تبلیغات
داستانهای کوتاه از تاریخ - از غارتگری افكار تا آشفتگی بازار
با تاریخ همیشه یک گام جلوتر از دیگرانید !!

از غارتگری افكار تا آشفتگی بازار

تاریخ:یکشنبه 8 بهمن 1391-08:27 ب.ظ

از غارتگری افكار تا آشفتگی بازار

از نظر ماكس وبر تا پیش از ظهور نظام جدید غربی ، فعالیت های اقتصادی غیر عقلانی و هم سو با احتمالات سیاسی بود که بر محور سوادگری می چرخید و تمام تمدنها از راه های زیر در پی کسب سود به شیوه ای سوداگرانه - غارتگرانه بودند :

1- غنیمت گرفتن از طریق مواردی مانند انقلابها ، جنگها ، مبارزات حزبی و گروهی و ...

2- بهره کشی استعماری با تکیه بر قدرتی که اقتدار سیاسی فراهم می آورد از طریق کار اجباری یا تجارت انحصار گرایانه درمستعمره ها و تصاحب عایدات مردم از راه پرداختهای اجباری مانند مالیات
اما در دوران جدید مجموعه ای از نهادهای همبسته توانست جایگزین سنخ های سوداگرانه پیش از خود بشود به این مجموعه و کار کرد آن عقلانیت اقتصادی گفته می شود که پایه اش بر سرمایه گذاری های بلند مدت ، عرضه دواطلبانه کار ، تقسیم برنامه ریزی شده نیروی کار ، تولید بجای مبادله و تجارت صرف کالا ، استفاده از مبادلات اعتباری کالاها و اوراق بهادار و شکل گیری نهادهای مالی جدید ( مانند بانک و بورس ) ؛ در سایه قانون ؛ استوار می باشد[1] در این تعریف "قانون" کلید واژه ای است که امنیت - لازمه هرفعالیت اقتصادی
تنها در سایه آن ایجاد می گردد.
در نیمه دوم سده 18 آدام اسمیت ( 1790-1723 ) بعنوان پدر مكتب لیبرالیسمِ اقتصادی كلاسیك ، با اعلام اینكه تنها ثروت واقعی ملل كار و تولید است گام بزرگی در شكل گیری اقتصاد جدید برداشت با این گام شیوه های سوادگرانه مبتنی بر غارت و اقتدار غیرقانونی جایش را به عقلانیت سیاسی داد. در آن زمان سیاستمداران و اقتصاد دانان ثروت را ناشی از طلا یا زمین می دانستند كه وی با ارایه تئوری خود؛ كار و تولید را منشاء واقعی ثروت ملل دانست.نظریه‌ی اصلی در «ثروت ملل» این است كه هرج‌ و مرج ظاهری در بازار آزاد در واقع همان مكانیزم تنظیم‌كننده بازار می‌باشد كه به شكل خودكار ، نوع و میزان كالایی كه بیشتر مورد نیاز جامعه است را مشخص كرده و به تولید آن منجر خواهد شد. او با بسیاری از مداخلات دولت در امر داد و ستد و بازار آزاد مخالفت کرد و مدعی شد كه این گونه مداخلات همواره باعث تنزل كارائی اقتصاد شده و در نهایت به پرداخت قیمت‌ بیشتر از طرف عامه مردم منتج خواهد شد.[2]
نظریه دست نامرئی آدام‌ اسمیت،‌ براساس این فرض‌ بنا شده که مردم‌ عقلانی‌ عمل‌ می‌كنند و برمبنای اصالت فرد، در همه‌ اوقات‌ سعی‌ می‌كنند رفاه‌ و منافع شخصی خود را ارتقا دهند. این نظریه، از نظریه دست  راهنمای "هوچسن" در فلسفه اخلاق اخذ  شده؛ که اعتقاد دارد  تصمیمیات غریزی افراد، با به ‌کار بستن عقل سلیم و از طریق دخالت الهی، منجر به نتایج اجتماعی مطلوبی خواهدشد[3]
معنای آنچه گفته شد این است که اقتصاد برپایه تولید است ، تولید در سایه امنیت قانونی محقق می گردد و قانون مهم ترین شاخص عقلانیت سیاسی است .پس در واقع اگر جامعه ایی اقتصادی پویا و مولد دارد نشان از وجود عقلانیت سیاسی در آن سامان می باشد و اگر جامعه ایی هنوز از شیوه های غارتگرانه استفاده می کند مهم ترین دلیلش را می بایست در بی خردی گردانندگان آن جست.

در ایران عصر قاجار ، غارت همچنان یكی از رویكردهای اساسی در فعالیتهای اقتصادی شمرده می شد نه تنها حكومت و شاه بلكه بسیاری از عشایر و ایلات نیز كما كان این رویه را مجری می داشتند.ژنرال سرجان مالكوم در ابتدای سده 19 حكایات مكرری از این رویه ذكر می كند یک جا می نویسد : هنگامی که در 1801 از ایران مراجعت می کردم یكى از صاحب‏منصبان ایلیات خراسان را كه میل دیدن هندوستان داشت، به همراه آوردم. در كلكته آدمى همراه او كرده تا همه اطراف شهر را به او بنماید، چون برگشت، ازو پرسیدم كلكته چطور به نظرت آمد؟ گفت: عجب جائى است‏ براى چپاو.( غارت )[4] و در جای دیگر می گوید : بعد از از بازدید از خزانه سلطنتى آن دوست شفیق من كه قبلا گفته بودم در خرابه‏هاى تخت‏جمشید به یك مرغابى تیراندازى كرده بود گفت آرزو دارد پادشاه ایران بشود من به او گفتم اگر به این مقام برسى چه خواهى كرد بلافاصله جواب داد هیچ! تاج سلطنتى را برمیدارم و فرار مى‏كنم.[5]
یک سرهنگ انگلیسی به نام هنری پاتینجر که در همان زمان از ایران دیدار کرده بود هم می نویسد : از نظر برخی از عشایر ایران غارت شغلی بس شرافتمندانه تر از تجارت محسوب می گردد ، برای نمونه مهراب خان حاكم بمپور كه لقب شاه را هم یدك می كشید خطاب به من كه در هیات یك تاجر بودم گفت بجای قبول زحمت تجارت و خطرات آن    " تفنگی برگیر و بجای آنكه باین شیوه ننگین زر خرید و بنده باشی جنگ كن،این كار كه داری جان كندن و عمل پرزحمتی است كه نه سرفرازی و نه منافعی همراه دارد ... سرباز بشو و به غارت سرزمینها بپرداز "[6]
می توان گفت چنین تصوری از اقتصاد و معاش بسیار شبیه نظریه خیرمحدود[7] فاستر می باشد که به استناد آن چنین تصورمی شود که چیزهای مطلوب درزندگی نظیر:زمین،ثروت،تندرستی، دوستی ، عشق،قدرت وامنیت ؛ به میزان محدود وکمی وجود دارد وباتوجه به قدرت وتوانایی کشورهای توسعه نیافته ، میزان سهم موجودآنهارا نمی توان افزایش داد.[8] و در نتیجه ازیک سوی رقابتی خشونت بار که در آن همه چیز حتی غارت برای دسترسی به آن خیر محدود مجاز شمرده خواهد شد ، چنین جوامعی را فرا می گیرد و از سوی دیگر بدگمانی عمومی و منازعات بی پایان منجر به گسست دولت و ملت خواهد گردید و چنین وضعیتی انحطاط را بازتولید می کند.
چنین رویكردی كه از عقلانیت بدور است بجای تامین امنیتی كه لازمه تجارت آزاد و رشد اقتصادی است غارت را مقدم می دارد و این غارت از یغمای فكر و اندیشه و عقلانیت و تفكر شروع می گردد زیرا ملتی كه غارت را شرافتمندانه تر از كار و تولید و تجارت بداند به یقین فكرش زودتر از مالش غارت شده است.

 

 



[1] - بندیکس ، راینهارد ، 1382 ، سیمای فکری ماکس وبر ، ترجمه محمود رامبد ، هرمس ، تهران ، چ 1 : 65-64

[2] - آدام اسمیت ، 1357 ، ثروت ملل، ترجمه سیروس ابراهیم زاده ، تهران ، پیام : 57

[3] - هوفمان، یورگین، 1367 ، نظریه ها و زندگی متفکرین بزرگ جهان اقتصاد، ترجمه طهماسب محتشم دولتشاهی ، چاپ اول، تهران، انتشارات اردیبهشت : 26

[4] - سر جان ملكم ، 1380 ، تاریخ ایران ،  ترجمه میرزا اسماعیل حیرت‏ ،افسون‏ ،تهران‏ ، چ اول‏ : 851-850 )

[5] - ده سفرنامه‏ کروسینسکی ، 1369 ، ترجمه مهراب امیری ، تهران ، انتشارات وحید ، چ 1 : 169

[6] - هنری پاتینجر ، سفرنامه پاتینجر (مسافرت سند و بلوچستان ) ، ترجمه شاهپور گودرزی ، 1348 ، تهران ، کتابفروشی دهخدا : 193

[7] - Limited Good

[8] - ازکیا ، مصطفی ، 1364 ، مقدمه ایی بر جامعه شناسی توسعه روستایی ، تهران ، اطلاعات ، چ 1 : 57




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What is leg length discrepancy?
سه شنبه 17 مرداد 1396 06:46 ق.ظ
I really like looking through an article that will make people think.
Also, thank you for allowing for me to comment!
اراز
شنبه 2 شهریور 1392 03:59 ق.ظ
سلام مطالبتون خوب هست واین خاصیت وویژگی علاقه به غارت وفرصت طلبی در بعضی بخش ها هنوز هم وجود دارد بگویید برای از بین بردن آن چه باید کرد؟
پاسخ دکتر محمد سلماسی زاده : سلام دوست عزیز
در این باره رویکردهای متفاوت و متعددی وجود دارد من تلاش کرده ام بخشی از این رویکردها را افزون بر نظرات خودم در کتاب " تاریخ به مثابه فرهنگ و توسعه " تبیین کنم
می توانید به آن مراجعه و با نقد های خود به غنای مباحث بیافزایید.
موفق باشید
محسن
پنجشنبه 3 اسفند 1391 10:46 ق.ظ
استاد گرامی
وبلاگ شما بزدید شد
بسیار خوب است و عالی
پیوند با وبلاگ شما انجام گردید
در صورت تمایل وبلاگ حقیر اینجانب را هم در نظر بگیرید
سپاسگزارم
سه شنبه 17 بهمن 1391 12:13 ب.ظ

ممنون.پس حتمن مشکلی بوجود اومده.عذر منو بپذیرید پیش داوری کردم.
یکشنبه 15 بهمن 1391 08:42 ق.ظ
پاسخ دکتر محمد سلماسی زاده : دوست عزیز
تا آنجا که ذهنم یاری می کند تمامی نطرات خوانندگان را به عینه در وبلاگ قرار می دهم و هیچ نظری را تاکنون سانسور نکرده ام و همواره آماده استفاده از نظرات ارزشمند تمامی دوستان می باشم
موفق باشید
آریل
چهارشنبه 11 بهمن 1391 12:28 ق.ظ
این پستتون واقعن بجا بود و خیلی بهره مند شدیم.به امید نوشته های جدید و مربوط به گذشته و امروزمون
باسپاس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر