تبلیغات
داستانهای کوتاه از تاریخ - قانون یا زور ! کدام بهتر است ؟
با تاریخ همیشه یک گام جلوتر از دیگرانید !!

قانون یا زور ! کدام بهتر است ؟

تاریخ:چهارشنبه 3 اسفند 1390-08:04 ب.ظ

پیدایش نخستین دولتها در تاریخ بشری همراه و برخاسته از زور بوده است ، در میان اندیشمندان سیاسی قدیمی ترین نظریه در باره منشاء دولت مربوط به تئوری زور و غلبه The Theory Of Force   می باشد ، همان که استفان لیكاك [1] آن را چنین خلاصه می کند :

 "دولت و حكومت ثمره تعدی بشر به همنوع است "
بر اساس این نظریه سرآغاز تاریخ دولت به اسارت و بردگی بشر بوسیله بشر برمی گردد و منشاء دولت غلبه اقویا بر ضعفا و در مجموع سلطه طلبی بوسیله زور جسمی است و رشد تدریجی از قبیله به سلطنت و از سلطنت به امپراتوری چیزی جز ادامه همین جریان نیست به استناد این نظریه غلبه انسانهای قوی بر ضعیف در هماهنگی بانظام طبیعی و تئوری بقای انسب داروین ، دولت را درست می كند كه ریشه و منشاء آن قهر وغلبه و زور است و زور نه تنها منشاء دولت كه عامل بقای آن است و دولت هرگاه بی زور شود محكوم به فناست.( عالیخانی ، 1373 : 93-91 )
اما همزمان با رشد و بلوغ عقل و دانش بشری اندیشمندان سیاسی اجتماعی تلاش كردند منشاء پایدار تری برای دولت بیابند ، گروهی از ایشان نظریه حاكمیت تئوكراتیك را ارایه كردند و عده ایی دیگر تئوری حاكمیت دمكراتیك را برتر دانستند و این دو بنیان نظریه های بعدی درباره منشاء دولت و توزیع قدرت را شكل دادند براین اساس در حالی كه طرفداران نظریه تئوكراتیك مدعی بودند حاكمیت از خداوند ناشی می شود و فرمانروایان حق حكومت و فرمانروایی را از خداوند به دست می آورند ، پیروان نظریه حاكمیت دمكراتیك ( مردم سالاری ) بر این نكته پای می فشردند كه اساس قدرت ناشی از مردم است و همه افراد در تعین سرنوشت و حاكم خود باهم برابرند و هیچ فرد و گروهی را بردیگری برتری نیست ( طباطبایی موتمنی ، 1386 : 63-61 ) طرفداران نظریه دوم به تدریج به فكر افتادند سندی كتبی برای پاسداشت حقوق اساسی و آزادی های فردی و تعیین محدوده قدرت و اختیارات حكومتها تهیه كنند و آن را به مثابه یك قرارداد اجتماعی و میثاق ملی معرفی نمایند از این روی فكر تهیه و تصویب قانون اساسی از نیمه سده 18 م بر اساس آرای كسانی همچون روسو[2] تقویت شد و با تصویب قوانین اساسی آمریكا (1783 ) و فرانسه ( 1789 ) رنگ واقعیت به خود گرفت.
قوانین اساسی با خصوصیاتی نظیر کلی بودن ، اتکاء به اصول معقول و منطقی ، تطبیق با مبانی اعتقادی جامعه ، قابلیت اجرا داشتن ، وضوح و قاطعیت ، عدم تعارض و فصل بندی منظم ( مدنی ، 1387 : 41-38 ) ؛ بعنوان مهم ترین سند حقوق اساسی هر كشور شناخته می شود که در آن هم به تبیین منشاء قدرت و حاکمیت سیاسی پرداخته می شود  و هم شکل و اندازه دولت و حقوق ملت تشریح می گردد و در عین حال با محدود و مشروط کردن قدرت حكومت تلاش می شود از حقوق فردی در برابر اقتدار حکومتها پاسداری شود و همزمان منشاء حاکمیت سیاسی تبیین گردد.

اما در ایران از دیر باز منشاء دولت و قدرت سیاسی با آمیزه ایی از تئوری فره ایزدی و نظریه مشروعیت زور و غلبه پدید آمده بود و در استمرار تاریخی آن ، فرضیه الحق لمن غلب[3] قدرت عالیه و بی چون چرایی را برای پادشاه فراهم می آورد.این قدرت نامحدود ، مطلق و غیر قابل تشكیك بود و کمتر طبقه یا قانونی می توانست آن را مهار کند و در سطوح پایین تر از طریق حاکمانی که سخت می کوشیدند در همه موارد خود را به شاهنشاه یا سلطان تشبیه نمایند تقلید و در سراسر کشور اعمال می گشت و بدین گونه جز خواست و اراده ایشان قانون دیگری وجود نداشت حتی در سالهای پیش از مشروطه لفظ قانون بصورتی باور نكردنی مبهم و هراس آور بود.[4] بنا بر نوشته یکی از  گزارشگران آن عصر حتی لفظ قانون نوعی ناسزا و اتهام و معادل با کفر و ضلال دانسته می شد. [5]
در این دوران هر چند تلاشهایی برای آشنایی مردم با معنا و مفهوم قانون انجام می شد اما این لفظ همچنان پر ابهام بود و سخنواران و نویسندگان هریک به فراخور سطح آگاهی و گستره خواسته های خویش معنایی از آن می جستند[6] و آن را با اهداف خود همراه می ساختند پس
 می توان گفت نخست لازم بود تعریفی روشن از قانون و نقش آن در مشروعیت دولت انجام شود ، كاری كه تا زمان تالیف كتاب حقوق اساسی ، محمد علی فروغی ، امكان پذیر نشد. چنانچه گفته شد بیشتر منشاء حكومت خواست الهی و تئوری زور و غلبه معرفی می شد و برای مردم و خواسته های ایشان هیچ جایگاهی در نظام قدرت منظور نمی گشت ، همین مساله حكومت دلبخواهی و خودكامانه قاجارها را تشدید می كرد و آن را بصورت نمونه منحصر به فردی در می آورد که در آن هیچ حقی برای مردم به رسمیت شناخته نمی شد. از این روی است که می توان گفت مهم ترین ثمره وجودی انقلاب مشروطه و مجلس اول شورای ملی ایران به رسمیت شناختن حق برای مردم بود حقی که می توانست دولت و منشاء آن را محدود به قانون نماید ، از خواسته های عمومی و مصالح جمعی دفاع كند ، بر آزادی ها و حقوق افراد مهر تایید بزند و انتخاب و باز خواست از حكومت را برای ایشان به ارمغان آورد. این رویكرد ، قانون اساسی و متمم آن را در راس نظام حقوقی كشورقرار می داد .بدین سان  نمایندگان مجلس اول شورای ملی با پیروی از مدل حقوقی نظام جدید برای نخستین بار با گذر از تئوری غلبه و زور و فره ایزدی ، مشروعیت حکومت و منشاء قدرت آن را خواست مردم اعلام کردند[7] .
همین تغییر منشاء قدرت و تحدید آن در گیری میان شاه و مجلس را اجتناب ناپذیر می ساخت و طیف گسترده ایی از مخالفان سنتی را در برابر پارلمان قرار می داد. نظام حکومتی پارلمانی که در متمم قانون اساسی گنجانده شده بود از دوبخش اصلی تشکیل می شد : بخش نخست اصول تساوی حقوقی ایرانیان در برابر قانون ، حفظ جان ، مال و شرف و مصونیت از تعرض خود سرانه و آزادی اجتماعات و مطبوعات را در برمی گرفت و در بخش دوم اصل تفکیک قوا پذیرفته شده بود و قدرت نه در قوه مجریه بلکه در قوه مقننه متمرکز می شد مجلس اکنون حق انتخاب ، بازرسی وانفصال نخست وزیر و کابینه ، قضاوت در باره تخلفات وزرا و تصویب سالانه همه هزینه ها را هم بدست آورده بود .
از سوی دیگر در یک چرخش آشکار از تئوری های پیشینی قدرت ، منشاء حاکمیت شاه ، مردم و حق انتخاب ایشان اعلام شده بود فقط یک منبع مهم قدرت یعنی امتیاز تعین نیمی از اعضای سنا برای شاه مانده بود ولی 43 سال هیچ مجلس سنایی تشکیل نشد . نمایندگان دوتعدیل عمده در ترجمه قانون اساسی بلژیک انجام دادند تا  با اوضاع و شرایط جامعه ایران منطبق شود .آنها وجود انجمن های ایالتی را به رسمیت شناختند و اختیار نظارت تامه در اصلاحات راجع بمنافع عامه را با رعایت حدود قوانین مقرره به آنها اعطا کردند و بر اهمیت مذهب و رهبران دینی صحه گذاشتند و هیاتی متشکل از مجتهدان ، برای بررسی و تطبیق قوانین با اسلام وعدم مغایرت آنها با شریعت به تشکیلات مجلس افزوده شد . بدین وسیله اعتقادات مذهبی با برداشتی نوین از حکومت ( که از نظرات منتسکیو ناشی می شد ) ترکیب شده بود پس به قول منتسکیو ، روح جامعه به تدوین قوانین مشروطه کمک کرده بود ( آبراهامیان  1379 : 115-114 )
پس از مقاومت های اولیه شاه در برابر متمم قانون اساسی و در پی اعتراضات گسترده مردمی سرانجام محمد علی شاه با فروتنی در مجلس ظاهر شد و قول داد به قانون اساسی احترام بگذارد و متن آن را همراه با متمم با مهر خود تایید کرد و بدین گونه حاکمی که تداوم نظام استبدادی قاجار را در سر داشت نسبت به پذیرش اندیشه برابری ، برادری ، قانون  و نوسازی مدل اگوست کنتی سوگند یاد کرده بود  ( همان  : 117-115 ) .

کتابنامه

آبراهامیان ، ارواند ، 1379 ، ایران بین دو انقلاب ، تهران ، نشر نی ، چ 5

طباطبایی موتمنی ، منوچهر ، حقوق اساسی ، تهران ، نشر میزان ، 1386 ، چ 11

عالیخانی ، محمد ، حقوق اساسی ، تهران ، انتشارات دستان ، 1373 ، چ 1

فروغی ، محمد علی ، ( ذکاء الملک ) ، حقوق اساسی ( یعنی ) آداب مشروطیت دول ، به کوشش علی اصغر حقدار ، تهران ، انتشارات کویر ، 1382

كاشانی،میرزا سید حسن ، 1380 ، مكالمه سیاح ایرانی با شخص هندی، به كوشش غلام حسین میرزا صالح ، تهران ،كویر  

مدنی ، سید جلال الدین ، كلیات حقوق اساسی ، تهران ، انتشارات پایدار ، پاییز 1387 ، چ 19

میرزا ملکم خان ، روزنامه قانون ، تهران ، انتشارات کویر ،زمستان 1369، چ1

ناظم الاسلام کرمانی ، محمد بن علی ، 1346 ، تاریخ بیداری ایرانیان ، به اهتمام علی اکبر سعیدی سیرجانی  ، تهران:بنیاد فرهنگ ایران، مجلد اول.

 

 

 



[1] - Stephan Leacock

[2] - John Jacques Rousseau

[3] - حق با غلبه کنندگان و زورمندان است

[4] - به نوشته سید حسن کاشانی مدیر روزنامه حبل المتین در تهران ، قانون لفظی است كه چون به زبان جاری شود عموما از آن متوحش می شوند " ... متشرعین تصور میكنند كه قانون یعنی اباحه منكرات و شیوع فواحش ... جهال خیال میكنند قانون یعنی فرنگی شدن ... دولتیان همچون می پندارند كه قانون یعنی سلب اختیارات مطلقه از ایشان ... این است كه لفظ قانون در ایرانیان هیبتی بزرگ و عظمتی فوق عظمت ها پیدا كرده و هر كس این لفظ را به زبان آوردگویا كفر گفته یا زندقه بافته است . " (كاشانی ،1380،ص 219)

[5] - ناظم الاسلام کرمانی در حدود سال های 1322 ق ( 1904 م ) از سید جمال الدین اسد آبادی چنین یاد می کند : " گاهی او را بابی و گاهی دهری و طبیعی معرفی می کردند و به لفظ سید جمال الدین قانونی سید  را میشناسانیدند و قانون را مرادف  کفر می نمایانیدند و تا چهار پنج سال قبل این لفظ قانون فحش و سبب اتهام بود  " ( ناظم الاسلام کرمانی ، 1346 :ص 63 /مقدمه).

[6] - برای نمونه در اولین شماره روزنامه قانون چنین آمده بود : « هیچ کس در ایران مالک هیچ چیز نیست ، زیرا قانون نیست ، حاکم تعیین میکنیم بدون قانون ، سرتیپ معزول میکنیم بدون قانون ، حقوق دولت را میفروشیم بدون قانون ، بندگان خدا را حبس میکنیم بدون قانون ،خزانه میبخشیم بدون قانون ،شکم پاره میکنیم بدون قانون ... » و در دومین شماره :  « اگر صاحب دین هستید قانون بخواهید ،اگر خانه شما را خراب کرده اند قانون بخواهید ،اگرشعور دارید قانون بخواهید ،اگر مواجب شما را خورده اند قانون بخواهید ، اگرمناصب و حقوق شما را به دیگران فروخته اند قانون بخواهید ، اگر فقیر هستید قانون بخواهید ،اگر رحم دارید قانون بخواهید ، اگر آدم هستید قانون بخواهید ... » ( میرزا ملکم خان ، 1369 : 3-1 )

[7] - اصل سی و پنجم متمم قانون اساسی اعلام می کرد : سلطنت ودیعه ایست که به موجب الهی از طرف ملت به شخص پادشاه مفوض شده.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
http://underwooducxmwmirfe.jimdo.com/
جمعه 30 تیر 1396 12:18 ب.ظ
Thanks for finally talking about >داستانهای کوتاه از
تاریخ - قانون یا زور ! کدام بهتر است ؟ <Liked it!
https://dannadeaville.wordpress.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 08:23 ق.ظ
With havin so much content and articles do you ever
run into any problems of plagorism or copyright infringement?
My site has a lot of unique content I've either created myself
or outsourced but it appears a lot of it is
popping it up all over the web without my agreement.
Do you know any techniques to help stop content from being ripped off?
I'd certainly appreciate it.
Teena
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:07 ب.ظ
Hey there! This is my first comment here so I just wanted to give a quick shout out
and tell you I truly enjoy reading through your blog posts.
Can you suggest any other blogs/websites/forums that cover the same subjects?

Thanks a lot!
Ahmad zafar aziz
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 09:19 ق.ظ
همه مود خوب است قابل استفاده است.
پیغام
سه شنبه 22 فروردین 1391 01:15 ب.ظ
سلام آقای سلماسی زاده، من هم معلم تاریخ هستم، البته مقطع دبیرستان. جا داره اینجا از دوست عزیز و همکارم که وبلاگتون به من معرفی کرد تشکر کنم. مطالب جالبی بود. استفاده کردم. از آشناییتون خوشنودم. منتظر مطالب بروز و جدیدتون هستم.
پاسخ دکتر محمد سلماسی زاده : سلام معلم گرامی و دوست عزیز نادیده
ممنون از اظهار محبت و لطف شما
از آشنایی با شما خیلی خوشحال شدم
امیدوارم همواره مرا از نظرات ارزشمندتان و بویژه نقد های سازنده اتان بهره مند فرمایید
دنیای ویکتوریا
جمعه 11 فروردین 1391 12:39 ب.ظ
با عرض سلام و تبریک سال نو
رشته ی تحصیلی من ادبیات فارسی است اما همواره از مطالعه درباره ی فرهنگ و تاریخ ملت ها لذت برده ام. همونطور که در آخرین پستم دیدید از زمانی که به خودشناسی رسیدم، بحث از مدینه ی فاضله و اصول انسانی، یکی از دغدغه های ذهنی من بوده. گاه حتی سوالاتی فلسفی به ذهنم می رسه که چرا هیچ گاه مطلقی در جهان وجود نداره و حتی پیامبر ان الهی هم تنها درصدی از مردم رو هدایت کردند! و همین مساله که البته تا حدودی ریشه اش رو می دونم، منو برای ادامه ی فعالیت های فرهنگی سست می کنه.
اما در مورد سابقه ی دیکتاتوری در ایران و ظلم پذیری مردم، باید عرض کنم به نظر من ریشه اش جز جهالت و پایین بودن فرهنگ و افراط و تفریط های دینی و مذهبی چیزی نیست. ما همواره در میان طیف متصوفان و عرفای عزلت طلب و عالمان دینی افراطی و البته ریاکارانی که برای رسیدن به منافع خود گزیری جز حفظ ظواهر و شعائر دینی نداشته اند، معلق بوده ایم و حد وسطی در میان نبوده! چراکه آزادی مطالعه وجود نداشته! در دورانی از تاریخ، کتابخانه ها در انحصار سلاطین بوده اند و اکنون هم اجازه ی امانت دادن کتاب های دینی چون انجیل در کتابخانه ها وجود ندارد!
اطناب و جسارت بنده را عفو بفرمایید
منتظر حضورتان هستم
تویت ممنوعه
پنجشنبه 10 فروردین 1391 01:48 ب.ظ
سلام.
مطالب قبلی بخصوص نامه نگاری ناپلون و فتحلیشاه را خواندم
بقیه را هم می خوانم
خوشحالم از پیدا کردن شما و سایتتان

سال نوتان مبارک
پاسخ دکتر محمد سلماسی زاده : سلام
خیلی خوش آمدید
منهم از یافتن دوستان نادیده و ارجمندی چون شما خوشحالم
دنیای ویکتوریا
چهارشنبه 24 اسفند 1390 08:18 ب.ظ
سلام و درود بر شما
متاسفانه فرصت نکردم همه ی مطالب را بخوانم. هدف عرض ادب بود
آتلانتیس
سه شنبه 23 اسفند 1390 09:06 ق.ظ
با سلام و تشکر از آقای دکتر و دوستان
دوست عزیز من هم عرض کردم باید سفرنامه رو با دیدی انتقادی خوند، و اینکه چون فشاری که از طرف دستگاه حاکم بر مردم جامعه بوده رو یک سفرنامه نویس خارجی حداقل نبوده ،بخاطر همین هم میشه از اونا استفاده کرد، (استفاده نه اتکا) و اینکه می دونم روی هیچ مطلبی نمیشه مطلق برای شناخت اتکا کرد چرا که در غیر این صورت به فرمایش خود شما ((این همه کتاب و تحقیق در مورد استبداد )) بی معنی میشد دیگه ما می تونستیم به یک کتاب مراجعه کنیم و ریشه استبداد رو بفهمیم و همه چی به خوبی تموم میشد و دیگه دنیا به نویسنده و دانشجوی بیشتری نیاز نداشت،و این که عرض کردم ریشه به فرهنگ استبدادپروری برمیگرده، خب حداقل اینکه به جای اینکه این حرف کامل کنار بذاریم می تونیم بررسیش کنیم. هر کدوم از کتاب های ایرانیان رو هم بخونید به بعدی از عقب ماندگی نگاه کردن مثل زیبا کلام که از لحاظ علمی و دانش نگاه می کنه یا بقیه نویسندگان که هر کدوم بعد رو بررسی کردن خب بعد فرهنگی رو هم به اونا اضافه کنیم.
با تشکر
محمد
سه شنبه 23 اسفند 1390 02:18 ق.ظ
با سلام و احترام خدمت استاد عزیز و دوستان
دوست عزیز من هم منکر ارزش سفرنامه ها نیستم. اما حرف من این بود که در یک تحقیق علمی تاریخی ما برای اینکه به حقیقت برسیم(که نمیدونم چقد این جمله میتونه درست باشه) باید همه چیز رو بیطرفانه و با دیدی باز و منتقدانه نگاه کنیم و هر چیزی رو صرفا بر اثر تکرار همه نپذیریم.به نظر من سفر نامه ها هم از این امر مستثنی نیستند؛ و من از این منظر(چند تا لینکهای زیر که شاید کمی به رسوندن منظورم کمک کنه!) معتقدم که باید به اونها هم با دیدی باز نگاه کرد و اونها روبررسی کرد.
http://www.mrjavadi.com/iranidentity.asp چرا ایران جا ماند؟ چكیده و نقد كتاب: علم و مدرنیته ایرانی. نوشته دکتر تقی آزاد ارمکی
http://www.google.com/url?sa=t&rct=j&q=%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87+%D9%87%D8%A7%2B%D8%A7%D8%B1%D9%85%DA%A9%DB%8C&source=web&cd=2&ved=0CDQQFjAB&url=http%3A%2F%2Fwww.sid.ir%2Ffa%2FVEWSSID%2FJ_pdf%2F47213870303.pdf&ei=7mJeT4nhD4PvsgbU44CIBg&usg=AFQjCNFNWVr9VDwIQWZgNSOmdW4-wHgMcA&cad=rja فرهنگ و شخصیت ایرانیات در سفرنامه های خارجی (حسین میرزایی، جبار رحمانی)
http://persian.azadarmaki.ir/?p=864
http://www.noormags.com/view/fa/creator/83278 تصویری از ایران؛ بررسی مضمونی عناوین سفرنامه های فرانسویان به ایران
و اینکه گفتید"اگر سفرنامه ها را بخونیم می تونیم بفهمیم که ریشه این استبداد به چی برمی گرده" موافق نیستم چون ریشه استبداد با همه بحثهایی که تا حالا شده هنوز دقیقا مشخص نیست و بازم بحث زیاده، حالا سفرنامه ها که خودشون جزیی از این شناخت هستند گرچه مفیدند، دقیقا همه مدرک ما برای اثبات این قضیه نیست و تازه 100% هم نمیشه بهشون اتکا کرد.
با سپاس
آتلانتیس
سه شنبه 23 اسفند 1390 12:43 ق.ظ
سلام آقای دکتر با تشکر از مطالبتون
می خواستم به دوستی که درباره ریشه استبداد و سفرنامه ها نوشتند یه مطلبی رو عرض کنم من هم با نظر شما موافقم که سفرنامه ها را باید با دیدی نقادانه مطالعه بکنیم ولی بهترین منابع برای بررسی دوره های تاریخی ایران سفرنامه ها هستند چرا که حداقل اونا از فشار حاکم بر جامعه برکنار بودند و این سفرنامه ها رو برای خوشایند کسی نمی نوشتن.اگر سفرنامه ها را بخونیم می تونیم بفهمیم که ریشه این استبداد به چی برمی گرده اکثر اونا فرهنگ مردم ایران رو استبداد پرور می دونن که به نظر دور از ذهن نمی رسه و اگر درست هم فکر کنیم به این نتیجه هم می رسیم که این جمع هست که ظالم را بر پا و برجا یا ساقط می کنه. هر چند که من هم با شما موافقم که ایرانی ذاتا مستبد و خلافکارو متقلب نیست و برعکس شما بدون علامت تعجب و با اطمینان میگم ما ذاتا مستبد نیستیم ولی می تونیم مستبد پرور باشیم.
محمد
شنبه 20 اسفند 1390 11:35 ب.ظ
باید گفت وجود اساتیدی مثل شما باعث افتخاره. امیدوارم روزی رو شاهدش باشیم که بحث از استبداد برای دانشجویان تاریخ و همه انسانها (مخصوصا ایرانی ها) به اندازه صحبت کردن درباره دایناسورها عجیب و ناشناخته باشه!
محمد
شنبه 20 اسفند 1390 11:23 ب.ظ
در ابتدا باید از شما به خاطر داشتن روحیه تحسین برانگیزتون که خودتون رو انقد متواضعانه به میان دانشجویان آوردید و با ایجاد این وبلاگ به فرهنگ و تاریخ مملکتمون خدمت میکنید تشکر کنم. تا جایی که من متوجه شدم رویکرد اصلی شما لااقل در چندین پست اخیرتان در این وبلاگ بحث استبداد هست. و به نظر میرسه یکی از علایق مهم شما هم به همین بحث هست. البته این هم خود مبحث جالب و تاثیر گذاری هست که شما روش دست گذاشتید که به نوعی همیشه(تا الان) هم گریبان گیرش بودیم و هستیم! در اینکه استبداد بد هست و باید جلوی اون رو گرفت شکی نیست، و شما هم به خوبی نشون میدید که چقد مخرب هست بحال جامعه. اما چند نکته هم هست که من به نظرم میرسه اگه به اینها هم توجه بشه به نتایج بهتری در کارهامون میتونیم برسیم.اول اینکه درباره استبداد و عقب ماندگی جامعه ایران از این منظر کتابها و مطالب زیادی گفته و نوشته شده اما اینکه ریشه استبداد در ایران از کجاست هم بحث جالبی هست که اگه به آن هم اشاره و پرداخته بشه خوبه و کار ارزشمندی هم خواهد بود.دوم اینکه به منابع دست اول هم مثل سفرنامه ها باید به اندازه خودش توجه بشه چون اونها هم درسته که چیزهای زیادی رو درباره استبدادی بودن ایران گفتند ولی همه آنها بی غرض و بی هدف نبودند. با در نظر گرفتن اینکه همه آنها هم عالم و مورخ نبودند که با دید درستی به جامعه ایران بپردازند. نکته بعد اینکه استبداد بد است! درست. خب چه باید کرد. چگونه باید با استبداد مقابله کرد. ارائه راهکار و بالابردن روحیه ایرانیان به نظر من نکته خیلی مهمی هست. اینکه ما همین حالا هم نسبت اروپاییان در رسیدن به تمدن وفرهنگ ناتوان نیسیم و ایرانی ذاتا مستبد و خلافکارو متقلب نیست! نکته ای که خیلی ها انقد در نقد عقب ماندگی ایرانی ها و پیشرفت غربی ها در اون پیش می روند که به روحیه جمعی و ضد ظلم و استبدادی مردم لطمه میزنه و باعث سرخوردگی و از دست دادن توان مقابله با تقدیر ازلی و ابدیشون یعنی استبداد میشه!!!
من رو ببخشید اگه طولانی شد. اما دوست نداشتم مثل اکثر بازدید کنندگان وبلاگ مفیدتون فقط تعریف کنم. و به نظرم اومد که گفتن نظرم (گرچه مبتدیانه و دانشجویانه!)میتونه بیشتر از تعریف کردن صرف به بهتر شدن این وبلاگ کمک کنه.
پاسخ دکتر محمد سلماسی زاده : سلام دوست عزیز
از نظرات ارزشمندتان بسیار ممنونم و با بسیاری از نکاتی که گفتید همراهم.
بله با خرد جمعی می توان راهکاری برای این کهنه درد ویرانگر یافت ، بشرط آنکه وجود درد و بیماری را ابتدا قبول کنیم ، امیدوارم دوستان دیگر هم مانند شما مشارکت کنند و بر غنای مباحث بیافزایند
از لطف شما سپاسگذارم
پ‍واك اندیشه
شنبه 13 اسفند 1390 04:19 ب.ظ
درس معلم ار بود زمزمه ی محبتی،
جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را.
***
گفت استاد : مبر درس از یاد
یاد باد آنچه به من گفت استاد

یاد باد آنکه مرا یاد آموخت
آدمی نان خورد از دولت یاد

هیچ یادم نرود این معنی
که مرا مادر من نادان زاد

پدرم نیز چو استادم دید
گشت از تربیت من آزاد

پس مرا منت از استادم بود
که به تعلیم من اُستاد اِستاد

هرچه می دانست آموخت مرا
غیر یک اصل که ناگفته نهاد

قدر استاد نکو دانستن
حیف !!! استاد به من یاد نداد
پاسخ دکتر محمد سلماسی زاده : دوست عزیز
ممنون از اظهار لطفتان ، هرچند خود را شایسته آنچه که گفتید نمی دانم اما می دانم که مهربانی را با هم آموختیم و در کنار یکدیگر با مهر و مدارا بر شکیبائی مان مهر تایید زدیم این جاده مهربانی یک طرفه نبود و تا باد چنین بادا
مهربانی یکی از سنتهای پایدار تاریخ است همان که به گفته لسان الغیب ستمگران را به زانو در می آورد :
زمهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهدماند
پژواک اندیشه
شنبه 13 اسفند 1390 12:00 ب.ظ
سپاس، فقط باید گفت که وجودتون عامل افتخاره و به خاطر شناخت درستی که از شما داشته ام، انتظاری جز این پاسخ نداشتم.
استاد عزیزم به خاطر ارزشی که برا شاگرداتون قائلین ممنونم.
گونش
جمعه 12 اسفند 1390 10:10 ب.ظ
ببخشین که باز بی مقدمه اومدم و روده درازی گستاخانه ای کردم و جسارت بیش از حد، ولی می دونم که ناراحت میشین اما من این جسارت دانشجوییی رو همون نقد و انتقاد می دونم نقدی که خودتون یادمون دادین و از کلاسای درس خودتون به یادگار دارم. آخرین بار قشنگ یادمه که گفتین نمیشه همش بیایم و تعریف کنیم و تمجید باید دیدی انتقادی داشته باشیم تازه همیشه محتوای اصلی درساتون دعوت دانشجو به این مفهوم مقدس بود مفهومی که تنها کلیدواژه درک تاریخ می دونستین.استاد عزیزم از دستم دلخور نشین. یه دلیل این جسارت اینه که توی این وب سایت فاصله هولناک رسمی استاد و دانشجویی برداشته میشه نوعی صمیمیت به وجود میاد. امیدوارم که شما این جسارت رو به عنوان یه نظر صرف انتقادی قبول کنین.
شما استادمین و نظرتون روی چشم دانشجوتون جا داره. منتظر نظر استادم هستم و اگه نظری بدین منت گذاشته و خوشحالم می کنید.
سربلند باشین و حق نگه دارتون.
پاسخ دکتر محمد سلماسی زاده : سلام دوست عزیز
از نقد سالم و واقع بینانه اتان سپاسگذارم
به شما حق می دم
راستش خیلی وقتها خودم هم از خودم حالم به هم می خوره چه برسه به دانشجویان عزیزم
اشکالاتی که گفتید در اثر تراکم کارهای اداری پیش می آد اما هیچ وقت عامدا و عالما قصد بی ادبی و جسارت به هیچکس را نداشته و ندارم بویژه دانشجویان عزیز که سرمایه ملی کشورمان هستند
من مخلص همه دانشجویان و دانش پژوهان هستم و به آن افتخار می کنم
sakine
سه شنبه 9 اسفند 1390 12:17 ب.ظ
سلام آقای سلماسی زاده.به نظر من عالی بود ومنابع معرفی شده نیز خوب بود.موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر