تبلیغات
داستانهای کوتاه از تاریخ - چرا قانون
با تاریخ همیشه یک گام جلوتر از دیگرانید !!

چرا قانون

تاریخ:دوشنبه 14 تیر 1389-12:36 ق.ظ

میرزا ملكم خان حدود 125 سال پیش در باره لزوم قانون در شماره دوم روزنامه اش چنین نوشت :
" بدون قانون هیچ جماعتی از ذلت و شقاوت حیوان هرگز نجات نخواهد یافت جمیع انبیا آنچه فرمودند از برای تقویت واجرای قانون بوده .

جمیع خرابی ها وجمیع ظلم ها از عدم قانون است .

چرا خانه او را بی دلیل ضبط كردن چون قانون نداریم .

چرا این همه مناصب را به یكی می دهند وآن همه صاحب منصبان قابل را بیكار می گذارند .

چرا رذالت جهل بر فضیلت علم ترجیح داد چون قانون نداریم .

اگر  صاحب  دین  هستید  قانون  بخواهید .

اگر در بند  دولت  هستید  قانون  بخواهید .

اگر خانه شمارا خراب كردند قانون بخواهید .

اگر مواجب شمارا خورند قانون  بخواهید .

اگر صاحب عیال  هستید  قانون  بخواهید .

اگر رحم دارید قانون بخواهید.

اگر آدم هستید قانون بخواهید ." (روزنامه قانون نمره 2 شعبان 1307 )




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Unknown
یکشنبه 4 تیر 1396 03:45 ب.ظ
I'm very happy to read this. This is the kind of manual that needs
to be given and not the random misinformation that's at the other blogs.
Appreciate your sharing this greatest doc.
Epifania
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 10:49 ق.ظ
This is a topic that is near to my heart... Take care!
Exactly where are your contact details though?
http://plaza.rakuten.co.jp
جمعه 22 اردیبهشت 1396 03:17 ب.ظ
Hello! I've been reading your website for some time now and
finally got the bravery to go ahead and give you a shout out from Dallas Texas!
Just wanted to tell you keep up the fantastic job!
میرزایی عبدالحسن
سه شنبه 27 مهر 1389 05:44 ب.ظ
سلام
مطلب جالبی است ولی مشکل این است که آگاهی از حقوق شخصی خود هم دست ما نیست و در اراده مافوق ماست. و تا آنجایی ما از حقوق خود آگاهی داریم که همان مافوق به ما اطلاعات دهد...
آریل دورانت
شنبه 19 تیر 1389 04:17 ب.ظ
سلام استاد خوبین؟
امیدوارم که همیشه شاد وسرزنده باشین
راستی انقد خوشحال شدم دیدم یه وب جدید باز کردین اونم مختص تاریخ خیلی خوشحالم کردین
خوب هر شروعی یه پایانی داره وقتی ترم اول ماه اول بودم میگفتم کی این 4سال تموم میشه همش یه لحظه بود اومد ورفت و بااینکه از تاریخ خوشم نمیومد تو این مدت عاشق این رشته شدم شاید تموم سوالهام جوابش اینجا بود وحالا که داره تموم میشه دلم میگیره چون حالا دیگه جزیی از وجودم شده و بخش عمده ی شخصیتم افکارم جهان بینی ام رو تشکیل میده وبعد از دانشگاه یه دانشجوی تاریخ جایی نداره که بشینه ودرد دلهاش رو بگه دیگه کلاسی نیست که عقاید رو به چالش بکشونه دیگه ذوق مستمعی نیست که اون رو به شوق واداره و تموم غم من از دست دادن کلاسهای تاریخ دانشگاه تبریز بود از دست دادن این با ارزش که تعلق زیادی بهش پیدا کردم ولی این کار شما یه امید بود برای زنده نگه داشتن کلاسهای تاریخ دانشگاه تبریز امیدوارم همیشه این وبلاگتون همراه ودوست ما فارغ التحصیلان تاریخ بمونه چون جایی جز اینجا برای درد دل نداریم
تو این سرزمین عزیز ما اهالی تاریخ غریب و آواره ایم...
تا بعد دوست خوب
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر