تبلیغات
داستانهای کوتاه از تاریخ - تاریخ و توسعه 2
با تاریخ همیشه یک گام جلوتر از دیگرانید !!

تاریخ و توسعه 2

تاریخ:سه شنبه 20 مرداد 1394-01:28 ب.ظ

ادامه از پست قبل

آقای دکتر ریشه‌ی فرهنگی عدم توسعه یافتگی در ایران را در چه می دانید؟ کشورهای توسعه یافته در قیاس با کشورمان از کدام مولفه ها برخوردارند که توانسته اند راه توسعه را طی کنند؟

وقتی تاریخ را نگاه می‌کنیم می‌بینیم که سرزمین ایران مواجه با تهاجمات بسیار بزرگی بوده است. دست کم در دوره‌ی پس از اسلام شش تهاجم بسیار بزرگ به ایران انجام شده است. به پیش از آن نمی‌پردازم چرا که در تخصص من نیست. وقتی در تاریخ ایران دقت می‌کنیم می‌بینیم که تعدد اقوام، تکثرجغرافیایی و تنگناهای اقلیمی، منازعات خونبار و پردامنه‌ای را بر جغرافیای ایران تحمیل کرده است، که همه‌ی این ها مساله‌ی بزرگی به نام نا امنی را پدید آورده است که نا امنی مهم ترین مساله ی تاریخ ماست. در شرایط نا امن نیز قطعا شرایط اقتصادی به سمت روزمرگی، تامین معیشت حداقلی، پنهان‌کاری، و رویه‌های خشونت بار می‌رود.

این در شرایطی است که در جای دیگری که آب ها آن را محصور کرده است و این سرزمین به طور طبیعی در برابر تهاجمات خارجی مصونیت یافته است، مثل کشور بریتانیا، و وجه اقتصادی سنتی آن کشور که کشاورزی بوده است و هرگز در مورد تامین آب آن مشکلی نبوده است، طبقات مستقل اقتصادی شکل می‌گیرند که آن طبقات می‌توانند جلوی خودکامگی پادشاه را بگیرند، نظام قانونی پدید بیاورند و در نتیجه‌ی همین نظام قانونی امنیت لازم برای فعالیت اقتصادی فراهم شود.

متاسفانه در تاریخ ما، دست کم در دوره‌ای که بنده در آن مطالعه می‌کنم، یعنی دوره‌ی معاصر قاجار و پهلوی، آن امنیت لازم برای فعالیت اقتصادی فراهم نبوده، چرا که یکی از دو پیش شرط اساسی انقلاب صنعتی را ما نداشتیم، یعنی انباشت سرمایه. البته انقلاب صنعتی معلول علل و عوامل بسیاری است، اما دو پیش شرط اساسی دارد. اولی انباشت ثروت و سرمایه است و دومی انباشت دانش. تا این دو به وجود نمی‌آمدند انقلاب صنعتی صورت وقوع نمی‌یافت.

خوب حالا با داشتن این اطلاعات تاریخی چطور قرار است نتیجه ای در جهت یافتن مسیر توسعه یافتگی بگیریم؟

در واقع اگر امروز در کشور کسی می‌خواهد از توسعه صحبت کند باید حتما به تاریخ توجه داشته باشد. تاریخ به معنای جنگ‌ها، فتوحات، خودکامگی ها وهوسبازی های خودکامانی که نام شاه و حاکم بر خود نهاده‌اند نیست. تاریخ به معنای تبیین علل، چرایی ها و چیستی ها و چگونگی های پیشرفت و انحطاط است، که همین مساله یعنی شناخت علل توسعه یافتگی و نیافتگی.

لازم است که ما بفهمیم که چه شد که منحط شدیم و چه شد که توسعه نیافته شدیم. چه شد که ما عقب ماندیم و دچار رکود و خمودگی شدیم. از آنجا که برای ما نگاه کردن در این آینه‌ی زلال سخت است و شاید اصلا برای هر انسانی چنین است، باید در بررسی ریشه های تاریخی نیز از متخصصانی خبره استفاده کرد و از برخوردهای عوامانه دوری جست.

البته برخی از متخصصان تاریخ نیز چنان کلی گویی ها و تعمیم های ناروایی دارند که از منظر عام تاریخ را بیشتر شبیه به داستان و روایت می‌کند تا یک تبیین علمی. همین مساله نکته‌ای است که من به آن پای می‌فشارم و به آن تاکید دارم که اگر تاریخ می‌خواهد دانش باشد و فایده داشته باشد، باید با مهم‌ترین مسائل زمان خودش درگیر باشد، نه با غیبت مردگان. مهمترین مساله‌ی زمان ما هم مساله‌ی توسعه است. البته نه فقط توسعه‌ی اقتصادی، همانطور که گفتیم توسعه‌ی انسانی، توسعه‌ی فرهنگی و توسعه‌ی سیاسی و توسعه‌ی روانشناختی و همه جانبه را در بر می‌گیرد که در هر حوزه‌ای توسط متخصصان فن انجام می‌گیرد.

اگر ما بدون روش علمی و صرفا با غرق شدن در پارانویای خودفریبی بخواهیم از خودمان مدح و ستایش بکنیم، و آن را در قالب تاریخ به خورد نسل جوان بدهیم، قطعا هیچوقت توسعه پیدا نمی‌کنیم.

این فرهنگی است که ما حداقل در قرن اخیر عملا با آن زندگی کرده ایم. آیا این مساله یکی از عواملی است که راه ما را از غرب جدا کرده است؟

یکی از ویژگی‌ها و شاخصه های تمدن جدید انتقادی بودن آن است. پایه‌ی پیشرفت تمدن غربی‌ها انتقادی بودن آن است. بنیان توسعه درست از لحظه‌ای گذاشته شده است که آنها به نقد گذشته و انتقاد از همه چیز پرداخته‌اند. این انتقادی بودن همان حلقه‌ی مفقوده ی فرهنگی در کشورهای توسعه نیافته است. «رنه دکارت» در نقد تا آنجا پیش رفت که در وجود خودش هم شک کرد و قرار شد تمامی معلومات پیشینی را از اثبات خودش استخراج کند. جمله‌ی معروف «می‌اندیشم پس هستم» تلاشی در جهت همین روند است. یعنی آن چیزی که از اصل «کوژیتو» ی «دکارت» نتیجه می‌شود قابلیت نقد پذیری تمام میراثی است که فرهنگ از گذشته به ما هدیه می‌کند و تاریخ آن را بیان می‌کند. تاریخ اگر این قابلیت نقد و انتقاد را با روش‌مندی علمی پیدا کند، آنگونه می‌تواند تبیین بکند که چگونه شد که انقلاب صنعتی به وقوع پیوست و چطور شد که کشورهایی توسعه یافتند و چطور شد که کشورهایی توسعه نیافتند و دچار عقب‌ماندگی اقتصادی شدند، و در شناسائی راه حل‌ها کمک کند.

دلایل عدم توسعه‌ی متوازن در کشورهایی که روی به توسعه‌ی غربی آوردند ولی توسعه نیافتند، مثل ایران عصر پهلوی، که در آن سخن از الگوبرداری از مدل‌های کلاسیک توسعه بوده است، چه بوده است؟ چرا به رغم تمام تلاش ها و حمایت های حکومت توسعه‌ی پایدار و متوازنی به معنای واقعی کلمه ایجاد نشده است؟

در این حوزه همانطور که قبلا هم عرض کردم «ریمون بودن» و «آلن بریکو» از کسانی هستند که در این زمینه کار کرده‌اند. این نویسندگان در کتاب «فرهنگ جامعه شناسی انتقادی» این امر را بررسی می‌کنند که چرا کشورهای جهان سوم با این که الگوهای توسعه‌ی غربی را پیش می‌گیرند موفق نیستند.

یکی از تئوری‌هایی که این پژوهشگران ارائه می‌کنند این است که در کشورهای توسعه نیافته ثروت به دست آمده یا موجود به جای اینکه صرف پس‌انداز و انباشت ثروت شود و بعد در تولید به کار گرفته شود، بیشتر صرف هزینه‌های تجملاتی و تشریفاتی می‌شوند. این تئوری که به عنوان «تئوری اثر نمایش» از آن یاد می‌شود سوال می‌کند که چرا کشور ما که دارای درآمدهای نفتی است به عنوان مثال در دوره‌ی پهلوی توسعه پیدا نمی‌کند؟ و پاسخ می‌دهد که به خاطر اینکه این درآمدها صرف زیرساخت‌های تولیدی نمی‌شود. این درآمدها صرف وارد کردن موز می‌شود. صرف وارد کردن تلویزیون شصت اینچ می‌شود. صرف وارد کردن بسیاری از کالاهای لوکس و تجملاتی می‌شود، که کشورهای توسعه‌یافته از گذر تاریخی از توسعه نیافتگی به توسعه یافتگی، هیچ وقت پول‌شان را صرف خرید چنین کالاهایی نکرده‌اند.

در کشورهایی که درآمد اقتصادی دارند ولی توسعه‌ی اقتصادی ندارند، دست کم یکی از مدل‌های تبیین این است که آن درآمد‌های اقتصادی صرف امور نمایشی و به تعبیر من تجملی و تشریفاتی می‌شوند، و صرف سرمایه‌گذاری زیرساختاری و پس‌انداز و تولید نمی‌شوند.

این که چرا این سرمایه ها صرف پس‌انداز و تولید نمی‌شوند، به فرهنگ برمی‌گردد. اما چرا فرهنگ یک جامعه‌ای این را می‌پذیرد؟ به خاطر همان زمینه های تاریخی‌ای که تبیین شد. یعنی اگر همانگونه که گفتیم در طول تاریخ، جامعه‌ای نا امن باشد، این جامعه‌ی نا امن زندگی کوتاه مدت را به افراد تلقین می‌کند. در نتیجه، جامعه‌ی کوتاه مدت درست می‌شود و فلسفه‌ی دم غنیمت است باب می‌شود و افراد تمام درآمدی را که به دست می‌آورند از ترس اینکه مبادا مصادره بشود، و مبادا مورد تهاجم داخلی و یا خارجی قرار بگیرد و نابود بشود، ترجیح می‌دهند که صرف لذت‌جویی‌های آنی‌شان بکنند. به همین دلیل است که در فرهنگ ما پر است از آموزه‌هایی که تاکید بر این دارند که دم را غنیمت است. هم اکنون را دریاب، و اکنون خوش باش.

البته این مبحث که در شبکه های اجتماعی هم از منظر روانشناسی کامیابی طرح می‌شود قابل قبول است اما از منظر اقتصادی نا درست است. یعنی از منظر اقتصادی درست نیست که منی که یک استاد دانشگاه هستم از یک ماشین دویست ملیون تومانی برای رفت و آمدم به دانشگاه استفاده بکنم. عقلانیت اقتصادی حکم می‌کند که من یک پراید معمولی بخرم و بقیه‌ی پولم را در تولید سرمایه‌گذاری کنم. کشورهایی که راه توسعه را در گذر تاریخی طی کرده اند چنین روال‌هایی را طی گذرانده اند. این روال در بریتانیا، آمریکا، آلمان و فرانسه و سایر کشورهای توسعه یافته، البته با تفاوت‌هایی، به همین صورت بوده است. یعنی همان آموزه‌هایی که «وبر» از «کالوینیست‌ها» و «پیورتین‌ها» تبیین می‌کرد، در این کشورها جاری شد و تنها راه آمرزش روح شان کار سخت همراه با ریاضت شناخته شد که ثروت به دست آمده از این طریق را نیز حق نداشتند صرف لذت جویی خودشان کنند. اما این مسائل در خلا اتفاق نمی‌افتد و باید در یک بستر تاریخی رخ دهد. تاریخ کشورهایی که توانسته اند امنیت بسازند، نشان می‌دهد که ایجاد امنیت باعث ایجاد زمینه های کار و انباشت پس‌انداز و ثروت شده است.

معنای این امنیت در مفهوم اقتصادی‌اش چیست و در کدام عوامل فرهنگی و اجتماعی و تاریخی ریشه دارد؟

در تعریف امنیت گفته شده است که امنیت عبارت است از فراغت از هرگونه تهدید یا خطر، یا آمادگی مقابله با آن تهدید یا خطر. این تعریف کلاسیکی است که از امنیت ارائه شده است که البته به امنیت شخصی و جمعی، فردی، ملی و بین‌المللی، جسمی و روانی و ... نیز تقسیم می‌شود.

اما اگر بخواهیم ببینیم که خود امنیت از چه سرچشمه می‌گیرد باید به بحثی بپردازیم که در جامعه شناسی به آن تاثیر و تاثر متقابل گفته می‌شود. امنیت هم زائیده‌ی عوامل اقتصادی است. هم زائیده‌ی غنای تکنولوژی و دانش است، هم زائیده‌ی بنیان‌های سیاسی قانونی است و حتی زائیده‌ی اقلیم است. یعنی اگر اقلیمی را طبیعت با زلزله و سیل و خشکسالی ناامن کرده باشد، این خود یک ناامنی درست می‌کند.

در علوم اجتماعی گفته می‌شود که در این علوم علت و معلول از نوع علت و معلول ریاضی نیست که طی آن «الف» علت «ب» باشد و تمام. در علوم اجتماعی «الف» علت «ب» است و «ب»، «الف» را بازتولید می‌کند. یعنی به عنوان مثال همانطور که نا امنی فقر اقتصادی می‌آورد، فقر اقتصادی هم نا امنی می‌آورد.

آقای دکتر می‌دانیم که ادعای حکومت‌ها در کشور ما در طول تاریخ این بوده است که در ازای همه چیز، امنیت به مردم کشورمان داده‌اند. اگر حکومت واقعا توانسته است به مردم ما امنیت را ارزانی کند پس چرا این امنیت، به عنوان مثال در دوره‌ی پهلوی، نتوانسته است شکوفائی اقتصادی و توسعه را برای ما فراهم کند؟

چون حکومت ها درک درستی از مقوله‌ی امنیت نداشته اند. درک پهلوی اول از امنیت این بوده است که به عنوان مثال در راه ها دزد و راهزننباشد. ولی اگر قرار باشد در راه ها دزد نباشد، اما در پایتخت یک شاه دزد باشد، سرمایه‌گذار هیچ موقع نمی‌تواند سرمایه‌گذاری کند. در حالی که در کشور ما همیشه به عوامل بسیار حداقلی از امنیت پرداخته شده است، همیشه فراموش می‌شود که بزرگ‌ترین عامل امنیت‌ساز عقلانیت است. این امر به این معناست که مردم به جای نزاع و به جای اینکه خون همدیگر را بریزند، می‌نشینند و با گفت و گو و عقل مشکلات‌شان را حل می‌کنند و برای این که جامعه طوری اداره بشود که امنیت لازم برای کار اقتصادی، سرمایه‌گذاری و توسعه به وجود بیاید، همین مردم از میان خودشان نمایندگانی را، که فرض بر این است که انسان‌های درس خوانده‌ای هستند و در حوزه‌ی خودشان متخصص هستند و انسان‌های بی‌غرضی هستند، انتخاب می‌کنند و در جایی به نام مجلس گرد می‌آورند.

مجلس یا پارلمان است که نماد عقلانیت یک ملت است. مجلس یعنی محل خرد جمعی. خردهای شخصی ممکن است که در اثر اغراض شخصی باهم به تعارض و تصادم برسند. اما اگر انسان از چنان رشدی برخوردار شد که برای خودش نماینده انتخاب کرد، و این نماینده ها در جایی جمع شدند، و مقررات و قوانینی وضع کردند که به تعبیر «کاره دومالبرگ» قانون، یعنی بیان خواست اراده‌ی عمومی، را به تصویب رساندند و به این ترتیب خواست عموم مردم و منافع اکثریت را به کرسی نشاندند، آن موقع نظام قانونی درست می‌شود که مهم‌ترین بستر، شرط و لازمه‌ی امنیت است.

آیا از این گفتار نتیجه می گیریم که انقلاب صنعتی در اروپا زائیده ی مردم سالاری بوده است؟

انگلستان در انقلاب صنعتی موج اول پیشگام بود. سوال در اینجاست که چرا فرانسه در این امر پیشگام نشد؟ چرا شاهزاده‌نشین‌های آلمانی در انقلاب صنعتی پیشگام نشدند؟ به دلیل این که در بریتانیا از سده‌ی دوازدهم «ماگنا کارتا» صادر شده، پارلمان درست شده، و نظام قانونی حداقلی درست شده است که پادشاه به دلخواه خود نمی‌تواند جان و مال دیگران را تهدید و مصادره بکند. این امر است که از آن زمان تا کنون در انگلستان امنیت ایجاد کرده است. تمام این روندها در بریتانیا به این دلیل ایجاد شده اند که طبقات اقتصادی توانسته اند قدرت سیاسی را مهار کنند. این زمینه های مردم سالاریاست که در نهایت با تکمیل ماشین بخار در بریتانیا در سال 1683 توسط جیمز وات و یا دیگر نقاط عطف تاریخی متعدد زمینه را برای آغاز انقلاب صنعتی در این کشور قبل از دیگر سرزمین‌های اروپایی ایجاد کرد.

آقای دکتر ریشه‌های این مردم‌سالاری در دولت نهفته است یا ملت؟

باز اینها هم هر دو با هم در تاثیر و تاثرند. حاکمان هر کشوری از دل مردم همان کشور برمی‌آیند. میان‌پرده های بسیار کوتاهی داریم که از خارج از یک کشور کسی حاکم بر سرنوشت کشورها بوده باشد. حداقل در تاریخ ما این میان‌پرده ها بسیار کوتاه است. یعنی این امر هرگز تبدیل به رویه‌ی معمول نشده است و روال عادی این بوده است که حاکمان کشور ما از دل مردم کشورمان برخاسته اند. وقتی که یک ملت فرهنگ و تاریخش استبدادی باشد، طبیعی است که حاکمانش هم خودکامه می‌شوند. اما اینجا تاثیر و تاثر متقابل است. همان حاکمی که در یک شرایط نرمال و طبیعی بر سر کار می‌آید شرایط جامعه را به سمتی می‌برد که خودکامگی دوباره بازتولید می‌شود.

راهکار مقابله با بازتولید خودکامگیدر طول تاریخ چیست؟

آنچه که من تا امروز دریافته ام این است که شاه‌کلید رهایی از این خودکامگی در عقلانیت و خردمندی است. یعنی کدام انسان‌ها هستند که کار و تولید را ارزش می‌بینند؟ کدام انسان‌ هستند که به جای گریز، ستیز را انتخاب می‌کنند؟ کدام انسان‌ها هستند که به جای غرق شدن در مشکلات سعی می‌کنند در موج آن مشکلات سواری بکنند؟

اگر در کتاب‌های کلاسیک دانشگاهی مرتبط با توسعه نگاه کنید مبحث عقلانیت یکی از مهم‌ترین مفاهیم مرتبط با توسعه است. این امر تا آنجا مهم است که تعریفی که «وبر» از مدرنیته ارائه می‌دهد برای کلمه‌ی توسعه در زمان وی مصطلح نیست. چون «وبر» در ابتدای صده‌ی بیستم فوت می‌کند و کاربرد واژه‌ی توسعه در معنی «development » پس از جنگ جهانی دوم است. اما اصطلاح جاری و رایج که به نوعی با توسعه همپوشانی دارد و به نوعی توسعه از نتایج آن است مدرنیته است. مدرنیته و یا در اصطلاح فارسی ما «نوسازی» از نگاه «وبر» یعنی فرایند عقلانی ساختن امور.این فرایند عقلانی ساختن امور در چهار حوزه رخ می‌دهد. اقتصاد، سیاست، روابط شخصی، و کدگذاری های قانونی و حقوقی. این چهار حوزه اگر عقلانی بشود امنیت تامین می‌شود.

همینجا لازم است یادآوری کنم که توسعه امری اتفاقی نیست و به تقدیر و مشیت الهی ارتباطی ندارد. بلکه توسعه امری است انتخابی و با برنامه و با عقلانیت به دست می‌آید.

آقای دکتر نسبت احتیاط و ترس با امنیت و در نتیجه توسعه چگونه است؟

انگلیسی‌ها ضرب‌المثلی دارند با این عنوان که «تمام تخم مرغ هایت را در یک سبد نگذار». از این ضرب‌المثل امروزه به خصوص در ارتباط با سرمایه‌گذاری در بورس استفاده می‌شود به این معنی که با تشکیل یک پورتفوی متنوع از سهام شرکت های گوناگون، تمام سرمایه‌ی خود را در یکجاسرمایه‌گذاری نکنید. این همان احتیاط است وچیزی است که در چارچوب عقلانیت تعریف می‌شود و واقعی است.

حالا اگر فردی فوبیا داشته باشد و از عوامل غیر واقعی بترسد، مثل این مورد که فردی از چشم خوردن بترسد و یا با پریدن کلاغی احساس بدشانسی کند مساله تفاوت خواهد کرد. این ترس واهی در مواردی حتی تاریخ را هم دگرگون کرده است. به عنوان مثال به هنگام حمله‌ی موغولان به ایران، بیشتر این فوبیا بود که آن‌ها را در برابر ایرانیان به پیروزی می‌رساند تا توان واقعی‌شان.

ترس‌های اقتصادی نیز به همین گونه ممکن است واقعی و یا غیر واقعی باشند. هر دو نوع این ترس‌ها نیز آثار خود را بر اقتصاد می‌گذارند. به همین دلیل است که اقتصاددانان دو ویژگی را برای سرمایه برمی‌شمارند. اول این که سرمایه به شدت ترسوست، و دوم این که سرمایه به شدت فرار است.

این امنیتی که ما به دنبال برقراری آن در اقتصادمان هستیم بیشتر ریشه در کدام ترس دارد؟

بخش عمده‌ای از آن واقعی است. وقتی مردم به جای سرمایه‌گذاری مازاد درآمدشان در بورس آن را صرف خرید دلار و طلا می‌کنند، این مسائل علل واقعی دارد. این علل واقعی هم وابسته به بسیاری عوامل داخلی و بین‌المللی اقتصادی و غیر اقتصادی است. برای غلبه بر این ترس‌های واقعی و غیر واقعی باید به عقلانیت گرایید، و عقلانیت در کوتاه‌ترین تعریفش یعنی تناسب وسایل با اهداف. عقلانیت اقتصادی هم در کوتاه‌ترین تعریفش یعنی به حداکثر رساندن سود و حداقل رساندن زیان. یعنی تخصیص منابع محدود به نیازهای نامحدود با حداکثر مطلوبیت.

پس وقتی ما توسعه پیدا نمی‌کنیم به این معناست که ما نتوانسته‌ایم این امنیت را تامین کنیم؟

بله. ما نتوانسته‌ایم امنیت را تامین کنیم و در نتیجه توسعه پیدا نکرده‌ایم و تاریخ یکی از علومی است که این امر را که ما چرا نتوانسته‌ایم امنیت را تامین کنیم و به عقلانیت برسیم و توسعه پیدا کنیم.

باید با دیدگاهی تاریخی توضیح دهیم که در حالی که فرایند مدرنیزاسیون در ژاپن همزمان با ایران عهد «ناصرالدین‌شاه قاجار»آغاز شد، «موتسوهیتو» چه کرد که پس از پنجاهسال اقتصاد ژاپن توسعه یافت و این کشور مبدل به یک قدرت بزرگ صنعتی شد و توانست روسیه را در 1905 شکست بدهد و یکی از قدرت‌های درگیر جنگ در جنگ جهانی دوم شود و حتی امروز نیز از قدرت‌های صنعتی و اقتصادی بزرگ جهان باشد،چرااین روند در ایران طی نشد.


منبع: ماهنامه‌ی اقتصادی کارایی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Foot Complaints
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:59 ب.ظ
I really love your site.. Great colors & theme. Did you develop this web site yourself?

Please reply back as I'm attempting to create my own personal
blog and would love to learn where you got this from or exactly what the theme is named.

Thank you!
How can we increase our height?
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:12 ب.ظ
Hi, I do think this is an excellent web site. I stumbledupon it ;) I may return once again since i
have book-marked it. Money and freedom is the greatest way to change, may you be rich and
continue to help others.
Edwin
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 10:34 ق.ظ
This is really interesting, You're a very skilled blogger.
I've joined your feed and look forward to seeking more of your fantastic post.
Also, I have shared your website in my social networks!
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 04:11 ب.ظ
Very good blog! Do you have any tips for aspiring writers?
I'm planning to start my own blog soon but I'm a
little lost on everything. Would you suggest starting with a free platform like
Wordpress or go for a paid option? There are so many choices
out there that I'm totally confused .. Any tips?
Cheers!
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 06:41 ب.ظ
Way cool! Some very valid points! I appreciate you writing this post and the
rest of the website is really good.
مصطفی منبری اسكویی
دوشنبه 28 دی 1394 02:10 ب.ظ
هر دو گفتگو رو خوندم.بنظرم فوق العاده بود.اگه آدرس فیس بوك دارید پیشنهاد میكنم معرفی كنید و این مطالب رو اونجا بذارید تا به راحتی به اشتراك گذاشته بشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر