تبلیغات
داستانهای کوتاه از تاریخ - تاریخ و توسعه 1
با تاریخ همیشه یک گام جلوتر از دیگرانید !!

تاریخ و توسعه 1

تاریخ:سه شنبه 20 مرداد 1394-01:27 ب.ظ

متن گفتگو با دکتر سلماسی‌زاده دانشیار و پژوهشگر تاریخ توسعه در دانشگاه تبریز

گفت و گو از: آراز ادوای

نگاه شما به عنوان یک متخصص تاریخ به پدیده‌ی توسعه چگونه است؟ 

توسعه یک پدیده‌ی تاریخی است. رواج واژه‌ی توسعه به عنوان development پس از جنگ جهانی دوم بوده است. اما اگر توسعه را به معنای پیشرفت،ترقی و بهبود بگیریم، که البته این مفاهیم با هم متفاوت هستند، ریشه های آن تاریخِ قدیمی‌تر هم دارد. از منظر اقتصادی تغییرات بهبودآمیزی که همراه با ترقیات اقتصادی بزرگ بود از قرن های شانزدهم و هیفدهم در اروپای غربی آغاز شد.

می‌دانیم که در اثر تغییر نوع معیشت اقتصادی در کنار عوامل کلان دیگری مانند اصلاحات دینی، اکتشافات جغرافیائی و مهم‌تر از همه تغییر طرز فکر و نگرش انسان به جهان، تمدن جدید پایه‌گذاری شده است. بنده در کتابی که در این مورد نوشته‌ام «تاریخ به مثابه فرهنگ و توسعه» در سه فصل اول این مساله را دقیق‌تر مورد بررسی قرار داده‌ام که برای اختصار شما را به آنجا ارجاع می‌دهم. اما چیزی که در اینجا می‌توان گفت این است که تغییر فکر و نگرش انسان نسبت به خود، جامعه و هستیباعث ایجاد تمدن جدید شده است که یک بعد آن اقتصادی است.

این تغییر اندیشه در سه حوزه‌ی پیش‌گفته از دو منظر صورت گرفته است. هم از منظر بینش (اپیستیمولوژی) و هم از منظر روش (متدولوژی). خیلی خلاصه می‌توان گفت که در حوزه‌ی بینش، انسان عقلانی شد، و در حوزه‌ی روش، متدولوژی چهره‌ای تجربی به خود گرفت و این تغییرات کلان در نهایت به ایجاد تمدن جدید منتهی شد.

این توسعه در اقتصاد چه جلوه‌هایی یافت؟

آنچه که مرتبط با حوزه‌ی اقتصاد می‌توانیم در موردش صحبت کنیم این است که  عقلانیتی که پیشتر در حوزه‌ی بینش به آن اشاره کردیم، در ذیل خود، در کنار سایر بخش‌هایش، شامل عقلانیت اقتصادی نیز می‌شود. عقلانیت اقتصادی را هم می‌توانیم هم در حوزه‌ی اقتصاد و هم در حوزه‌ی علوم اجتماعی تعریف کنیم. بنده هم نسبت به تمرکز مطالعاتم در سال‌های اخیر که تاریخ توسعه بوده است جمع بندی‌ای کرده‌ام که خدمت‌تان عرض می‌کنم.

آن چیزی که از کتاب‌های مرجع علوم اجتماعی مانند «فرهنگ علوم اجتماعی - ریمون بودن و آلن بریکو» یا فرهنگ علوم اجتماعی «آلن بیرو» حاصل می‌شود این است که عقلانیت اقتصادی یعنی به حداکثر رساندن سود و به حداقل رساندن زیان. در این نوع نگرش اساس فعالیت های اقتصادی را سود شکل می‌دهد. یعنی هر انسانی و هر کنشگر اقتصادی‌ای چون به دنبال سود است دست به فعالیت اقتصادی می‌زند. این همان نکته‌ای است که پدر لیبرالیسم اقتصادی «آدام اسمیت» در مهم‌ترین اثرش «ثروت ملل» بر آن تاکید دارد. در این نوع نگرش به اقتصاد کار و تلاش و تولید، ثروت واقعی ملت‌هاست. در آن زمان فیزیوکرات‌ها، معتقد به اصالت زمین به عنوان محور ثروت بودند و مرکانتیلیست‌ها معتقد به اصالت نقدینگی و طلا به عنوان منشا ثروت بودند. اما آدام اسمیت در برابر این نظریات معتقد بود که کار و تولید منشا ثروت واقعی است و کار و تولید هم سود محور است. در نتیجه دولت نباید در عرصه‌ی اقتصاد دخالت کند. در واقع آشفتگی ظاهری بازار در نهایت تبدیل به مکانیزم عرضه و تقاضا می‌شود که به تعیین قیمت‌ها و کمک به تولید خواهد شد. اگر دولت بخواهد به بهانه‌ی تعیین قیمت‌ها در اقتصاد دخالت کند، منجر به پرداخت بهای بیشتری از سوی مردم می‌شود. چون رانت های دولتی در عرصه‌ی اقتصاد و وارد کردن کالاها به بهانه‌ی تنظیم قیمت ها، موجب کناره‌گیری تولید کننده‌ی داخلی از تولید خواهد شد چراکه توان رقابت با کارفرمای بزرگ، یعنی دولت را نخواهد داشت. پس در واقع این نگرش جدید یک بعد اقتصادی و یک بعد تاریخی و اجتماعی دارد.

منظور از بعد اجتماعی توسعه چیست؟ نگرش تاریخی به توسعه در این نوع تبیین از توسعه چه جایگاهی دارد؟

«ماکس وبر» از جامعه شناسانی است که با گذشت بیش از صد سال از وفاتش هنوز هم نظریاتش از بنیان علمی کافی برخوردار بوده و قابل استناد است. ایشان در مهم‌ترین اثرش «روح سرمایه‌داری و اخلاق پروتستانی» بر همین نکته تاکید دارد که روح تمدن جدید، سرمایه‌داری است. سرمایه‌داری متاثر از اخلاق پروتستانی است که خود متاثر از آثار «کالوین» و «پیورتین» ها، چنین فرهنگی را ساخت که تنها ملاک آمرزش و تعالی روح انسان کار زیاد و سخت و پس انداز سود حاصل از آن است. اینگونه بود که این زمینه‌ی فرهنگی بستر انقلاب فرهنگی را فراهم آورد.مفهوم این امر این است که وقتی قرار است من به سختی کار بکنم و تولید و در نتیجه ثروت ایجاد کنم، و قرار نیست که آن ثروت را هزینه بکنم، در نتیجه پس‌اندازی به وجود می‌آید که از آن به عنوان انباشت ثروت یاد می‌کنیم.

بنا بر نظر مورخانی که در حوزه‌ی انقلاب صنعتی کار می‌کنند انقلاب صنعتی دو زمینه‌ی عمده داشته است. انباشت ثروت و انباشت دانش. پس در واقع چنین رویکرد فرهنگی‌ای، یعنی کار سخت و زیاد و پس‌انداز کردن، زمینه‌ی بزرگ‌ترین تحول اقتصادی قرون جدید شده است که همان انقلاب صنعتی است، که یکی از ارکان تمدن جدید را شکل داده است.

در حوزه‌ی تاریخ ایران هم بنده معتقدم که اگر ما می‌خواهیم مطالعات مان کاربردی، با فایده و دارای اهمیت باشد باید چنین رویکردهای کلانی را پیگیری کنیم. برای نمونه ببینیم چرا در یک دوره‌ی تاریخی به کار به عنوان یک ارزش تاکید می‌شود و در دوره‌ی دیگری چنین نیست. از نظر بنده یکی از علومی که با متدولوژی علمی می‌تواند به تبیین این مساله کمک کند و در عین حال به گسترش فرهنگ کار منتهی شود تاریخ است.

جایگاه فرهنگ در نگرش به توسعه در کجاست؟

همانطور که می‌دانید فرهنگ مفهومی است پیچیده که به عبارتی برابر با تمدن انگاشته می‌شود. حتی تعاریف پیشینی از تمدن بیشتر بر فرهنگ استوار بود. این فرهنگ به یکباره و خلق‌الساعه ایجاد نمی‌شود و حاصل زندگی اجتماعی است. زندگی اجتماعی در کنار آموزه هایی که یا منشا وحیانی دارند، یا منشا عرفی و اجتماعی دارند، در گذر سال ها و ایام و روزگاران فرهنگ را پدید می‌آورند.

اما در حوزه‌ی اقتصاد نکته‌ای که به نظر من از آن غفلت شده است و باید تاکید ویژه‌ای بر آن داشته باشیم، این است که ببینیم فرهنگ اقتصادی ما چه بوده و چگونه بوده است. برای دریافت این مساله و تبیین فرهنگ اقتصادی ما باید از تاریخ کمک بگیریم و می‌دانیم که تاریخ علمی، حکم کلی صادر نمی‌کند. به مانند آموزه های پست مدرنیته یک فراروایت کلان از هر چیز وجود ندارد، بلکه در هر دوره‌ای و در هر عصری، مطالعه‌ی دقیق تاریخ آن عصر می‌تواند بگوید که چطور شد که فرهنگ اقتصادی از کار و تلاش و تولید و پس‌انداز، به سمت قناعت، پنهان کردن دارائی های اقتصادی، عدم استفاده از دارائی ها در تولید، و به عبارت دقیق تر بلوکه کردن ثروت پیش رفت. اینها معلول شرایط تاریخی‌ای هستند که فرهنگ را ساخته اند.

اگر بخواهیم مثالی در این زمینه بزنیم می‌توانیم به این مساله اشاره کنیم که به استناد یافته های تاریخی ما در عصر «ناصرالدین شاه» قاجار «حاج حسین امین الضرب» از تعداد زیادی از ثروتمندان اروپا ثروتمندتر بود؛ اما چرا نمی‌توانست ثروتش را در مسیر تولید به کار بگیرد؟ برای اینکه شرایط تاریخی ناامنی‌ای را به وجود آورده بود، که مهم‌ترین انگیزه‌ی کنشگر اقتصادی یعنی سود را تهدید می‌کرد. در عصر مورد اشاره، یعنی نیمه‌ی دوم سده‌ی نوزدهم، متاسفانه ناامنی هایی که در اثر عوامل گسترده تشدید شده بود امکان فعالیت اقتصادی آزاد سود محور را نمی‌داد. این بود که بسیاری از کسانی که دارای ثروت بودند ترجیح می‌دادند آن را پنهان کنند.

چرا در ایران این همه گنجینه و دفینه پیدا می‌شود؟ چرا در نزد محافظه‌کاران اقتصادی ما حتی همین امروز، چنین آموزه‌ای وجود دارد که بهترین ثروت زمین است؟ چرا بخش زیادی از جامعه‌ی ما نقدینگی های خودشان را به جای اینکه ببرند در سازمان هایی مانند بورس و یا تولید تولیدات اقتصادی سرمایه‌گذاری کنند ترجیح می‌دهند آن را تبدیل به طلا بکنند؟

به این ترتیب نه تنها امروز که در دوره‌ی تاریخی‌ای که عرض کردم اساس بر این بوده است که ثروت بلوکه بشود، تبدیل به طلا بشود و در نهایت آن طلا خاک شود. چون امنیتی نبوده است که «حاج امین الضرب» از ثروتش استفاده‌ی بهتری بکند. البته درست است که او با استفاده از ارتباطات گسترده‌ای که داشت توانست اولین کارخانه‌ی برق را در تهران تاسیس کند، اما این کار به نسبت توان اقتصادی او بسیار محدود بوده است.

اما اگر از یک منظر دیگر وارد بحث فرهنگ اقتصادی بشویم، باز هم می‌توانیم مقایسه‌ای بین غرب و شرق و یا به طور ملموس‌تر بین اروپا و ایران انجام دهیم. حالا باید ببینیم که اگر ما آموزه های «وبر» در «ثروت ملل» را ملاکی نسبی قرار دهیم، آیا در دوره‌ های تاریخی گوناگون در فرهنگ ما، کار زیاد و سخت ارزش است یا نیست؟ آیا فرهنگ کار کردن وجود دارد یا ندارد؟ آیا ما صرفا در اقتصاد معیشتی روزمره ماندگار شده‌ایم یا اینکه توانسته‌ایم از آن عبور کنیم؟ فکر می‌کنم در این بحث باید از آموزه های فرهنگی، ادبیات تعلیمی، و از مطالعات تاریخی بهره بگیریم، و هم از یافته‌های علم اقتصاد.

آیا این فرهنگ اقتصادی در تاریخ ما مستند است؟ چه کارهایی در این زمینه انجام شده است؟

بله. در یک دوره‌ای در ادبیات تعلیمی ما دیدگاه غالب این بوده است که «ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند/ تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری». این اقتصاد، اقتصاد سنتی‌ای است که معنای آن میانه‌روی در هزینه است. کلمه‌ی اقتصاد نیز کلمه ای است عربی از باب افتعال از قصد، که معنای میانه‌روی دارد. چنین اقتصادی را اقتصاد بازدارنده و محدود کننده می‌نامیم. یعنی اساسا هدف از فعالیت اقتصادی به دست آوردن تکه نانی است که آن هم نباید به غفلت خورده شودو ای بسا تلقی بسیاری از اندیشمندان ما این بوده است که اگر آن تکه نان بشود دو - سه تکه نان، موجب غفلت انسان‌ها خواهد شد و به این ترتیب تولید انبوه در فرهنگ ما جایی پیدا نمی‌کند.

اتفاقا چنین تلقی‌ای در میان کاتولیک های اروپایی هم وجود داشت که فعالیت های اقتصادی و سود و پول انسان را از خدا دور می‌کند، چرا که باعث هوسبازی می‌شود. در قرون وسطی در اروپا چنین وضعیتی بود و آرای پاپ و کلیسای پاپی بر این مساله تاکید داشت که رفتن به سمت فعالیت اقتصادی روی کردن به دنیاست و روی آوردن به دنیا روی گردانی از آخرت است. در حالی که آن انقلابی که «کالوین» ایجاد کرد این بود که شما به فعالیت اقتصادی بپردازید اما حق ندارید سود به دست آمده را صرف هوا و هوس و تشریفات و تجمل کنید، بلکه آن را باید پس‌انداز کنید و دوباره در تولید به کار بگیرید.

یکی از کارهایی که بنده در این سال‌های اخیر انجام داده ام این بوده است که به استناد برخی از منابع دست اول تاریخی، و به صورت خاص سفرنامه های اروپائیانِ دیدار کننده از ایران، چنین مساله‌ای را بررسی کرده ام. در این تحقیق، به استناد پنجاه سفرنامه، بررسی شده است که آیا در نیمه‌ی اول سده‌ی نوزدهم آیا ما فرهنگ کار داشته‌ایم و یا نداشته‌ایم؟ یافته های به دست آمده در این تحقیق، به روش تحلیل محتوا، یک وضعیت پارادوکسیکالی را نشان می‌دهد. از سویی تعدادی از این سفرنامه نویس‌ها، مثل «سر جان مالکم» که در ابتدای سده‌ی نوزدهم سه بار به ایران آمد و کتاب مشهور و مهمی را به نام «تاریخ ایران» نوشت، تاکید دارند که ایرانی ها بسیار سخت‌کوشند. یا فرستاده‌ی آلمانی‌الاصل امپراتور روسیه «کوتسه بوه» تاکید دارد که بر خلاف آنچه که ما تصور می‌کردیم ایرانیان مردم زحمت‌کشی هستند. یا فرستاده‌ی هیات مدیره‌ی انقلاب فرانسه «اولیویه» که در سال‌های پایانی صده‌ی هجدهم به ایران آمد معتقد است که مردم ایران با توجه به اقلیم سختی که در آن زندگی می‌کنند، بسیار انسان‌های پرتلاشی هستند که در چنین تنگناهای محیطی قادرند آب به دست آورده و با اقتصاد کشاورزی ادامه‌ی حیات دهند. به قول «مالکوم» همین که مردم ایران هستند و گدا کم است و عدانی ناس (طبقات پائین جامعه) می‌توانند زندگی کنند نشانه‌ای‌ست از تلاشگری ایرانیان. از کسان دیگری مثل «ژوبر»، «لایارد» و دیگران هم نقل قول‌هایی در سختکوشی ایرانیان وجود دارد.

اما در تعداد دیگری از این سفرنامه‌ها، به نتبلی و بیکاری ایرانیان اشاره می‌شود. به عنوان مثال در آثار «موریه» و «فریزر» که در آنها گفته می‌شود در شهرها مردم بیکاره و تنبل و عیاشی وجود دارند که فقط مزاحمت ایجاد می‌کنند.

دلایل این پارادوکس چیست؟

با کمی دقت می‌توانیم این پارادوکس را توضیح دهیم. در واقع در زمان مورد بررسی یک فرهنگ واحد در ایران وجود نداشته است. تعدد اقوام در حیطه‌ی جغرافیائی ایران، باعث ایجاد خرده فرهنگ های متفاوتی می‌شده است. آنچه که از سیمای کلی این سفرنامه ها بر می‌آید این است که اگر بیکاری و تنبلی وجود دارد اختصاص به بخشی از مردمان شهری دارد، و در آن زمان تنها حداکثر بیست درصد جمعیت ایران در شهرها زندگی می‌کنند. بیش از پنجاه درصد در روستاها و حدود سی درصد در ایلات و عشایر زندگی می‌کنند. تمامی این سفرنامه ها تاکید دارند که مردمان روستاها و ایلات و عشایر مردم سختکوشی هستند؛ و نکته‌ی جالب این است که بر خلاف تصور اولیه‌، بسیاری خانم ها و زنان در تولید، نقشی همپایه‌ی مردان دارند، که متاسفانه کمتر به این مساله پرداخته شده است.

حال باید با تحدید مسائل به بررسی تک تک موضوعات مربوط به این حوزه پرداخت. به عنوان مثال می‌توان فرهنگ کار، تولید و پس‌انداز، و میل به پیشرفت و ترقی را ، در ایلات و عشایر، روستائیان و شهرنشینان بررسی کرد که در این مساله در نهایت به روشن شدن بنیان‌های توسعه یافتگی و یا توسعه نیافتگی در ایران خواهد انجامید.

تفاوت غرب با ما چه بود که راهی چنین متفاوت را پیمودیم؟

بینش غربی ها در قرون جدید نسبت به ذات جهان و گوهر هستی تغییر کرد و دیگر برخلاف گذشتگان شان آن را امری ثابت ندانستند و به متغیر و سیال بودن آن متمایل شدند. این تغییر نگرش، هم زمانی بود و هم مکانی. درنتیجه تسلط بر طبیعت و زمان و مکان از لوازم و نتایج این نگرش است. در همین راستا بود که غربی ها روی به دانش تجربی و محاسبات ریاضی و اختراعات فنی آوردند و درنتیجه مساله‌ی تکنولوژی و فن‌آوری را به مفهوم امروزی آن به بارآورد. این تکنولوژی و فن‌آوری هم اسباب تسلط و برتری غربی‌ها بر دنیا را فراهم آورد.

بدیهی است که با این تفاوت بینش ها نتایج بسیار متفاوتی نیز حاصل خواهد شد. اگر بینش ما این باشد که ذات و جوهره‌ی هستی ثابت و لایتغیر است و هدف از آن رسیدن به کمال است، و این کمال نه در اثر کار علمی و نه در اثر کار اقتصادی، بلکه در اثر سیر و سلوک باطنی به دست می‌آید، در نتیجه ما در عرصه‌ی بازار و تولید اقتصاد حضوری نخواهیم داشت. آنچنان که برخی از متصوفه می‌گفتند، بست نشینی، گوشه نشینی و ذکر و اورادی که تاثیرات معنوی بر روح انسان می‌گذارد، مهم‌ترین راه و رسم زندگی و کمال است.

البته در اینجا لازم است که یادآوری کنیم که در اروپای قرون وسطی نیز، متاثر از آموزه‌های کاتولیکی، انسانی که گناه اول را در کارنامه داشت، مهم‌ترین هدف زندگی‌اش آمرزش روح بود. در واقع در اروپای آن زمان نیز شباهت‌هایی به این نوع نگرش شرقی وجود داشت؛ اما تغییر این نگرش که اساس هستی بر ثبات نیست، بلکه بر تغییر است، موجب به وجود آمدن روش‌های جدیدی از شناخت شد، که این روش‌ها هم در علوم تجربی و هم در علوم ریاضی، با کمک یکدیگر موجب پدید آمدن فن‌آوری شدند. فن‌آوری نیز اسباب تسلط انسان، بر خود، جامعه و هستی شد.

این تفاوت در دیدگاه ها چه جلوه ی تاثیر گذاری در زندگی روزمره و تاریخ ملل پیدا می‌کند؟

از این منظر هم دو نوع انسان در تاریخ قابل شناسائی هستند. انسانی که به ثبات، سکون و عدم تغییر رای می‌دهد، و دل در گرو قضا و قدر و تقدیر منفی و خواسته های آسمانی دارد و در نتیجه به اندک نانی قانع است و سودای دیگری در سر ندارد. این انسانی است که بیشتر به آرامش و سکون و بهره مندی از سیر باطنی می‌پردازد. نوع دوم هم انسانی است که به این باور رسیده است که می‌تواند پای بر سر افلاک نهد، ماجرا می‌جوید و سوار بر کشتی‌های نه چندان مقاوم، دو اقیانوس را طی می‌کند و یک قاره‌ی جدید کشف می‌کند. این انسانی است که جان خود را به کف می‌گیرد که کروی بودن زمین را ثابت کند.

از دل همین ماجراجویی‌هاست که تحولات اقتصادی پدید می‌آید. در اروپای قرون وسطی، به ویژه پس از شکل‌گیری امپراتوری عثمانی، راه‌های سنتی تجارت که مهم‌ترین نمادش راه ابریشم بود و راه ادویه، راه‌هایی که از شرق به غرب می‌رفتند، بسته شد. یعنی امپراتوری عثمانی مانعی شد بر سر راه اروپا و شرق افسانه‌ای که معدن ثروت و ذخایر بود که اصلی ترین این سرزمین‌ها هند، و چین بودند. به این ترتیب راه های دسترسی سنتی به شرق از طریق مدیترانه، تحت تسلط حکومت عثمانی در آمد.این نیاز عملی بود که در کنار رویکرد جدید به جهان، اروپائیان را در موقعیتی قرار داد که «کریستف کلمب» برای یافتن مسیر جدیدی به شرق، آنقدر در دریا به سمت غرب برود تا با دور زدن زمین، از راهی دیگر به هندوستان برسد، که این حرکت به کشف قاره‌ی بکر آمریکا منتهی می‌شود.

چنین تحرک و پویائی بود، که در کنار علم و فن‌آوری، قدرتی غیر قابل مقاومت برای اروپائیان فراهم کرد. نخستین جلوه های این قدرت غیر قابل مقاومت در درگیری های نظامی بروز کرد و در مرحله‌ی بعد در سلطه‌ی اقتصادی. چیزی که کشورهای قدرتمند غربی در صده‌ی نوزدهم به دنبال آن بودند به دست آوردن مواد اولیه برای کارخانه های صنعتی شان و فروختن تولیدات این کارخانه ها به کشورهای شرقی بود. چیزی که در این تغییرات از اهمیت بسیاری برخوردار است بعد تاریخی آن است که اهمیت این بعد تاریخی در تاکید بر تغییر بینش و روش است.

امروز که ما صحبت از توسعه می‌کنیم، نخستین جلوه‌های توسعه برای ما یا نخستین دریافت‌های ما از توسعه، توسعه‌ی اقتصادی است. در حالی که بنابر پژوهش‌های جدید و تحقیقاتی که خود غربی‌ها انجام داده‌اند، نخستین نقطه‌ی تغییر اندیشه‌ی غربی که به تغییر بینش و روش تحول‌زا منتهی شد، فرهنگ و روان انسان بود. به همین دلیل است که امروز در مباحث مرتبط با توسعه، مباحث و عناوینی مانند Human developmentجایگاه برتری دارد. شما اگر در منابع کتابخانه‌ای و مجازی UNDP(United Nations Development Program) را جست و جو کنید ملاحظه می‌کنید که امروزه رویکردهای جدید جهانی توسعه در قرن بیست و یکم بیشتر با رویکرد انسانی هستند. یعنی به عنوان مثالHuman developmentبرنامه‌ای است که سازمان ملل متحد در سایت خودش چشم‌انداز آن را تا سال 2020 ترسیم کرده است، و این برنامه کاملا رویکردی انسانی دارد.

در این رویکردهای انسانی اهدافی دنبال می‌شود که از جمله‌ی آنها می‌توان به بالا بردن سطح آموزش‌های اولیه، فراگیر شدن تحصیلات ابتدایی، جلوگیری از ظلم و ستم به زنان و کودکان، مساله‌ی اشتغال، مساله‌ی محیط زیست، و بسیاری موارد دیگر اشاره کرد که در نهایت به شکلِ کلی، فرهنگ را تشکیل می‌دهد.

پس توسعه به واسطه ی فرهنگ و تاریخ رابطه‌ای ناگسستنی با توسعه دارد که از گستردگی مقوله‌ی فرهنگ ناشی می‌شود.

این که فرهنگ چیست و شامل چه مقولاتی است بحثی است بسیار گسترده. دو انسان شناس آمریکایی به نام‌های «کلاکن» و «بروکلی»، بیش از 900 تعریف از فرهنگ ارائه کرده‌اند. آقای «داریوش آشوری» هم 164 تا از اینها را انتخاب کرده و در کتابش به نام «تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ» در شش حوزه آورده است. آن چیزی که من فهمیدم این است که در این حوزه‌ها آن چیزی که در تمامی تعاریف مشترک است این است که فرهنگ شامل تمامی مقولات زندگی از جمله تکنولوژی می‌شود و در عین ثبات دارای تغییر است.این ثابت و در عین حال متغیر بودن مقوله‌ی فرهنگ، که نقطه‌ی اتصال دیدگاه شرقی و غربی است، یعنی تاریخ. این که امروز من با شما صحبت می‌کنم و هر انسانی با فرهنگی متفاوت با دیگری گفت و گو می‌کند، به این معنی است که ناخودآگاه در حال ارائه‌ی عصاره‌ای از تاریخ و فرهنگ خود است.

در نتیجه و بستر این تاریخ و فرهنگ است که در یک جامعه کار و تولید و پس‌انداز به عنوان ارزش شناخته شده و توسعه‌ی جامعه را رقم می‌زند. اما آن علمی که دلایل این موجودیت این بینش‌ها و روش‌ها و در نتیجه، توسعه یافتن و نیافتن ملت ها را تبیین می‌کند تاریخ است. این که چرا در فرهنگ شرقی ماجراجویی کم است اما در فرهنگ غربی ماجراجویی اصلی است که به آن افتخار هم می‌شود؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How do you treat Achilles tendonitis?
دوشنبه 30 مرداد 1396 08:16 ق.ظ
Hi there to every one, the contents present at this site
are actually remarkable for people experience,
well, keep up the good work fellows.
How can we increase our height?
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:22 ب.ظ
Hmm it appears like your website ate my first comment (it was super long) so
I guess I'll just sum it up what I submitted and say, I'm thoroughly enjoying
your blog. I as well am an aspiring blog writer but I'm still new to everything.

Do you have any points for first-time blog writers?

I'd certainly appreciate it.
Foot Complaints
جمعه 13 مرداد 1396 08:58 ب.ظ
It is truly a nice and helpful piece of information. I'm satisfied that you just shared this helpful information with us.

Please keep us up to date like this. Thanks for sharing.
foot pain doctor
سه شنبه 6 تیر 1396 03:24 ق.ظ
Incredible story there. What happened after? Take care!
diabetes an foot pain
سه شنبه 6 تیر 1396 03:04 ق.ظ
Hiya very nice site!! Guy .. Beautiful ..
Wonderful .. I will bookmark your blog and take the feeds additionally?
I am satisfied to find so many useful information right here in the submit, we'd like work out more techniques in this regard, thank you for sharing.
. . . . .
arlene2rodriquez5.sosblogs.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 06:37 ب.ظ
Howdy, There's no doubt that your website could be having
browser compatibility issues. When I look at your site in Safari, it looks fine however,
if opening in IE, it has some overlapping issues. I just wanted to give you a quick heads
up! Aside from that, excellent site!
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 11:37 ب.ظ
Usually I do not learn post on blogs, however I would like to say that this write-up very
compelled me to check out and do it! Your writing style has been surprised me.
Thanks, quite great article.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 09:24 ق.ظ
Fantastic website you have here but I was curious about if you knew of any message boards that cover the same
topics discussed in this article? I'd really like to
be a part of group where I can get responses from other experienced
people that share the same interest. If you have any suggestions, please let me know.
Many thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر