تبلیغات
داستانهای کوتاه از تاریخ - تمامیت خواهی و انحطاط
با تاریخ همیشه یک گام جلوتر از دیگرانید !!

تمامیت خواهی و انحطاط

تاریخ:یکشنبه 11 اردیبهشت 1390-09:34 ق.ظ

واكاوی سفرنامه یوشیداماساهارو از منظر انحطاط شناسی ایران ( قسمت ششم و پایانی )

قدرت مطلق شاه ایران و معمای گل داودی

ماساهارو در طول سفرش به ایران به تدریج و مرحله ایی از شاه ایران و قدرت مطلق وی شناخت پیدا می كند ابتدا در اصفهان با دیدن عكس وی در كنار سه شاه نامور ایران - شاه عباس صفوی ، نادر شاه افشار و كریم خان زند – از خود می پرسد كه شاه ایران شبیه كدامیك است ؟ وپاسخی برای آن نمی یابد ، می نویسد ناصرالدین شاه : " شاید می خواست فضیلت شاه عباس كبیر ، عزم و دلاوری نادر و نیك نفسی كریم خان را داشته باشد " ولی اعتراف می كند كه نمی داند و جز گنجشك های كه باجیك و جیك " گویی نكته ایی را به رمز و راز می گفتند " كسی پاسخگوی سوالم نبود( ص : 142 ) .در ملاقات با شاه بیشتر مدهوش ظواهر قصر و نماد مشترك سلطنت ایران و ژاپن – گل داودی – می گردد و می نویسد : " این هم معمائی است كه دو كشور در شرق و غرب (آسیا) ، ژاپن و ایران نقش و طرح همانند (گل داودی) برای نشان سلطنتی خود دارند " ( ص : 183 ) وی در یك تملق دیپلماتیك در حضور شاه الفاظی را بكار می گیرد كه آدمی را بیاد متون رسمی مورخان درباری این دوره و عبارت پردازی های منحط وملال آور ایشان می اندازد : " ... اعتقاد دارد كه اعیلحضرت شاهنشاه سرشار از بینش و بصیرت و خردند ... در سایه بركت وجود و مایه سجایایی كه خداوند در نفس نفیس اعلیحضرت ودیعه گذاشته اند ... اعتقاد دارد كه شاهنشاه كارهای درخشان به انجام رسانده و به توفیقهایی شایان نایل آمده اند كه مایه حیرت و تحسین ممالك عالم تواند بود شاهنشاه به این موهبت توانسته اند دولت ایران را هدایت و ملت را رهبری فرمایند و اصلاحات و ابداعات بسیاری بنیان نهند قدرت و نفوذ اعتبار ایران در جهان رو به تزاید و عظمت ایران نمایان و درخشان است ... مباهی  شاكر است كه شاهنشاه این همه دلسوز  مهربان ورئوف و مردم نوازند... " (صص : 5-184 ) . در ادامه گزارش ، گفتگوی شاه با سفیر ژاپن نكات جالبی  در خود دارد كه دست كم بیانگر هوس های اصلاح گرایانه دیكتاتور ایران است : شاه می داند كه راههای كشور خوب نیست و اظهار امیدواری می نماید كه در آینده در چند مسیر راه آهن داشته باشیم ، از چگونگی ساخت راه آهن در ژاپن می پرسد و مشتاق است كه بداند این كار بدست خارجی انجام شده یا خود ژاپنی ها ؟ آیا ابزار این كار را دارید ؟ آیا خودتان لكوموتیو می سازید ؟‌ آیا به افراد فنی خارجی نیاز دارید ؟ (ص : 186 ) سپس از نظام سیاسی ژاپن می پرسد : " آیا امپراتور امور مملكت را به خواست و اراده خود اداره می كند ؟ "  ( ص : 187 ) شاه در پرسش از مسیر هیات ژاپنی اطلاعات جغرافیایی اش را به رخ می كشد و از تنگه مالاگا و هنگ كنگ ، چین و وضعیت نظامی آن می پرسد ( ص : 188 ) . سفیر ژاپن ناباورانه می گوید : شاه گفت گرچه میان ما و شما كه در غرب و شرق آسیائیم فاصله بسیار است اما هردو آسیائی هستیم  " و باید طرح خوبی برای پیشرفت و ترقی كشورهایمان ، ایران و ژاپن ، كه هردوملت آسیائی اند تدبیر كنیم برای داشتن روابط نیكو باید با ژاپن تجارت و داد ستد داشته باشیم " ( ص : 189 ) . ماساهارو می نویسد : " هربار كه شاه به اروپا می رفت اندیشه اصلاحات پیدا می كرد " ، اما بزرگان کشور با فكر او مخالفت می نمودند ، بار دومی كه شاه به فرنگ رفت این بزرگان " با درباریان علیه ( اندیشه تجدد ) شاه همداستان شدند . یكی از زمینه های مخالفت آنان با شاه این بود كه مردم گرسنه و بینوا مانده اند (واول باید آنها را سیر كرد) اما ناصرالدین شاه سخت مصمم بود كه فكر وهدف خود را پیش ببرد "  او نمونه اصلاحات شاه را احداث مسیر 40 كیلومتری از راه تهران-قزوین و تجهیز آن به مهمانخانه ها  و استراحتگاههایی به سبك اروپایی می داند(ص : 202 ) . اما به تدریج ماساهارو در می یابد كه اقتدار مطلق و غیر قانونی شاه و اشتهای سیری ناپذیرش در حاكمیت همه جانبه بر امور كشور پایه و اساس ناكامی ترقی خواهان ایران – كه شاه خیلی مشتاق بود خود را نماد آن معرفی كند – می باشد.در جملاتی كوتاه می نویسد همه چیز از بدست آوردن مناصب ساده اداری تا فروش حكومت ولایات و عزل و قتل وزراء و نخست وزیران مرهون هوس ها و امیال شخصی و پول پرستی شاه ایران است كه در یك لحظه می تواند ایشان را از اوج افلاك به حضیض خاك در اندازد و به گدایی در كوچه و خیابان وا دارد همچنانكه می تواند هر شخص فاقد صلاحیتی را بدانجا رساند كه سر فخر به آسمان بساید . " مقام و منصب دیوانیان و عاملان دولت را اعتباری نیست . اگر كسی مورد توجه شاه واقع می شد هرچند كه فردی گمنام و ناشناخته بود می توانست بزودی پایه و دستگاه پیدا كند و در زمره اشراف درآید ...وسر فخر به آسمان بساید اما اگر صاحب جاهی خشم پادشاه را برمی انگیخت ،مال و مقامش از دست می رفت و به خاك سیاه می نشست  و كارش به گدایی در كوچه و گذر می كشید " (ص:214) گاهی شاه حكمران ولایتی را كه سالها مردم را چاپیده بود می چاپید و " این بخت برگشته مال و ثروتی را كه سال ها روی هم انباشته و اندوخته بود به یك روز از دست می داد " ( ص  : 215 ) این کار موجب تشدید احساس نا امنی گسترده حتی در میان طبقه حاكم می گردید و واكنش طبیعی بیشتر ایشان آن بود كه در كوتاهترین زمان ممكن بیشترین بهره را از موقعیت و منصب خود بدست آورده با مهارت آن را پنهان سازند كه از دو بعد بر انحطاط كشور می افزود یكی بهره كشی بی رحمانه از منابع انسانی و طبیعی كشور و دیگر به كار نگرفتن نقدینگی بدست آمده در چرخه اقتصادی تولید، این احساس نا امنی تا بدان پایه بود كه یوشیدا پس از تنها 120 روز اقامت در تهران ( ص :  219) نوشت : " مقام و منصب دیوانی بی اعتبارو ناپایدار است و به قدرت و شوكت آن نمی شود تكیه كرد سپهسالار اعظم (میرزا حسین خان) تنها كسی نبود كه مقام و پایگاه دیوانی را از دست داد هركسی  می توانست به پایه اشرافی برسد و والی شود اما جاه و مقام در این نظام حكومتی تالی فاسدی در ذات خود دارد " ( ص : 215 ) و این بخشی از پاسخ معمای تفاوت سرنوشت نوجویی در ایران و ژاپن است ، در حالی كه در ژاپن اشراف این كشور امپراتور را برسر قدرت آورده و خود كامگی سیاسی وی را مهار می كردند در ایران حتی اشراف توسط شاه تعیین می شدند و طبعا نمی توانستند در برابر تمامیت خواهی شاه بایستند یعنی شاه وابسته به اشراف نبود بلكه این اشراف بودند كه وابسته به شاه بودند.این روند هنگامی كه با ضعف بنیانهای اخلاقی شاه ودیگر حکام همراه گردید[1] مرگ تجدد طلبان را فراهم كرد : " حس حسادت شاه به استعداد و ذكاوت و كاردانی مشیرالدوله و نیز بدگویی بدخواهان كه او را به خیانت متهم ساختند پایان زندگیش را فرا آورد " و وی بدستور شاه با زهر كشته شد. ( ص :‌ 165 ) در كنار آن " سیاست تجدد و اروپایی كردن سپهسالار بر سنت پرستان سخت گران آمد و نارضایی از اوضاع را متوجه سپهسالار كردند " (ص:166) .اما اساسی ترین سبب همان اقتدار مطلق و غیرقانونی شاه است كه باسوار شدن بر امواج هوس ها و خواسته های نفسانی خود نه تنها خانه سپهسالار بلكه كل ملك و ملت را دستخوش تاراج و لگد كوب انحطاط می نماید : با برگشتن نظر شاه اشرار و اوباش به خانه وی ریخته و قصر شاهانه اش را " در چشم برهم زدنی" لگد كوب و اثاثه اش را تاراج كردند " قدرت مطلق شاه ایران را از این نمونه قیاس كردم و حیران ماندم كه چگونه بابرگشتن نظر شاه از كسی جاه و مال ومقام اوبه لحظه ای از دست رفت این قضیه مرا سخت اندوهگین ساخت،مغضوب و بركنار شدن سپهسالار پیشامد و نمونه خوبی بود كه حقیقت كار روزگار ایران و احوال مردم آن را به ما بفهماند ". ( ص : 166 ) 

نتیجه گیری

عوامل عقب ماندگی و انحطاط ایران متعدد و پیچیده است ولاجرم یافتن و درمان آن كاری است سخت اما از آن سختر پذیرش انحطاط و عقب ماندگی بعنوان نخستین گام در درمان بی سامانیهای این سامان می باشد . سفرا و ماموران خارجی كه به ایران آمده اند بصورت طبیعی بیش از هر چیز بدنبال منافع ملی خود بوده اند اما از نوشته های ایشان با احتیاط و نقد می توان بعنوان ناظران كنجكاو و حساس به تفاوتهای جامعه خود و كشور میهمان كه همه چیز را در نظر ایشان جالب می نماید استفاده وعوامل عقب ماندگی كشور را استخراج كرد. پیچیدگی عوامل انحطاط ایران وابسته به اسباب داخلی و خارجی ، شرایط جغرافیایی و فرهنگی ، مداخلات استعماری و از همه مهمتر خودكامگی حاكمان قاجاری  و تمامیت خواهی و اقتدار غیر قانونی ایشان ؛ نیاز به مطالعات گسترده و پژوهش های عمیق علمی دارد و باتوجه به گستردگی و تنوع منابع تاریخی دوره قاجارتحقق این امر خطیر جنبشی همگانی و اهتمامی ملی را می طلبد.سفرنامه یوشیداماساهارو از این منظر كه نویسنده خود از كشوری آسیایی و برخوردار از احساسات ملی و ضد استعماری است و سرنوشت تجدد و ترقی خواهی را با علاقه ایی وافر دنبال می كند ، اهمیت دارد. نویسنده -هر چند بصورت نامنظم و پراكنده – به علل اصلی این مساله اشاره دارد ، از نظروی تنگناهای جغرافیایی ایران مانند كمبود آب گسست جغرافیایی به دلیل وجود كوهها و بیابانهای پر خطر و بی راهه های آكنده از دزد و حرامی و تنوع نژادی - قومی وتفاوت های زبانی آئینی مقدمه ایی ناخواسته بر انحطاط ایران تحمیل می كند كه در كنار مسئولیت ناپذیری مردم و بی لیاقتی حكام بصورت دم افزایی كشور را دچار فقر و درماندگی و قحطی و انحطاط می كند .هرچند خودكامگی مطلق و غیر قابل وصف شاه ایران كه حاضر نیست حتی ذره ایی از اختیارات بی مسولیت خود را واگذار كند اصلی ترین مانع پیشرفت و ترقی ایران است اما ضعف نهادهای آموزشی و سیر ایشان در حال وهوای قصه های هزار و یك شب هم در كنار سوء مدیریت كشور ، از عمده ترین دلایل انحطاط است.و از آنجا كه هرگونه اصلاح وتغییری در وضعیت كشور نیازمند دو عامل بسیار مهم توان مادی و ارتباطات جهانی است باید از فقدان این دو هم بعنوان پایه های مهم عقب ماندگی كشور یاد كرد.گرفتار شدن متجددین و روشنفكران در رویه و پیرایه تمدن جدید و بی توجهی به اركان و الزامات آن شیفتگی و تحیری را به دنبال دارد كه نقش آن در تداوم انحطاط كشور كمتر از عوامل موجده آن نیست .مفهوم كلی گسست دولت و ملت ، بی علاقگی مفرط حاكمان و محكومان كشور را به آینده آن بصورت كلی "ترجیح منافع فردی بر مصالح جمعی " و ویرانگر ملك و ملت متجلی ساخت و ناامنی گسترده – زاییده بی قانونی و خودكامگی – همگان را به بهره كشی بی رحمانه از منابع انسانی و اقتصادی وادار كرد درچنین فضایی اندك ثروتمندان جامعه بجای بكار انداختن سرمایه خود در تولید و تجارت ترجیح می دادند آن را "پنهان " سازند و حاكمان حریص ناباوارنه مرغی را كه تخم طلا می كرد سر می بریدند. و سخن آخر آنكه براحوال ملتی كه فضایل و میراث معنوی و سنن سازنده خود را از یاد ببرد و در رقابت قدرتهای استعماری گرفتار آید باید بیمناك بود.



[1] -  به باور من بخش مهمی از انحطاط و عقب ماندگی ایران به دلیل ضعف بنیانهای اخلاقی حاكمان و حتی برخی ازتجدد طلبان می باشد كه متاسفانه كمتر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته و از نقاط مغفول  در انحطاط شناسی ایران است.این مساله كه من آن را در قالب عوامل باطنی انحطاط تقسیم بندی می نمایم ، نیاز به پژوهشی گسترده دارد.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot pain arch
چهارشنبه 31 خرداد 1396 04:33 ب.ظ
Hi there i am kavin, its my first time to commenting anywhere, when i
read this piece of writing i thought i could also create comment due to this sensible piece of writing.
sebrinagiove.hatenablog.com
دوشنبه 1 خرداد 1396 06:18 ب.ظ
I am genuinely grateful to the holder of this web page who has shared this great piece of writing at here.
خواجه
دوشنبه 2 خرداد 1390 03:28 ب.ظ
بسیار عالی بود خیلی استفاده بردم ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر