تبلیغات
داستانهای کوتاه از تاریخ - بر سر این استبداد شوی
با تاریخ همیشه یک گام جلوتر از دیگرانید !!

بر سر این استبداد شوی

تاریخ:چهارشنبه 21 دی 1390-02:28 ب.ظ

ذلت استبداد

مستبد از خرد بی بهره است وکسی که خویشتن را از عقل محروم سازد لاجرم دیوانه ای است که حتی خیر و صلاح خویش را نمی داند . انسانی که  جان مایه ایی از خرد نداشته باشد موجودی پست و ذلیل خواهد بود که برغم خود فریبی پر شکوهش در حقیقت خوار و بی مقدار است . براستی کدام گوهر در آفرینش بالاتر از خرد و عقل خواهد بود !؟
آیا ملتی سراغ دارید که با بی خردی بزرگی یافته یا به پیشرفت وتعالی رسیده باشد ؟

آیا در طول تاریخ خود کامه ای را می شناسید که نه حتی ملتش بلکه تنها خود را خوشبخت وسعادتمند کرده باشد !؟

اگر هست بفرمائید ، بنده بعنوان دانشجوی همیشگی تاریخی سخت مشتاق دانستن وتشنه آموختنم .

درست در نقطه مقابل خودکامگی ،  احترام به حقوق مردم قرار دارد که بزرگترین آن پذیرش حق اندیشیدن و فکر و ترجیح خرد جمعی بر یافته ها و منافع شخصی است ؛ همانکه مهم ترین نشانه خردمندی و بزرگترین عامل ترقی و تعالی هر ملتی می باشد.

 یک نمونه تاریخی ذکر کنم :

روسیه در 1814 با ایفای نقش اصلی در شکست دادن ناپلئون بناپارت بصورت بزرگترین نیروی نظامی جهان ( دست کم در نیروهای زمینی ) در آمد و تزار الکساندر اول خود را ناجی اروپا محسوب می کرد وی و مترنیخ  در 1815 از پایه گذاران اصلی کنگره وین بوند که مصوبات آن تا مدت 100 سال بر جغرافیای سیاسی اروپا ماندگار ماند همین روسیه پیش از آن در 1813 با تصرف بخش عمده قفقاز جنوبی معاهده گلستان را به ایران تحمیل کرد و در 1817 فرستاده آن ژنرال یرملوف با کوهی از تکبر و تبختر و متاعی از فریب و اغواء به ایران آمد تا با هدایای کودکانه اش ایران و ایرانی را بفریبد – البته فتحعلیشاه و مردمی هم که با رویه استبدادی پرورش یافته آکنده از خرافات و موهومات  آماده پذرش چنین فریبهایی بودند اگر نگوئیم بیشتر ، کمتر از روسیان مقصر نبودند –  یک افسر آلمانی الاصل همراه این هیات بنام موریس وان کوتسه بوئه گزارش این سفر را درکتابی بنام  " مسافرت به ایران در معیت سفیرکبیر " نوشته است که جای جای آن سرشار از تحقیر ایرانیان و ستایش خود و خیره سری از پیروزی نظامی روسهاست اما یک جاست که وی و روسیه سرمست از باده پیروزی های نظامی ، سر تعظیم در برابر یک ایرانی که بهره ایی از خرد و انسانیت دارد فرود می آورد و صادقانه اعتراف می کند که اگر آسیا و ایران ذلیل است نه بدلیل نژادی و بی استعدادی است که خانه خرابی این ملک از استبداد است :

" موقعیكه بصرف چائى و قهوه مشغول بودیم شاهزاده عباس میرزا از هر مقوله سخن میراند، ضمنا نكته شگفت‏آمیزى ایراد داشت كه عظمت روح او بما كشف شد.سفیركبیر دیوار پیش آمده خرابى در باغ مشاهده كرد كه نه تنها فضا را تنگ كرده بلكه باغ را هم از سر و صورت انداخته بود. از حضرت ولیعهد پرسید كه چرا این دیوار را خراب نكرده‏اید؟ فرمود زمانى كه این باغ را وسعت میدادم محتاج بخریدارى مقدارى از اراضى مالكین مجاور شدم ولى چون مالك زمینى كه این دیوار زشت و خراب متعلق بآنست دهقان سالخورده‏ایست كه بما ترك آباء و اجدادش علاقه تامى دارد بقیمتى كه باو دادم راضى بفروش زمینش نشد منهم نه تنها دلتنگ نشدم بلكه علاقه او را هم بیادگار اجدادش تقدیس و تمجید كردم و نیز جسارت او مقبول طبع من واقع شد. فعلا صبر میكنم شاید بتوانم با ورثه او كنار بیایم. تمام قطعه آسیا كه ذلیل شدیدترین استبدادهاست اگر بگردید چنین عقیده‏اى یافت نشود. " (موریتس وان كوتسه بوئه ، مسافرت به ایران ، ترجمه محمود هدایت‏ ، امیر كبیر ، تهران‏ ، ش 1348، ص 110 )

آری خرابی ایران نه از بی استعدادی مردمانش است و نه از موقعیت جغرافیائی اش ، نه از نفتش و نه از طلایش ؛ که از استبداد است و بزرگی عباس میرزا نه بخاطرشاهزاده بودنش و نه از ادعای فره ایزدی داشتنش بلکه به دلیل سرتعظیم در برابر خواست مردم فرود آوردن و احترام به حقوق انسانها نهادنش می باشد و این خود بزرگترین نشانه بهره مندی از خرد و عقل است .

 آخر سخن آنکه رهنمود جاودانه  تاریخ به همه مستبدان این است که  :
هر آینه بر سر این استبداد شوی


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
http://willodeankrock.hatenablog.com/entry/2015/03/21/083144
چهارشنبه 18 مرداد 1396 10:02 ب.ظ
Hi there, You've done an incredible job.
I will certainly digg it and personally suggest to my friends.
I'm confident they will be benefited from this website.
Eric
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:25 ق.ظ
Hi exceptional website! Does running a blog similar to this
take a massive amount work? I've virtually no understanding
of coding but I was hoping to start my own blog in the near future.
Anyhow, should you have any recommendations or
techniques for new blog owners please share. I understand this is
off topic but I simply wanted to ask. Cheers!
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 01:57 ق.ظ
I know this web site offers quality based articles or reviews and extra
data, is there any other website which presents these kinds of information in quality?
manicure
چهارشنبه 9 فروردین 1396 11:42 ب.ظ
What i do not understood is if truth be told how
you're no longer really much more smartly-preferred than you may be right now.
You're very intelligent. You already know thus considerably in terms of this subject, produced me in my opinion imagine it from numerous numerous angles.
Its like men and women are not interested unless it is one thing to accomplish with Lady gaga!

Your own stuffs great. At all times deal with
it up!
ف.عباسی
سه شنبه 30 آبان 1391 04:55 ب.ظ
سلام استاد عزیز یکی از زیباترین حوادث زندگیم الان رخ داد که نگاهم به وبلاگ همچون کیمیای شما افتاد بر خود میبالم برای این چنین اندیشمندانی من هم رشته شما هستم و اجازه میگیرم که بتوانم از مطالب خوبتان استفاده کنم در وبلاگم
پاسخ دکتر محمد سلماسی زاده : سلام دوست خوبم
خیلی خوش آمدید
شما لطف دارید
من بیشتر ترجیح می دهم از نظرات انتقادی همه دوستان برای چالش های رشد دهنده مباحث علمی استفاده كنم
امیدوارم از نظرات شما هم بهره مند شوم
موفق باشید
leila savaran
دوشنبه 26 دی 1390 04:25 ب.ظ
سلام استاد
خیلی خوشحالم که دانشجوی شمام و دانشجوی تاریخ ,وبلاگتون هم مثل کلاس هاتون برای من مفید و تأثیر گذاره.
پاسخ دکتر محمد سلماسی زاده : سلام خانم سواران
ممنون از لطف شما
اما ترجیح میدهم بنویسم : اینجا دانشجو و استاد نداریم همه همراه و همفکریم ( بمعنای کسانی که دارای قدرت فکر و اندیشه و نقد سازنده هستند ) و من بیش از هر چیز منتظر نظرات عالمانه و نقدهای سازنده شما و همه عزیزان می باشم
بازم ممنون
پژواک اندیشه
پنجشنبه 22 دی 1390 04:33 ب.ظ
سلام
اتفاقن سخنتون به نظر من رنگ و بوی استبدادی نداره، بلکه به قول خودتون بهترین شروع می تونه باشه و این کارتون برا تمام افراد جامعه و خصوصن برا دانشگاهیان هم که بار و سهم اصلی مسئولیت بر گردنشونه می تونه به عنوان یه الگوی کامل باشه و واقعن قابل تحسین بوده، هس و خواهد بود که به عنوان یه روشنفکر فرهنگی استارت مسئولیت پذیری و تعهد مقدسو از این نکته زدین. منم اون تومار بلند بالا رو نوشتم که به همین نکته برسم که: از ماست که بر ماست، پس باید این ماهیتِ مائیت خودمون بشناسیم و اصلاح کنیم تا آخرسر برسیم به اون هدف مقدس که همون اصلاح جامعه است. نقدپذیری و به تبع اون خود شناسی و واکاوی ماهیت خود مقدمه و پیش درآمد اصلی اصلاح جامعه هس. و در نهایت به نظر من این راهی که شما برگزیدین همان راه قابل ستایشی میتونه باشه که به طرح نو بینجامه. انشاء...
برا من نوعی اینجا و این وبگاه کرسی داغ معرفته که توش محدودیت های مرسوم معلم و شاگردی شکسته میشه و این دو واژه تاریخی بیگانه از هم به ناگاه از من بودن به مائیت، از فرد به جمع، از ترس به خرد و از جهل به دانش می رسن. شروع یه حرکت مقدسیه که رهروان اون ما هستیم نه من، هدف مقدسش رسیدن به آزاد اندیشی و طرح نوه.
توفیقتون پایدار. حق نگه دار
پاسخ دکتر محمد سلماسی زاده : ممنون دوست عزیز
از نظر اندیشمندانه اتان به شخصه بهره بردم
از نظر من هم دانشگاه باید محیطی باشد برای نقد و انتقاد و تمرین مدارا
سپاس
پژواک اندیشه
چهارشنبه 21 دی 1390 09:02 ب.ظ
کاش فکرامون در مرحله عمل منعطف نمی شد و عقلامون یخ نمی زد و کاش وجدانمون آگاه بود تا تار و پود های آزاد اندیشی از نو و دوباره بافته می شد. بیشتر از این که دلم برا تاریخم و به تبع اون برا جامعه م بسوزه دلم برا خودم میسوزه که یه حسرت آزاد ریستن و آزاد اندیشیدن و آزاد بودن آزاد موندن و خلاصه آزادی از کردار و گفتار و چندار استبدادی هنوزم توی دلم مونده. من نوعی که بچگی و نوجونی و جوونی و میانسالی و پیریم فرقی ندارن و همه عمرم توی استبداد گذشت. نفرین براین استبداد که درمان نداره.
اینا که گفتم دلیل این نیس که بدم میاد از این جور مطالب بلکه بیشتر و آگاه تر از قبلها عاشق این جور بحثا و حرفا شدم تا زمانی که بتونم دغدغه درونمو حل کنم و سئوالای بیجوابمو جواب بدم. امیدوارم همراهیم کنین. خیلی ازتون ممنونم، بازم با شوق همیشگیم پای حرفاتون میشینم و منتظر نقدتونم.
پاسخ دکتر محمد سلماسی زاده : دوست عزیز
ممنون از اظهار نظرتون
بله استداد یك درد تاریخی و مهم تر از آن تربیتی فرهنگی است
با شما همراهم كه : وقتی تربیت ما استبدادی است چطور توقع داریم جامعه امان دمكراتیك باشد
زمانی كه استاد دانشگاه تحمل كوچكترین نقد علمی و حتی شنیدن نظرات مخالف را ندارد چگونه دانشگاه می تواند با نگاه انتقادی فلك را سخت بشكافد و طرحی نو در اندازد !!
من از خودم شروع كردم ، سعی كردم صداهای دیگران را بشنوم و به همه نظرات احترام بگذارم
"گمان دارم به جز این راه دیگری هم نباشد"
( ببخشید جمله آخرم با تربیت استدادای و خودكامانه نوشته شد آن را اینطور اصلاح می كنم : "هنوز راه دیگری نمی شناسم دوستان اگر راهنمائی ام كنید ممنون می شوم "
آینده از آن ماست
پژواک اندیشه
چهارشنبه 21 دی 1390 09:01 ب.ظ
خلاصه وقتی جزء اینه واسه چی بریم دنبال کل، اصلن وقتی امورات زندگیمون توی استبداد و تملق در چرخشه، مگه بیکاریم بریم توی تاریخ دنبال علت شناسی و سرکوب استبداد بگردیم. بابا به کی بگم والا بلا به پیر به پیغمبر الکی عمرمون توی این جور سرگرمیا می گذره خودمون، آره تک تک ماها عاشق خوی و خصلت استبدادیم و تا وقتی که این عشق تبدیل به نفرت نشه بی خود راه افتادیم و جیغ میکشیم که باید جامعه رو اصلاح کرد. آخه مگه جامعه جز من و ما چیز دیگه ایه؟ من نظرم اینه: اونی که می دونه و نمی تونه از اونی که نمی دونه و نمیخاد یا نمیتونه بیچاره تره، بزرگای ماهم آره همون قهرمانای تاریخ که بهشون میبالیم دروغه که میگن کشته شدن یا بر اثر بیماری و مرض مردند، همشون چوب آگاهیشون خوردن و از آگاهی مردن که به درد و کار عمل نیومد. اینه که میگن آگاهی زیاد موجب دیوانگیه: نمونش بهلوله. با این حرفا بازم نمیگم که مخالف آگاهیم بلکه طرفدار سرسخت آگاهیم و عاشق بی برو برگشت تاریخم اما کاش و هزاران کاش که تاریخ، تکرار نداشت و فرزندان خودشو نمی خورد.
پژواک اندیشه
چهارشنبه 21 دی 1390 09:00 ب.ظ
سلام
توی خونواده ای بزرگ شدم که ننه و بابا و کوچیک و بزرگ همه میگفتن مرغ من یه پا داره و بس، من چه خوش خیال گفتم میرم دانشگاه اونجا مرام آزادی اندیشه و دموکراسی و خلاصه هرچی که اسمش تساهل و تسامحه وجود داره ، اونجا آزاد ترم، غافل از این که اونجام استاد و شاگردو مدیر و آبدارچیش ژست غرور کاذب می گرفتن و بدتر از همه اینکه خودشونو کشته مرده روشنفکری نشون میدادن و هرکدومش یه پا روشنفکر بودن. بازم گفتم باشه اینام زیادی روی کلمه تسامح کلیک کردن و راهش یادشون رفته، بذا خودم کاره ای بشم، نشون میدم آزاداندیشی یعنی چی؟! غافل از این که دیگه دیر شده بود و استبداد رو مخم که چه عرض کنم توی تمام سلولام ریشه دونده بود و اصلن شده بود خون رگهام. الان دیگه رگای غیرتم برا آزاداندیشی نمی زنه بلکه تازشم از هرکی که پاشو از گلیمش درازتر کنه و زیادی من وما کنه متنفر می شم و میگم طرف قاقوله رسم زمونه رو نمی شناسه یا... بزن تو سرشو نونه شو بگیر. آره این همه، سرگذشت منه، من نوعی. حالا من همون بچه ایم که با سرکوب و استبداد تربیت شده. همون بچه الان شده پدر، مادر، دانشجو، استاد، کارمند، رفتگر، آبدارچی و خلاصه شده عضو شخیص جامعه که وقتی راه میره خیالش راحته که چند نفرو داره که بهش سجده کنن و براش هورا بکشن و کف بزنن، فقط خدارو شکر نون زندگیش جوره ولی همیشه از یه چیز خیلی متنفره ، چیزی که از سایش هم میترسه؛ همون جسارت و نقد و انتقاد. آخه گناه هم نداره بیچاره خودش تو این حرست بزرگ شد که یکیو پیدا کنه که از این واژه مزخرف نترسه. جل الخالق چه کار میکنه این نقد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر