تبلیغات
داستانهای کوتاه از تاریخ - تاریخ به مثابه فرهنگ و توسعه
با تاریخ همیشه یک گام جلوتر از دیگرانید !!

تاریخ به مثابه فرهنگ و توسعه

تاریخ:سه شنبه 8 اسفند 1391-08:46 ب.ظ

تاریخ ، فرهنگ ، توسعه
به باور من تاریخ روایت چیرگی انسان بر طبیعت است ( از راه کشاورزی ، یا کشف آتش یا کاربرد فلزات گرفته تا اختراع خط و سایر موارد ) این چیرگی ، هم زایش دانش و تکنولوژی را به همراه داشت و هم سازمایه های فرهنگ مانند زبان را پدید آورد و در عین حال موجب شکل گیری شهر و تجارت و انباشت ثروت و تمدن گردید.از این روی هرگاه تاریخ چنین روایتی را بازگو ( توصیف ) می کند یا دلایل و اسباب آن را می جوید ( تحلیل ) و علل و نتایج آن را بیان ( تبیین ) می کند در واقع فرهنگ و توسعه را می کاود ، بیان می کند ، درک می کند( تفهّم ).چنین رویکردی به تاریخ آن را به مثابه دانشی بنیادین ، کاربردی و پراهمیت و فزون فایده در تبیین پیشرفت و توسعه ، معرفی می کند که آموزش آن و بهره مندی از دستاوردهای علمی آن از ضروریات هر کشوری است.
در قرون جدید ، عقلانیت موجب تغییر نگرش انسان به خود ، جامعه و هستی گشت و از دل آن فردگرایی ، دانش محوری ، انسان مداری و آزادی عمل در سیاست واقتصاد پدید آمد . اینها همان ارکان تمدن جدید بودند که خیلی زود عالمگیر شدند و جهان را تغییر دادند.تاریخ روای ، تحلیل گر و تبیین کننده
"چرایی" و "چونی" این جریان می باشد و از این روی یافته های آن در تبیین روند توسعه و پیشرفت ، مفید ، کارآمد ، لازم و ضروری ( حیاتی ) می باشد.پرسش بنیادین این است که عقلانیت بشر چرا و چگونه رشد یافت و به مرحله کمال خود رسید ؟ یعنی نقطه آغاز عقلانیت جدید چیست ؟ چرا انسانی که هستی را آشفته و نا امن و قاهر و مسلط می دید به این نتیجه رسید که هستی قاعده مند ، قابل شناخت و مجموعه ایی منظم است که با شناخت روابط علّی می توان آن را مهار کرد ، نا امنی را به امنیت تبدیل ساخت و طبیعت را به خدمت خود در آورد ؟ یک پاسخ می تواند ناظر به شکسته شدن بتهای ذهنی و اقتدار نیروهایی باشد که ذهن و فکر آدمی را محدود ساخته بود.یعنی با سقوط قسطنطنیه اقتدار کلیسا هم فرو ریخت و با جایگزینی تجارت ، فئودالیسم ترک خورد و ظهور دولت شهرهای متعدد تمرکز سیاسی قاهره را از جان و تن آدمیان زدود.انسان به خود جرات شک در تمامی میراث گذشته و حال را داد و حرکت فکر برای یافتن پاسخ ها همراه با مشاهده و آزمایش و تفکر و تعقل آغاز گشت.
انسان از
Object بودنِ طبیعت به Subject طبیعت تبدیل می گردد :
در عین حال دوران جدید یا مدرن را می توان دورانی نامید که انسان از Object بودنِ طبیعت به Subject طبیعت تبدیل می گردد یعنی از مفعول بودن در طبیعت به فاعل آن بدل می شود ، انسان مبتدا و نهاد طبیعت می گردد و بر آن فرمانروایی می یابد.در این دوران انسان روز به روز از قید وابستگی به محیط طبیعی رها می شود و به مدد عقل و تجربه بر خود ، جامعه و هستی مسلط می گردد و آنها را به خدمت خود در می آورد.به بیان دیگر ، انسانِ مدرن ، دیگر کالایی در دست طبیعت نیست بلکه این طبیعت است که تحت کنترل آدمی قرار گرفته و مطیع آن شده است.[1]

پیوند خردورزی ، پیشرفت و فرهنگ با تاریخ
یکی از عاملهای اساسی پیدایش مفهوم تازه یِ فرهنگ،پدید آمدن مفهوم پیشرفت در تاریخ بود در دوره رنسانس خوش بینی به انسان و پیشرفت مستمر آدمیان جایگزین نگرش های بدبینانه به تاریخ ، انسان و جامعه گشت و خرد گرایی ، پیشرفتهای علمی و انباشت ثروت اساس چنین پیشرفتی انگاشته شدند ( تاریخ تبیین گر فرهنگ و تحلیل گر خردمندی هایی است که اساس پیشرفت مستمر آدمیان را تشکیل می دهد ، این تبیین تنها از تاریخ برمی آید که می تواند یک حرکت طولی
زمانی مستمر را بکاود و از ارایه تصاویر منقطع و گسسته از پیشرفت خود داری کند ، علوم تجربی به دلیل جزئی نگر بودن و جامعه شناسی به خاطر گرفتار آمدن در زمان حال چنین قابلیتی را ندارند ). چنین است که تاریخ علمی با خردورزی و فرهنگ و پیشرفت پیوندی ناگسستنی می یابد و به گفته یکی از اندیشمندان معاصر :

"اندیشمندان جدید به مدد تاریخ علت پیشرفت بشر را رهایی "عقل" از قید باورهایِ جزمیِ نابخردانه یِ پیشینی و همه گیر شدن روشن اندیشی و خرد ورزی معرفی کردند.در 1765 ولتر اصطلاح فلسفه تاریخ را به منظور چنین تبیینی بنا نهاد و با تالیف رساله "آداب و رسوم و روحیات ملت ها" ، گرایش خود به مطالعه علمی جامعه های بشری را نشان داد.کتاب سویس ایزلین به نام "تاریخ بشر" که در 1768 منتشر شد و کتاب "طرح یک بررسی تاریخی از پیشرفت روح بشر" از کوندرسه در 1801 و "فلسفه ی تاریخ" از هگل در 1837 نیز چنین تبیین هایی را دنبال می کرد ( البته هریک به روش خود ). کوشش همه ی این آثار یافتن گوهر تاریخ پیش رونده ی انسان بود یعنی تاریخی جهان روا (Universal ) که برای شناخت آن می باید بسیاری از فرهنگ ها و تمدن ها را با یکدیگر سنجید تا فرمولهای کلی سیر پیشرفت را بدست آورد."[2]

 



[1] - البته به باور من این سطحِ اول از درک معنای پیشرفت و خرد است ، سطحی قابل تشکیک و پرسشگری و قابل ارتقاء به مراتب عمیق تر عقلانی در اثر تاملات خردورزانه تاریخی.

[2] - آشوری ، داریوش ، 1381 ، تعریف ها و مفهوم فرهنگ ، تهران ، آگه ، چ2 صص : 38-36




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
robustdonor1795.exteen.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 08:20 ق.ظ
Hi there! I know this is kinda off topic but I'd figured I'd ask.

Would you be interested in exchanging links or maybe guest writing
a blog article or vice-versa? My website discusses a lot of the same topics as yours and I think we could greatly benefit from each other.
If you happen to be interested feel free to shoot me an email.

I look forward to hearing from you! Terrific blog by the way!
اراز
شنبه 2 شهریور 1392 03:51 ق.ظ
مطالب تون عالیه
mohsen
پنجشنبه 17 اسفند 1391 01:27 ب.ظ
سلام،مطلبتون خیلی خوب بود منم باهاتون کاملا موافقم .معتقدم تاریخ نقش مهمی در پیشرفت و توسعه و حفظ فرهنگمون دار.بازم ممنون
farhad
چهارشنبه 16 اسفند 1391 11:48 ب.ظ
سلام قبلا هم بهتون سر زده بودم مطالب جدیدی تو سایت گذاشتم که فکر کنم بدردتون میخوره
farhad
چهارشنبه 16 اسفند 1391 11:29 ب.ظ
سلام قبلا هم بهتون سر زده بودم مطالب جدیدی تو سایت گذاشتم که فکر کنم بدردتون میخوره
هنرمندی
شنبه 12 اسفند 1391 08:37 ب.ظ
استاد دقیقا به نظر من یکی از نقشهای که تاریخ داره حفظ فرهنگ ها و یک سری سنت هاست و برای تغییرات فکر نمیکنم لزومی به حمله به همه ی سنتها باشه ...این رو از این جهت میگم که امروز بحثی بود بر سر فرهنگ و علت عدم پیشرفت ...من معتقدم همین حفظ فرهنگ و سنتها خودش میتونه اگر با یک سری اصلاحات و یک سری جدا سازی ها همراه باشه موثر و کارا بشه و تاریخ و پیشرفت به هم پیوسته هستند چون فکر میکنم لزوم پیشرفت زمینه سازی هست که اونم به علوم مربوط به فکر بر میگرده و باورها که اونها هم باز ریشه در عقل داره و یکی از این علوم مهم تاریخ هست که با شناخت اون هست که تغییرات قابل ایجاد هستند چون میفهمیم که کجای کار چیکار کردیم که باید چکش خوری بشه ...توی بحث تغییرات حرفهای هست که گفتنشون سخته
پاسخ دکتر محمد سلماسی زاده : با بخشهای زیادی از نظرات شما همراهم
اما با چكش كاری مخالفم !!! ( از كار برد این ترم خیلی آلرژیك می شم ! بجای چكش كاری بهتر نیست كه بگیم نقد و بررسی ؟ )
از این كه نظر دادید و بویژه از نقدتان ممنونم
محسن
چهارشنبه 9 اسفند 1391 02:17 ب.ظ
با سلام
لطفا در بخش پیوندها وبلاگ من را با نام تاریخنگار ثبت نمائید
متشکرم
فرهاد
سه شنبه 8 اسفند 1391 07:54 ب.ظ
مطلب خوبی بود خوشحال میشم برای افزایش بازدید کمکتون کنم
پاسخ دکتر محمد سلماسی زاده : خیلی ممنون
لطف می كنید
سپاسگزارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر