تبلیغات
داستانهای کوتاه از تاریخ - رمز و راز ترقی ایران
با تاریخ همیشه یک گام جلوتر از دیگرانید !!

رمز و راز ترقی ایران

تاریخ:دوشنبه 22 دی 1393-09:59 ق.ظ

تنگناهای محیطی و راهکارهای برون رفت

ایران در مناطق خشک و کم باران قرار گرفته و همین مساله یکی از مهم ترین دغدغه های حیات را برای مردمان این سرزمین فراهم می آورد . متوسط بارندگی در بیشتر مناطق آن کمتر از میانگین جهانی است.یافتن آب کاری پرزحمت و طاقت فرساست که توان روحی و جسمی زیادی از مردم این سامان می گیرد از سوی دیگر آب و هوای نامعتدل آن ( در بیشینه کشور ) شرایط سختی از زندگی را فراهم می آورد در این شرایط درد "نون وآب" داشتن مشکلی همگانی است و دستیابی به "نان پاره" انگیزه وهدف اصلی عموم مردم از حیات می باشد که بسیاری از رویکردهای فرهنگی واجتماعی را شکل می دهد . بی جهت نیست که ایرانیان هنگامی که می خواهند کشور ی را بستایند از عبارت "خوش آب و هوا" استفاده می کنند.

حدود دو سوم کشور را بیابان و کویر و صحاری خشک و سوزان تشکیل می دهند که حیات جلوه های اندکی از زندگی را در این مناطق به نمایش گذاشته است.دو رشته کوه البرز و زاگرس دیواره هایی سخت عبور ناپذیر میان مناطق شمالی جنوبی و غربی شرقی ایجاد کرده است و نبود رودخانه های قابل کشتیرانی مشکل عمده ایی در ارتباطات تجاری فراهم آورده است. مردمان پشت کوه از آبادانی دشت و شهر کمتر خبر داشتند و حتی امروزه نیز "از پشت کوه آمده" ها را ناسازگار با پیشرفت وترقی می شمارند. این تنگناهای جغرافیایی از عوامل تهدید کننده امنیت و آبادانی و پیشرفت و ترقی در سده 19 به حساب می آمد و شکاف های افقی و عمودی جامعه ایرانی را عمیق تر می کرد.

نباید از نظر دور داشت که رابطه دو سویه ای میان تنگناهای جغرافیایی و سطح عقلانیت و خردمندی مردم و حکومت یک کشور  در مواجهه با این محدودیت ها وجود دارد.انسان خردمند می تواند با بهره برداری از عقل و دانش فنی بر بسیاری از این تنگناها غلبه کند و یا با بی خردی و جهالت تاثیر فشارهای طبیعی را بر سطح کیفی و کمی زندگی بیشتر سازد.در دوره مورد بررسی از یک سوی بی آبی و شرایط سخت جغرافیایی مجال اندیشه و کردار آزادانه را از انسان می گیرد و از سوی دیگر حکومت های خود کامه موجب هدر رفتن توان جغرافیایی و پتانسیل های طبیعی در برخی از مناطق برخوردار می گردند و ویرانی و عقب ماندگی از کمبودها و بلایای طبیعی را دو چندان می کنند.در یک نمونه تاریخی هنری پاتینجر با ذکر استعدادهای طبیعی نرمان شیر می نویسد : " چنانچه این ناحیه حکومتی روشنفکر می داشت در آتیه یکی از پردرآمدترین و حاصلخیزترین نواحی در قلمرو کشور ایران می گردید اما همینکه مردم قدری ثروتمند می شوند و ارزش آن را پیدا می کنند که توسط قبایل غارت گردند و یا حرص و آز شاه و کارگزاران وی را ارضاء نمایند جلو پیشرفت و توسعه تدریجی این ناحیه در اثر ظلم و ستم و بی عدالتی گرفته می شود و بسرعت رو به ویرانی وخرابی می رود ".[1] ژوبر نیز با اشاره به موهبت های طبیعی منطقه ابهر می نویسد مردم این منطقه چقدر خوشبخت بودند اگر می توانستند از آزار بی دادگرانی که بر ایشان حکومت می کنند رها گردند.[2]

سختی های طبیعی ایران هنگامی که با بی خردی مردمان آن و ستمکاری حکومتهای خود کامه اش ترکیب می شود سطح گستره تری از عقب ماندگی و انحطاط را باز تولید می کند این همان نکته ای است که فرستاده ناپلئون بناپارت در ابتدای سده 19 آن را به خوبی توصیف و تحلیل کرده است :
وقتی که از یزد به طرف اصفهان می روید خیال می کنید که دیگر به هیچ وجه روی زراعت را نخواهی دید، منظره ی این ناحیه حزن آور و غم افزا است، خود شهر در حکم قبرستان وسیعی است که اجساد مردم چندین دوره از زندگی بشر را قرن ها در زیر خود پوشانده، دیوارهای مخروب آن را از بیابانی که دورا دور آن است به خوبی نمی توان تشخیص داد.
نه درختی پیداست نه علفی، منتهی الیه افق در همه جا جز کوه های لخت جسیم چیز دیگر نیست.شهر یزد ما بین دو رشته کوه واقع است که از شمال شمال غربی به جنوب جنوب شرقی ممتدند و فاصله ی ما بین آنها شش هفت فرسخ بیشتر نیست، سلسله ی اول را موقعی که از شیراز می آمدیم گذشتیم، آن وقت هنوز در قله های آن برف وجود داشت رشته ی دوم هم سر راه مسافرین یزد به هرات است. بقیه ی اراضی دریای وسیعی است از شن ومستور از نمک سفید. مزارع و درختستان ها و منازل در این صحرای متحرک مواج در حکم امواج ضعیفی بیش نیست. سکنه ی این نواحی با دقت تمام زمین را برای جستن چشمه ای تازه می کاوند و عموم سراشیبی هایی را که ظن جمع شدن آب در آن برود مورد استفاده قرار می دهند.قنات هایی که در زیر زمین می کنند قطرات قلیل آب را از میان شن ها جمع آورده،بالاخره به سطح زمین می رساند. آن وقت دیگر منظره ی خارج تغییر می یابد و واحه ای وجود حاصل می کند و آبادی های قشنگ تر در روی شن لم یزرع ایجاد می شود، لباس و غذای مردم بهتر و وضع سکنه ی ولایات حاصلخیز ایران مرتب می گردد.در این نواحی غم انگیز مردم وسایل معیشت خود را در مقابل عوارض طبیعت بهتر می توانند حفظ کنند تا از دستبرد کسانیکه زمام حکومت این جماعت را به دست گرفته اند.[3]

با توصیفی که اروپائیان ابتدای سده 19 از ایران کرده اند چیزی جز سیاهی و خرابی نمی توان دید زیرا شمال این کشور سرزمین مارها و قورباغه ها و تب ها خطرناک ، جنوبش دالان جهنم ، شرقش در حسرت آب و غرق در طوفان شن ، غربش برهوتی زاییده خشم خداوند ، مرکزش دریایی از شن و نمک ، آسمانش خسیس و سوزان و زمینش گرم و بی حاصل است.و معلوم نیست که زهر حشرات موذی و نیشدارش بیشتر مردمان آن را می آزارد یا شرنگ بی خردی و خودکامگی پایدارش ایشان را به کام فقر و مرگ می فرستد.

بی گمان تنگناهایی که جغرافیای طبیعی به کشورمان تحمیل کرده است شرایط زندگی در آن را هماره سخت می سازد و تداوم حیات اصلی ترین و نخستین خواسته بیشتر اهالی می گردد.این تنگناها را تنها با بهره مندی از روحیه ایی مثبت و سازنده و خرد و دانش می توان به فراخی و گشایشِ حاصل از آبادانی و توسعه تبدیل ساخت.ایران نه نقطه ایی منحوس و آفریده خشم خداوند و نه سرزمینی نفرین شده است و نه مردمان آن از استعداد و لیاقت کمتری برخوردارند.هرگاه روحیه منعطف و انسان دوستانه ایرانیان با خردمندی و دانش پروری ایشان و مدارا و همراهی حکومتشان همراه گردد قطعا می توان به تنگناهای طبیعی غلبه کرد.من نمی خواهم همچون برخی از نویسندگان کم اطلاع و مغرض این دوران همه چیز را سیاه نمایی کنم و از دریچه تنگ نظرات نژاد پرستانه ایرانیان را فاقد استعداد و خردمندی لازمه توسعه و پیشرفت معرفی کنم.و نه بر آنم که همه چیز را به تقدیر و مشیت الهی حواله کرده از انسان مسولیت ، حق انتخاب و آزادی اش را سلب نمایم.رمز بقای ایرانیان با وجود تنگناهای طبیعی و حکومت های جاهل و خود کامه در همین انعطاف خلّاقانه و بهره مندی از هوش و خرد جمعی می باشد . در دل این صحاری خشک و کویرهای سوزان مردمانی مهربان و تلاشگر قطره قطره آب حیات خود را از فرسنگها دورتر و با مشقت و سختی فراوان جمع کرده و با مهربانی و احسان آن را نوعدوستانه میان همگان تقسیم می کردند.و با فنون اولیه خود بر بیماری ، کم آبی ، قحطی و خشک سالی ، زمین لرزه ، سیل و دیگر بلایای طبیعی غلبه کرده حیات خویش را امکان پذیر می ساختند.سخن در این است که برای توسعه ایران می بایست با مطالعه تاریخ اجتماعی عوامل محدود کننده طبیعی و غیر طبیعی را شناخت و با بهره گیری از خرد جمعی و فناوری و دانش نوین زمینه های پیشرفت و توسعه کشور و ارتقای سطح کیفی و کمی زندگی مردمان لایق آن را فراهم کرد.



[1] - پاتینجر ، 1348 : 229-228

[2] - ژوبر ، 1347 : 156-155

[3] - تره زل ، 1361 : 56-55




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Why do they call it the Achilles heel?
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:43 ب.ظ
It's going to be end of mine day, but before finish I am reading this wonderful post
to improve my know-how.
What is the tendon at the back of your ankle?
شنبه 14 مرداد 1396 11:01 ق.ظ
This website was... how do you say it? Relevant!!

Finally I have found something that helped me. Cheers!
juliettellera.weebly.com
جمعه 6 مرداد 1396 11:07 ب.ظ
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as though
you relied on the video to make your point. You definitely know what youre talking about, why throw away your intelligence on just posting
videos to your blog when you could be giving us something enlightening to read?
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 10:13 ب.ظ
Piece of writing writing is also a fun, if you know then you can write otherwise it is complicated to write.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 11:56 ق.ظ
I read this article completely on the topic of the difference of newest and earlier technologies, it's amazing article.
manicure
چهارشنبه 16 فروردین 1396 08:15 ق.ظ
Hmm is anyone else encountering problems with the pictures
on this blog loading? I'm trying to figure out if its a
problem on my end or if it's the blog. Any suggestions would be greatly appreciated.
پرستو
سه شنبه 23 دی 1393 12:44 ق.ظ

عالی بود استاد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر