و گوهر هستی تغییر کرد و دیگر برخلاف گذشتگان شان آن را امری ثابت ندانستند و به متغیر و سیال بودن آن متمایل شدند. این تغییر نگرش، هم زمانی بود و هم مکانی. درنتیجه تسلط بر طبیعت و زمان و مکان از لوازم و نتایج این نگرش است. در همین راستا بود که غربی ها روی به دانش تجربی و محاسبات ریاضی و اختراعات فنی آوردند و درنتیجه مساله‌ی تکنولوژی و فن‌آوری را به مفهوم امروزی آن به بارآورد. این تکنولوژی و فن‌آوری هم اسباب تسلط و برتری غربی‌ها بر دنیا را فراهم آورد.

بدیهی است که با این تفاوت بینش ها نتایج بسیار متفاوتی نیز حاصل خواهد شد. اگر بینش ما این باشد که ذات و جوهره‌ی هستی ثابت و لایتغیر است و هدف از آن رسیدن به کمال است، و این کمال نه در اثر کار علمی و نه در اثر کار اقتصادی، بلکه در اثر سیر و سلوک باطنی به دست می‌آید، در نتیجه ما در عرصه‌ی بازار و تولید اقتصاد حضوری نخواهیم داشت. آنچنان که برخی از متصوفه می‌گفتند، بست نشینی، گوشه نشینی و ذکر و اورادی که تاثیرات معنوی بر روح انسان می‌گذارد، مهم‌ترین راه و رسم زندگی و کمال است.

البته در اینجا لازم است که یادآوری کنیم که در اروپای قرون وسطی نیز، متاثر از آموزه‌های کاتولیکی، انسانی که گناه اول را در کارنامه داشت، مهم‌ترین هدف زندگی‌اش آمرزش روح بود. در واقع در اروپای آن زمان نیز شباهت‌هایی به این نوع نگرش شرقی وجود داشت؛ اما تغییر این نگرش که اساس هستی بر ثبات نیست، بلکه بر تغییر است، موجب به وجود آمدن روش‌های جدیدی از شناخت شد، که این روش‌ها هم در علوم تجربی و هم در علوم ریاضی، با کمک یکدیگر موجب پدید آمدن فن‌آوری شدند. فن‌آوری نیز اسباب تسلط انسان، بر خود، جامعه و هستی شد.

این تفاوت در دیدگاه ها چه جلوه ی تاثیر گذاری در زندگی روزمره و تاریخ ملل پیدا می‌کند؟

از این منظر هم دو نوع انسان در تاریخ قابل شناسائی هستند. انسانی که به ثبات، سکون و عدم تغییر رای می‌دهد، و دل در گرو قضا و قدر و تقدیر منفی و خواسته های آسمانی دارد و در نتیجه به اندک نانی قانع است و سودای دیگری در سر ندارد. این انسانی است که بیشتر به آرامش و سکون و بهره مندی از سیر باطنی می‌پردازد. نوع دوم هم انسانی است که به این باور رسیده است که می‌تواند پای بر سر افلاک نهد، ماجرا می‌جوید و سوار بر کشتی‌های نه چندان مقاوم، دو اقیانوس را طی می‌کند و یک قاره‌ی جدید کشف می‌کند. این انسانی است که جان خود را به کف می‌گیرد که کروی بودن زمین را ثابت کند.

از دل همین ماجراجویی‌هاست که تحولات اقتصادی پدید می‌آید. در اروپای قرون وسطی، به ویژه پس از شکل‌گیری امپراتوری عثمانی، راه‌های سنتی تجارت که مهم‌ترین نمادش راه ابریشم بود و راه ادویه، راه‌هایی که از شرق به غرب می‌رفتند، بسته شد. یعنی امپراتوری عثمانی مانعی شد بر سر راه اروپا و شرق افسانه‌ای که معدن ثروت و ذخایر بود که اصلی ترین این سرزمین‌ها هند، و چین بودند. به این ترتیب راه های دسترسی سنتی به شرق از طریق مدیترانه، تحت تسلط حکومت عثمانی در آمد.این نیاز عملی بود که در کنار رویکرد جدید به جهان، اروپائیان را در موقعیتی قرار داد که «کریستف کلمب» برای یافتن مسیر جدیدی به شرق، آنقدر در دریا به سمت غرب برود تا با دور زدن زمین، از راهی دیگر به هندوستان برسد، که این حرکت به کشف قاره‌ی بکر آمریکا منتهی می‌شود.

چنین تحرک و پویائی بود، که در کنار علم و فن‌آوری، قدرتی غیر قابل مقاومت برای اروپائیان فراهم کرد. نخستین جلوه های این قدرت غیر قابل مقاومت در درگیری های نظامی بروز کرد و در مرحله‌ی بعد در سلطه‌ی اقتصادی. چیزی که کشورهای قدرتمند غربی در صده‌ی نوزدهم به دنبال آن بودند به دست آوردن مواد اولیه برای کارخانه های صنعتی شان و فروختن تولیدات این کارخانه ها به کشورهای شرقی بود. چیزی که در این تغییرات از اهمیت بسیاری برخوردار است بعد تاریخی آن است که اهمیت این بعد تاریخی در تاکید بر تغییر بینش و روش است.

امروز که ما صحبت از توسعه می‌کنیم، نخستین جلوه‌های توسعه برای ما یا نخستین دریافت‌های ما از توسعه، توسعه‌ی اقتصادی است. در حالی که بنابر پژوهش‌های جدید و تحقیقاتی که خود غربی‌ها انجام داده‌اند، نخستین نقطه‌ی تغییر اندیشه‌ی غربی که به تغییر بینش و روش تحول‌زا منتهی شد، فرهنگ و روان انسان بود. به همین دلیل است که امروز در مباحث مرتبط با توسعه، مباحث و عناوینی مانند Human developmentجایگاه برتری دارد. شما اگر در منابع کتابخانه‌ای و مجازی UNDP(United Nations Development Program) را جست و جو کنید ملاحظه می‌کنید که امروزه رویکردهای جدید جهانی توسعه در قرن بیست و یکم بیشتر با رویکرد انسانی هستند. یعنی به عنوان مثالHuman developmentبرنامه‌ای است که سازمان ملل متحد در سایت خودش چشم‌انداز آن را تا سال 2020 ترسیم کرده است، و این برنامه کاملا رویکردی انسانی دارد.

در این رویکردهای انسانی اهدافی دنبال می‌شود که از جمله‌ی آنها می‌توان به بالا بردن سطح آموزش‌های اولیه، فراگیر شدن تحصیلات ابتدایی، جلوگیری از ظلم و ستم به زنان و کودکان، مساله‌ی اشتغال، مساله‌ی محیط زیست، و بسیاری موارد دیگر اشاره کرد که در نهایت به شکلِ کلی، فرهنگ را تشکیل می‌دهد.

پس توسعه به واسطه ی فرهنگ و تاریخ رابطه‌ای ناگسستنی با توسعه دارد که از گستردگی مقوله‌ی فرهنگ ناشی می‌شود.

این که فرهنگ چیست و شامل چه مقولاتی است بحثی است بسیار گسترده. دو انسان شناس آمریکایی به نام‌های «کلاکن» و «بروکلی»، بیش از 900 تعریف از فرهنگ ارائه کرده‌اند. آقای «داریوش آشوری» هم 164 تا از اینها را انتخاب کرده و در کتابش به نام «تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ» در شش حوزه آورده است. آن چیزی که من فهمیدم این است که در این حوزه‌ها آن چیزی که در تمامی تعاریف مشترک است این است که فرهنگ شامل تمامی مقولات زندگی از جمله تکنولوژی می‌شود و در عین ثبات دارای تغییر است.این ثابت و در عین حال متغیر بودن مقوله‌ی فرهنگ، که نقطه‌ی اتصال دیدگاه شرقی و غربی است، یعنی تاریخ. این که امروز من با شما صحبت می‌کنم و هر انسانی با فرهنگی متفاوت با دیگری گفت و گو می‌کند، به این معنی است که ناخودآگاه در حال ارائه‌ی عصاره‌ای از تاریخ و فرهنگ خود است.

در نتیجه و بستر این تاریخ و فرهنگ است که در یک جامعه کار و تولید و پس‌انداز به عنوان ارزش شناخته شده و توسعه‌ی جامعه را رقم می‌زند. اما آن علمی که دلایل این موجودیت این بینش‌ها و روش‌ها و در نتیجه، توسعه یافتن و نیافتن ملت ها را تبیین می‌کند تاریخ است. این که چرا در فرهنگ شرقی ماجراجویی کم است اما در فرهنگ غربی ماجراجویی اصلی است که به آن افتخار هم می‌شود؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سبک زندگی ایرانیان

تاریخ:سه شنبه 19 اسفند 1393-10:51 ق.ظ

سبک زندگی ایرانیان 200 سال قبل

سبک زندگی[1] یکی از مفاهیم جامعه شناختی روان شناختی است.مطالعه سبک زندگی از این منظر که تبیین کننده آداب و رسوم یک ملت است دارای اهمیت است.آداب و رسوم پیکره فرهنگ مردمان هر کشور را شکل می دهد و فرهنگ نقشی اساسی و مهم ( و شاید بی بدیل ) در انحطاط یا ترقی انسان ها دارد.کافی است سبک زندگی مردمان کشورهای پیشرفته را با کشورهای توسعه نیافته مقایسه کنیم تا دریابیم که پیشرفت نه امری است اتفاقی و نه جبری است برآمده از محیط طبیعی یا ارگانیسم انسانی یا مشیت الهی.

گزارش زیر یکی از اسناد تاریخی است که سبک زندگی مردمان ایران در عصر فتحعلیشاه قاجار را توصیف می کند.این گزارش ها اگر گرد آیند و مورد نقد و بررسی قرار گیرند ما را در کشف و درک علل و دلایل ترقی یا انحطاط کمک خواهد کرد.و نیز مشخص خواهد شد که چرا جامعه ایرانی در آن عصر ، فتحعلیشاه تولید می کند و  جامعه فرانسوی ناپلئون بناپارت می سازد ؟ و مهم تر آنکه چرا و چگونه یک جامعه پیشرفت می کند و جامعه ای دیگر منحط می گردد !؟

به باور من مهم ترین اهمیت و فایده تاریخ تبیین علل پیشرفت و ترقی و کشف دلایل انحطاط و عقب ماندگی  است نه برشمردن زنان حرمسرای شاهان قاجار و نه حکایت تلخ و ملال آور جنگ ها و منازعات خونبار که متاسفانه تاریخ رسمی ما آکنده از آن است و تاسف بارتر آنکه برخی از مدعیان استادی تاریخ جز این را به تاریخی بودن نشناسند ! و جاهلانه و پرنخوت ، سرشار از پارانویای خود شیفتگی و مفتون و دربند الفاظی مهمل و مغلق ، مهم ترین وظیفه خود را به ابتذال کشیدن تحقیقات تاریخی بدانند !

بگذریم ، شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذارم تاوقت دگر !

آنچه در زیر می آید گزارش های ژی.ام تانکوانی[2] است.او یک افسر فرانسوی بود که در 1807 از سوی ناپلئون بناپارت به ایران اعزام شد و سمت مترجمی هیات فرانسوی تحت ریاست ژنرال گاردان را داشت. کتاب او[3] حاوی برگ هایی از زندگی ایرانیان دویست سال پیش است.در این جا بخش هایی از گزارش های وی با هدف برشمرده شده در سطور فوق مورد مطالعه قرار می گیرد.

سبک زندگی ایرانیان

 
1.ایرانی پیش از طلوع آفتاب از خواب بر می خیزد و ابتدا نماز صبح را معمولا با صدای بلند می خواند. بعد اگر مالک و یا مرد خانه نشین باشد، از اندرونی خانه خود خارج می شود و به حیاط بیرونی می رود، آنجا در حدود یک ساعت رعیت ها و افراد زیردست خود را به حضور می پذیرد. در ساعت یازده، صبحانه او را، که روی سینی مسی با قلع سفید شده ای چیده شده است و عبارت از مقداری نان و پنیر و سبزی خام و انواع میوه است، پیشش می آورند. بعد دست ها و ریش را می شوید و یک فنجان قهوه می خورد و چند پک به قلیان زده و بلند می شود به سلام شاه می رود. اگر بازرگان یا شخص عادی باشد و به امور عمومی کاری نداشته باشد، به بازار می رود و به کسب و کار خود می پردازد و یا در خانه می ماند و هیچ کاری انجام نمی دهد. ظهر دومین نمازش را می خواند و ساعت دو، به خصوص در روزهای تابستان، در اتاقی خلوت، تا ساعت چهار یا پنج می خوابد. بعد از غروب آفتاب، برای بار سوم وضو می گیرد و آخرین نماز آن روز را می خواند و بعد برای صرف شام سر سفره می نشیند. آخرین غذای روزانه، غذای گوشتی است که به شیوه های مختلف و همراه با سبزی و انواع میوه ها آن را آماده می کنند. خوراک دائمی پلو است. پلو را بدون نان می خورد( تانکوانی ، 1383 :206).

 

2.آشپزی ایرانی معمولا بسیار ساده است و با هزینه ناچیز می توان آن را آماده کرد. از جهاتی غذاهای ایرانی شبیه به طبخ ترک هاست و از جهات دیگر با آن ها فرق دارد. فرقی که دارد این است: ایرانی ها تمام غذا را در یک ظرف می ریزند و از چنگال و کارد هیچ استفاده نمی کنند. همه چیز حتی پلو را با انگشتان خود بر می دارند، و هر تکه را در دست راست حسابی ورز می دهند، و آن را به شکل گلوله ای به اندازه یک گردو در می آورند، و آنگاه با مهارت خاص به داخل دهان می اندازند. آن ها در تابستان و زمستان آب یخ می نوشند و دوستداران دو آتشه مربا و شرینی جات اند. مهمانی های رسمی به نظر خود آن ها از هر مهمانی دیگر بهتر است. ضیافت های باشکوه را با هر چیزی که در نوع خود مرغوب تر باشد، آغاز می کند و به نحو نامشخص، غذاهای تند و ادویه دار را  با نقل ها و حلواهای شیرین به هم می آمیزند. رجال و شخصیت های ممتاز جاه و جلال خود را در ضیافت های شام، که از بدو ورود ما نوبه نوبه به افتخار آقای سفیر برگزار کرده اند، به ما نشان می دهند. بانوی من، فکر می کنم، توصیف این مهمانی ها برای شما چندان دلچسب نباشد و از این مقوله می گذرم. چون همه آن ها تقریبا یکسان و شبیه به هم است. فقط اشاره به این نکته را لازم می دانم که در این مهمانی ها، ظاهرا به بهانه رعایت آداب و رسوم ما، اما در واقع برای این که دست های ناپاک ما ظرف ها و سفره آن ها را نجس نکند، هر جا که می رویم میزی به سبک فرانسوی می چینند و روی آن به عوض سفره، رومیزی ابریشمی زردوزی شده بسیار اعلی می اندازند. سفیر، پیشاپیش، ظروف نقره ای خود را به محل مهمانی می فرستد و از ما به شیوه اروپایی پذیرایی می کنند. اما خود ایرانیان روبه روی ما روی فرش  و در کنار هم می نشینند و به تبعیت از ما، از صرف غذای باب طبع و ذائقه خود چشم پوشی می کنند( تانکوانی ، 1383 :ص207-208).

 

3.بازاری ها و آدم های معمولی برای امرار معاش، زندگی نسبتاً پر زحمتی دارند و مجبورند در حد نیاز کار کنند و از استراحتی که طبقات مرفه دارند، چشم بپوشند. چون از صبح بسیار زود در محل کسب حاضر می شوند، در وسط روزهای گرم، در دکان را به طور موقت می بندند و مدتی چرتی می زنند، و بعد تا ساعت نه یا ده شب، که هنگام مراجعت به خانه است، تمامی دکان ها باز است. از ساعت دو تا پنج بعد از ظهر تعدادی انگشت شمار در کوچه ها دیده می شوند و مانند شب، سکوت بر همه جا حاکم می شود. شب ها در خانه اشخاص ثروتمند بساط صحبت و شب نشینی دایر است و گاهی این جلسات تا نیمه شب، حتی دیرتر از آن ادامه دارد. گفتن این نکته زائد است که در این شب نشینی ها از حضور زن خبری نیست. در این گونه مجلس ها، ضمن کشیدن قلیان و صرف قهوه و چای یا شربت، صحبت ها گاهی در مسائل جدی و مهم و گاه توام با شوخی و بذله گویی است و در بعضی وقت ها سخن به مسائل مذهبی و یا ادبیات و شاعری می کشد، که این گونه مباحث برای خارجیان هم خالی از فایده نیست( تانکوانی ، 1383 :ص207-208).

 

4.به انواع سرگرمی و تفریح ایرانیان باید سورچرانی های مفصل و دایر کردن ساز و آواز و رقص رقاصان حرفه ای را افزود. در این مجالس، به خصوص در مواردی که در خوردن شراب یا عرق افراط می شود، ایرانیان در صرف غذا از حالت اعتدال خارج می شوند و کار به پرخوری و زیاده روی می کشد. آن ها به خصوص از عرقی که در روسیه تهیه می شود، بسیار خوششان می آید و ما افراط وحشتناک آنان را در صرف این مشروب با چشم خود دیدیم. عجیب آن که عرق مورد علاقه آنان، عرق روسی بسیار نازلی است. و باید از این مشروب در قزاق خانه ها تعریف و تمجید کرد. از این که ما در این مورد هم¬سلیقه آن ها نبودیم، خیلی تعجب می کردند. و از دیدن این که ما به پیمانه شراب خود کمی آب قاطی می کنیم، به این کار ما می خندیدند( تانکوانی ، 1383 :ص209-210).

 

5.ایرانیان اسب سواری را، و انواع عملیات و ورزش هایی را که روی اسب انجام می گیرد، و بازی جرید و جنگ خروس و بز را و بیش از همه اینها، شکار را بسیار دوست می دارند. آن ها به طرق مختلف، از جمله با مرغ شکاری یا با سگ به شکار می روند، اما اگر دندان این دو حیوان به شکار بخورد، دیگر گوشت آن را نمی خورند و این سرگرمی با آن که از نظر آنان کار وحشیانه ای شمرده می شود، هنوز هم میان آن ها- بدون آن که هدف خاصی داشته باشند- رواج و رونق فراوان دارد( تانکوانی ، 1383 :210).

 

6.شکارچیان ایرانی مجهز به تفنگ هایی هستند که لوله آن ها بسیار دراز و قطر لوله بسیار گشاد است. بسته ریسمانی به بالای قنداق پیچیده اند و این به جای فتیله به کار می رود. اگر بخواهند تیری آتش کنند، باید اول چخماقی زد و فتیله را روشن کرد. اما با همه ناکارآمدی سلاح هایشان، انصاف باید داد که تیراندازان ماهری هستند و زبردستی آنان در نشانه گیری انکار ناپذیر است. پرندگان را در حال پرواز، در هوا می زنند و خیلی خیلی کم اتفاق می افتد که تیرشان به هدف نخورد( تانکوانی ، 1383 :211).



[1] . مفهوم سبک زندگی(life style) در روزگار ما از سوی پژوهشگران جامعه شناسی به کار گرفته شده، این مفهوم مجموعه¬ای از ارزش¬ها، طرز تلقی¬ها، شیوه¬های رفتار، حالت¬ها و سلیقه¬هاست که در بیشتر مواقع در میان یک جمع ظهور می¬کند و شماری از افراد، صاحب یک نوع سبک زندگی مشترک و اغلب مالک یک نوع سبک زندگی خاص می¬شوند. به عبارت دقیق¬تر، سبک¬های زندگی، الگوهای کنشی هستند که تمام ابعاد زندگی بشری را در بر می¬گیرند و افراد را از هم متمایز می¬کنند. از این رو سبک زندگی و الگوهای رفتاری افراد جامعه، پایه و اساس فهم شرایط فرهنگی موجود و تحولات پیش رو در جامعه تلقی می¬شود. همچنین استفاده از این مفهوم می¬تواند به عنوان ابزاری برای بررسی تغییرات اجتماعی، حائز اهمیت باشد.

[2] . Tancoigne, J. M

[3] . تانکوانی ، ژی . ام ، 1383 ، نامه های درباره ایران و ترکیه آسیا ( سفرنامه ژی.ام. تانکوانی )، ترجمه علی اصغر سعیدی، تهران ، نشر چشمه




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رمز و راز ترقی ایران

تاریخ:دوشنبه 22 دی 1393-08:59 ق.ظ

تنگناهای محیطی و راهکارهای برون رفت

ایران در مناطق خشک و کم باران قرار گرفته و همین مساله یکی از مهم ترین دغدغه های حیات را برای مردمان این سرزمین فراهم می آورد . متوسط بارندگی در بیشتر مناطق آن کمتر از میانگین جهانی است.یافتن آب کاری پرزحمت و طاقت فرساست که توان روحی و جسمی زیادی از مردم این سامان می گیرد از سوی دیگر آب و هوای نامعتدل آن ( در بیشینه کشور ) شرایط سختی از زندگی را فراهم می آورد در این شرایط درد "نون وآب" داشتن مشکلی همگانی است و دستیابی به "نان پاره" انگیزه وهدف اصلی عموم مردم از حیات می باشد که بسیاری از رویکردهای فرهنگی واجتماعی را شکل می دهد . بی جهت نیست که ایرانیان هنگامی که می خواهند کشور ی را بستایند از عبارت "خوش آب و هوا" استفاده می کنند.

حدود دو سوم کشور را بیابان و کویر و صحاری خشک و سوزان تشکیل می دهند که حیات جلوه های اندکی از زندگی را در این مناطق به نمایش گذاشته است.دو رشته کوه البرز و زاگرس دیواره هایی سخت عبور ناپذیر میان مناطق شمالی جنوبی و غربی شرقی ایجاد کرده است و نبود رودخانه های قابل کشتیرانی مشکل عمده ایی در ارتباطات تجاری فراهم آورده است. مردمان پشت کوه از آبادانی دشت و شهر کمتر خبر داشتند و حتی امروزه نیز "از پشت کوه آمده" ها را ناسازگار با پیشرفت وترقی می شمارند. این تنگناهای جغرافیایی از عوامل تهدید کننده امنیت و آبادانی و پیشرفت و ترقی در سده 19 به حساب می آمد و شکاف های افقی و عمودی جامعه ایرانی را عمیق تر می کرد.

نباید از نظر دور داشت که رابطه دو سویه ای میان تنگناهای جغرافیایی و سطح عقلانیت و خردمندی مردم و حکومت یک کشور  در مواجهه با این محدودیت ها وجود دارد.انسان خردمند می تواند با بهره برداری از عقل و دانش فنی بر بسیاری از این تنگناها غلبه کند و یا با بی خردی و جهالت تاثیر فشارهای طبیعی را بر سطح کیفی و کمی زندگی بیشتر سازد.در دوره مورد بررسی از یک سوی بی آبی و شرایط سخت جغرافیایی مجال اندیشه و کردار آزادانه را از انسان می گیرد و از سوی دیگر حکومت های خود کامه موجب هدر رفتن توان جغرافیایی و پتانسیل های طبیعی در برخی از مناطق برخوردار می گردند و ویرانی و عقب ماندگی از کمبودها و بلایای طبیعی را دو چندان می کنند.در یک نمونه تاریخی هنری پاتینجر با ذکر استعدادهای طبیعی نرمان شیر می نویسد : " چنانچه این ناحیه حکومتی روشنفکر می داشت در آتیه یکی از پردرآمدترین و حاصلخیزترین نواحی در قلمرو کشور ایران می گردید اما همینکه مردم قدری ثروتمند می شوند و ارزش آن را پیدا می کنند که توسط قبایل غارت گردند و یا حرص و آز شاه و کارگزاران وی را ارضاء نمایند جلو پیشرفت و توسعه تدریجی این ناحیه در اثر ظلم و ستم و بی عدالتی گرفته می شود و بسرعت رو به ویرانی وخرابی می رود ".[1] ژوبر نیز با اشاره به موهبت های طبیعی منطقه ابهر می نویسد مردم این منطقه چقدر خوشبخت بودند اگر می توانستند از آزار بی دادگرانی که بر ایشان حکومت می کنند رها گردند.[2]

سختی های طبیعی ایران هنگامی که با بی خردی مردمان آن و ستمکاری حکومتهای خود کامه اش ترکیب می شود سطح گستره تری از عقب ماندگی و انحطاط را باز تولید می کند این همان نکته ای است که فرستاده ناپلئون بناپارت در ابتدای سده 19 آن را به خوبی توصیف و تحلیل کرده است :
وقتی که از یزد به طرف اصفهان می روید خیال می کنید که دیگر به هیچ وجه روی زراعت را نخواهی دید، منظره ی این ناحیه حزن آور و غم افزا است، خود شهر در حکم قبرستان وسیعی است که اجساد مردم چندین دوره از زندگی بشر را قرن ها در زیر خود پوشانده، دیوارهای مخروب آن را از بیابانی که دورا دور آن است به خوبی نمی توان تشخیص داد.
نه درختی پیداست نه علفی، منتهی الیه افق در همه جا جز کوه های لخت جسیم چیز دیگر نیست.شهر یزد ما بین دو رشته کوه واقع است که از شمال شمال غربی به جنوب جنوب شرقی ممتدند و فاصله ی ما بین آنها شش هفت فرسخ بیشتر نیست، سلسله ی اول را موقعی که از شیراز می آمدیم گذشتیم، آن وقت هنوز در قله های آن برف وجود داشت رشته ی دوم هم سر راه مسافرین یزد به هرات است. بقیه ی اراضی دریای وسیعی است از شن ومستور از نمک سفید. مزارع و درختستان ها و منازل در این صحرای متحرک مواج در حکم امواج ضعیفی بیش نیست. سکنه ی این نواحی با دقت تمام زمین را برای جستن چشمه ای تازه می کاوند و عموم سراشیبی هایی را که ظن جمع شدن آب در آن برود مورد استفاده قرار می دهند.قنات هایی که در زیر زمین می کنند قطرات قلیل آب را از میان شن ها جمع آورده،بالاخره به سطح زمین می رساند. آن وقت دیگر منظره ی خارج تغییر می یابد و واحه ای وجود حاصل می کند و آبادی های قشنگ تر در روی شن لم یزرع ایجاد می شود، لباس و غذای مردم بهتر و وضع سکنه ی ولایات حاصلخیز ایران مرتب می گردد.در این نواحی غم انگیز مردم وسایل معیشت خود را در مقابل عوارض طبیعت بهتر می توانند حفظ کنند تا از دستبرد کسانیکه زمام حکومت این جماعت را به دست گرفته اند.[3]

با توصیفی که اروپائیان ابتدای سده 19 از ایران کرده اند چیزی جز سیاهی و خرابی نمی توان دید زیرا شمال این کشور سرزمین مارها و قورباغه ها و تب ها خطرناک ، جنوبش دالان جهنم ، شرقش در حسرت آب و غرق در طوفان شن ، غربش برهوتی زاییده خشم خداوند ، مرکزش دریایی از شن و نمک ، آسمانش خسیس و سوزان و زمینش گرم و بی حاصل است.و معلوم نیست که زهر حشرات موذی و نیشدارش بیشتر مردمان آن را می آزارد یا شرنگ بی خردی و خودکامگی پایدارش ایشان را به کام فقر و مرگ می فرستد.

بی گمان تنگناهایی که جغرافیای طبیعی به کشورمان تحمیل کرده است شرایط زندگی در آن را هماره سخت می سازد و تداوم حیات اصلی ترین و نخستین خواسته بیشتر اهالی می گردد.این تنگناها را تنها با بهره مندی از روحیه ایی مثبت و سازنده و خرد و دانش می توان به فراخی و گشایشِ حاصل از آبادانی و توسعه تبدیل ساخت.ایران نه نقطه ایی منحوس و آفریده خشم خداوند و نه سرزمینی نفرین شده است و نه مردمان آن از استعداد و لیاقت کمتری برخوردارند.هرگاه روحیه منعطف و انسان دوستانه ایرانیان با خردمندی و دانش پروری ایشان و مدارا و همراهی حکومتشان همراه گردد قطعا می توان به تنگناهای طبیعی غلبه کرد.من نمی خواهم همچون برخی از نویسندگان کم اطلاع و مغرض این دوران همه چیز را سیاه نمایی کنم و از دریچه تنگ نظرات نژاد پرستانه ایرانیان را فاقد استعداد و خردمندی لازمه توسعه و پیشرفت معرفی کنم.و نه بر آنم که همه چیز را به تقدیر و مشیت الهی حواله کرده از انسان مسولیت ، حق انتخاب و آزادی اش را سلب نمایم.رمز بقای ایرانیان با وجود تنگناهای طبیعی و حکومت های جاهل و خود کامه در همین انعطاف خلّاقانه و بهره مندی از هوش و خرد جمعی می باشد . در دل این صحاری خشک و کویرهای سوزان مردمانی مهربان و تلاشگر قطره قطره آب حیات خود را از فرسنگها دورتر و با مشقت و سختی فراوان جمع کرده و با مهربانی و احسان آن را نوعدوستانه میان همگان تقسیم می کردند.و با فنون اولیه خود بر بیماری ، کم آبی ، قحطی و خشک سالی ، زمین لرزه ، سیل و دیگر بلایای طبیعی غلبه کرده حیات خویش را امکان پذیر می ساختند.سخن در این است که برای توسعه ایران می بایست با مطالعه تاریخ اجتماعی عوامل محدود کننده طبیعی و غیر طبیعی را شناخت و با بهره گیری از خرد جمعی و فناوری و دانش نوین زمینه های پیشرفت و توسعه کشور و ارتقای سطح کیفی و کمی زندگی مردمان لایق آن را فراهم کرد.



[1] - پاتینجر ، 1348 : 229-228

[2] - ژوبر ، 1347 : 156-155

[3] - تره زل ، 1361 : 56-55




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مدرنیته و تاریخ

تاریخ:یکشنبه 23 آذر 1393-08:49 ق.ظ

مدرنیته و تاریخ

سال هاست که تکرار می کنم :

تاریخی که درخدمت پیشرفت و ترقی انسان ها و زمینه ساز فراهم آوردن زندگی با کیفیت تری نشود ، علم نیست !

روایت و داستان است !

افسانه و افسون است !

مخدر و سم است !

قید و بند است !

تاریخ وقتی علم است که رمز و راز  پیشرفت را تبیین کند ، از آزادی بگوید و تعالی را بجوید.

به گفته هابرماس :

مدرنیته گذشته ایی را در معرض دید قرار می دهد که از طریق پژوهش های عینی تاریخیگری در دسترس قرار گرفته بودند و لی درعین حال به مخالفت با تاریخی خنثی و بلا اثری برمی خیزد که در موزه تاریخگیری محصور و محبوس مانده است.[1]



[1] .هابر ماس ، یورگن ، 1380 ، مدرنیته و مدرنیسم ، ترجمه حسینعلی نوذری ، تهران ، انتشارات نقش جهان ، مقاله : مدرنیته پروژه ایی ناتمام : 100




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6